واژگانِ حل شده؛
Open in Telegram
ردی از روزهایی که گذشتند؛ در قاب و کلمه. @VazhehBanbot :🦢
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
422
Subscribers
+1224 hours
-17 days
-130 days
Posts Archive
این روزا شبیه کسیام که مدام تلاش میکنه خودش رو مشغول نگه داره؛ برای خودش کار میتراشه، با آدمها حرف میزنه، چیزی میخونه، چیزی میبینه، حتی گاهی بیدلیل سراغ چیزهایی میره که شاید هیچ اهمیتی براش ندارن؛ فقط برای اینکه ذهنش یک لحظه هم فرصت نکنه برگرده به همون جایی که نباید.
انگار دارم خودم رو با هر چیزی که ممکنه سرگرم میکنم، گول میزنم که حواسم جای دیگهست، که چیزی نیست، که من خوبم و دارم به زندگی روزمرهم ادامه میدم.
اما ته همهی این مشغولیتها، یه چیزی هست که نمیتونم ازش فرار کنم. چیزی که هرچقدر بیشتر سعی میکنم بهش فکر نکنم، بیشتر خودش رو به ذهنم تحمیل میکنه.
هیچم زیبا نیست ؛ دردناکه، دردناک.
ما عملا عمو نوروز و ننه سرماییم. کاشکی عمو نوروز و ننه سرما همو ببینن:)😭💘
Repost from خــیآلــ|☫
؛
رابطهی من و فاطمهزهرا بعد از فارغالتحصیلی از فرزانگان شده مثل عمو نوروز و ننه سرما
من قزوینم، اون نیست
اون میاد قزوین، من نیستم
زیبا نیست؟!
انقدر خوشم میاد گاهی چنل بعضیا رو از اول میشینم میخونم؛ عکسایی که گرفتن و گذاشتن رو میبینم، متنهاشون رو میخونم… یه حس جالبی داره، انگار داری کمکم وارد یه تیکه از زندگیشون میشی و مرورشون میکنی.
یادمه یه مغازهی زیرزمینی بود که الان دیگه جمع شده. اون موقعها جلوی در ورودیشون «به طاها به یاسین...» رو زیاد پخش میکردن. اون زمان ابتدایی بودم فکر کنم، یه روزش به مامان گفتم: من صوت این صدارو میخوام.قبلشم به واسطه مدرسه و اینور اونور زیاد شنیده بودمش و دوست داشتم یه دونه هم برای خودم داشته باشم.
رفتم پایین، از آقاهه پرسیدم چنده و گفتم اینو میخوام. بعد که خواستم پول و بدم دیدم ۵۰۰ تومن ازین پونصدی قهوهای کاغذیا کم دارم. قشنگ یادمه که خیلی جدی گفتم: نه دیگه، تخفیف بدید:)
یهو یه آقایی از پشت سر گفت: اینم ۵۰۰، برای این خانوم کوچولو که من میدم.
منم پولو دادم سیدی رو برداشتم و دویدم بالا. برای مامان تعریف کردم که چی شده و مامان هم آقاهه رو کلی دعا کرد.
فکر کنم جزو قشنگترین خاطرات بچگیمه... فقط هنوز که هنوزه هر بار یادش میافتم، با خودم میگم چرا حتی از اون آقاهه تشکر نکردم و همینجوری سیدی به دست فرار کردم بالا؟ :))) احتمالا اون موقع انقدر ذوق کرده بودم که یادم رفته بود باید تشکر هم کرد یا چمیدونم، احتمالا خجالت هم کشیده بودم.
#احوالات
قُل لن یُصِیبَنَا إِلَّا ما کَتَبَ الله لَنَا
بگو: هرگز چیزی به ما نمیرسد مگر آنچه خدا برای ما مقرر کرده است.
-سوره توبه آیه ۵۱
آدمای خوب، دوستای خوب، ارتباطات درست با آدمای درستتر واقعا رزق هستن؛ نورن، نعمتیان که شاید همیشه قرار نباشه کنارمون بمونن؛ اما اثر شون میمونه حتی اگه یه جایی این ارتباط کمرنگ بشه یا به هر دلیلی قطع بشه. ذهنیتی که از اون آدم و اون رابطه ساختى عوض نمیشه.
بعضی آدما شاید دیگه توی روزمرگیمون حضور نداشته باشن ولی عزیز و ماندگار همون جایی که "باید" باقی میمونن.
#یادداشت
درود و صد درود بر بوی هویج و دارچینی که توی خونه میپیچه؛ درود و صد درود بر کیک هویجی.🥕✨🍰
درود و صد درود بر بوی کاکائویی که توی خونه پخش میشه؛ درود و صد درود بر کیک شکلاتی.
چون اسم شاعرش [ اثیر اخسیکتی ] بامزه بود و تا الان نشنیده بودم. و جالبه خود اسم اثیر هم در باور قدما اون عنصر پنجم و جاودانه ای بود که منشا افلاک و موجودات ابدی دونسته میشد.
