اَهالی جهنم🔥🍾
Open in Telegram
1402/6/6
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
251
Subscribers
+124 hours
-87 days
+2730 days
Posts Archive
به گذشته که نگاه میکنم میبینم یه سری از روابطم بوده که الان هیچی جز چندتا خاطره ازشون باقی نمونده و چقدر دلم میخواست هنوز باشن،مثلا ادمی که فکر میکردم دوست واقعیمه،از اونا که تا تهش هستن،وسط راه دیگه نبود،هیچوقت آدم محدودگری نبودم ولی لیاقت یه دوستی خوب و موندگارم نداشتم یعنی؟
PMS literally decided to ruin everything at once:
بیحوصلهام، عصبیام، خستهام، دلم گرفته، به همهچی فکر میکنم، از همهچی بدم میاد و همزمان هم دلم میخواد یکی کنارم باشه و هم دلم میخواد کسی باهام حرفی نزنه. overthinking،حساس شدنام و گریه های الکی ام و انواع درد ها.
با خودم فکر میکنم کجای راهو اشتباه رفتم که باید اینجوری بشه؟
کِی یه چیزی بینمون تغییر کرد که من نفهمیدم؟
کِی رسیدیم به جایی که قولهایی که یه روز برامون مهم بودن، دیگه اونقدر مهم نیستن؟
شاید بدترین قسمت ماجرا همین باشه؛
اینکه یه روز با اطمینان میدونستی دوستت داره، ولی حالا برای همون دوست داشتن دنبال دلیل میگردی.
شاید دارم زیادی فکر میکنم، شاید واقعاً چیزی عوض نشده.
ولی اگه عوض نشده، پس چرا من اینقدر احساس میکنم دیگه مثل قبل دوستم نداره؟
و من از همه بیشتر از این میترسم که نکنه آخرش بفهمم تمام این مدت، فقط من بودم که هنوز داشتم برای «ما» تلاش میکردم.
-آنا
من بلدم کی باید حرف بزنم، کی باید سکوت کنم،فقط بعداً از سکوتی که خودت خواستی ناراحت نشو.
