ساره، نه سارا
Open in Telegram
تو خواهی سوخت و از پا خواهی افتاد؛ اما شفا خواهی یافت و دوباره بازخواهی گشت. t.me/BluChtBot?start=62a2ac08b1d8a88a8e
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
263
Subscribers
No data24 hours
+237 days
+4130 days
Posts Archive
اومدم برای گربه دانشگاه شیر بخرم چون گفتم یه کاسه بده که بریزم توش برای گربه میخوام، اصلا حساب نکرد :)
وقتی داشتم رول دارچین میخریدم و همزمان به کوکی نگاه میکردم که بخرم یا نخرم، یدونه کوکی هم برام گذاشت توی ظرف و اونم حساب نکرد.
انسانها بهم لبخند زدن و یه دختره توی سپه بهم گفت چقدر خوشرنگ و آبی کوچولو …
مردم مهربون شدن!
همیشه وقتی سردمه یاد دختر کبریتفروش میافتم. واقعا از سرما مردن خیلی وحشتناکه. این چه داستانی بود زمان کودکی برای ما میخوندن!
فردا برف و بارون میاد، اگه همین الان شروع کنم یه کلاه ببافم، فردا از سرما در امانم ولی کارم کامل نیست که نشون استاد بدم. الان باید کارم رو تموم کنم یا کلاه ببافم؟
کل هفته دوست دارم یکشنبه و دوشنبه و سهشنبه باشه که فقط موزیک گوش بدم و کارای عملی رو انجام بدم. انقدر موزیک و پادکست گوش بدم تا وقتی که از گوشام خون بیاد و دستم بیحس بشه و کنار انگشتام تاول بزنه.
هنوز مطمئن نیستم که خوشم میاد از کتابهایی که میخونم عکس بذارم و یه توضیحی راجبش بنویسم یا نه اینجا خیلی شلوغ میشه!
فعلا اینجا باشه
روز رهایی
اینس کانیاتی
دختر ۱۴ ساله به نام گالا که اصالتاً ایتالیایی بوده و با خانوادهاش به جنوب فرانسه مهاجرت کرده و توی زمین های سرد و بارانی و همیشه مه گرفته که هیچوقت محصول خوبی از خاک اون منطقه عمل نمیاد، فقیرانه زندگی میکنن.
کسی که با کمک های معلم مدرسهاش تونست خانوادهاش رو راضی کنه که به دبیرستان بره و داستان این کتاب حول محور اتفاقات خونه و دبیرستان از زیان خود گالا نوشته شده.
داستان این کتاب آینه زندگی نویسنده خود کتاب هم هست. کسی که خودش رو نه ایتالیایی میدونه نه فرانسوی و به هیچجا احساس تعلق نمیکنه و هم به خاطر ایتالیایی بودن، زن بودن و هم فقیر بودنش تحقیر میشده.
خوندنش به درک بهتر ما از این قشر جامعه کمک میکنه چرا که خود نویسنده هم این مشکلات رو به خوبی تجربه کرده و باهاش زندگی کرده.
من نمیخوام تهمت بزنم ولی جدی حس میکنم کارای این دانشگاه داره بر پایه آمار و اطلاعات جاسوسها جلو میره.
عجیبه که از قبل حدس میزدم این آدم مشکوکه ولی ته دلم به خودم اجازه ندادم چنین فکری راجبش بکنم و الان دیدم اون شم زنانهام درست گفته و کاش بیشتر بهش اعتماد کنم.
فردا یدونه دفترچه میخرم فقط توش درخت میکشم. حافظهام گنجایش ثبت این همه درخت زیبا رو دیگه نداره.
