en
Feedback
𝒾𝓃 𝓂𝒴 𝓂𝒾𝓃𝒹🪷

𝒾𝓃 𝓂𝒴 𝓂𝒾𝓃𝒹🪷

Open in Telegram

🪞در جستجوی تعادل؛ بین ریشه ها و دنیای حال ناشناس👇 https://t.me/HarfChatBot?start=dbcbd538dc4b

Show more
Iran144 261The category is not specified
243
Subscribers
No data24 hours
-67 days
-1530 days
Posts Archive
جالبش اینجاست عزیزانی دارن ویدیو این پسر که سرباز بوده و چند روز بعد از شهادتش پایان خدمتش بوده رو دست به دست میکنن که وقتی ب
جالبش اینجاست عزیزانی دارن ویدیو این پسر که سرباز بوده و چند روز بعد از شهادتش پایان خدمتش بوده رو دست به دست میکنن که وقتی باهاشون درباره شهدا حرف میزدی کلی برچسب بهت میزدن …. امیدوارم این انتخابتون آگاهانه باشه که اگه آگاهانه تصمیم به دیدن واقعیت ها گرفتین هزار بار تبریک به شما بابت شجاعت تغییر کردن ولی اگر بازهم به تقلیده از جمع هست که هیچ…. برای عزیزانی که برای کشته شدن این سرباز ها باز هم بجایی که یقه آمریکا رو بگیرن دارن دارن استدلال های دیگه میارن این پسر خودش آخر ویدیوش میگه «ما هم خوب می زنیم» کمی تفکر کافیه تا بفهمی کسی که این جمله رو میگه به دنبال مقاومته به دنبال دفاع از وطنشه و داره میجنگه ادم وقتی با جونش میجنگه که بدونه طرف مقابلش باطله این پسر که پرپر شده امریکا رو دشمن میدونسته. چرا؟! چون ذات کثیفِ آمریکا رو از نزدیک دیده شاید خودش دلش از جموری اسلامی خون باشه شاید وقتی باهاش حرف بزنی بفهمی که توی ۱۸ و ۱۹ دی هم به عنوان مردم معترض بیرون بوده… ولی ذاتِ آمریکا رو هم لب مرز دیده چشمای از حدقه بیرون زده هم مردمی که موشک خورده بهشون رو دیده تیکه تیکه های دست و پا جمع کرده

بر زمستان صبر باید طالب نوروز را...

حتی اگه کسی هم شهید نشده باشه آدمایی که اطرافشون بیمار سرطانی داشتن خوب میدونن که اینطور وحشت ها اینطور استرس ها چقدر روی پیشرفت بیماریشون و ضعیف شدن پروسه درمانشون اثر میزاره

بشر دوستی میباره از همه اینا همش بشر دوستیه میناب پادگان بیمارستان هممممش جاوید شاه جاوید شاه 🦊

بیمارستان کودکان سرطانی بوده😭

چرا نمیزارین یک دافمون تموم شه بعد داغ بعدی رو بزارین رو دلمون …

بیمارستان کودکان آخه؟

هر بار که عکس اون جوونای پر پر شده رو میبینم هربار که فیلم بازی کردنای بچه های میناب رو میبینم هر بار که عکس از ویرانی های جن
هر بار که عکس اون جوونای پر پر شده رو میبینم هربار که فیلم بازی کردنای بچه های میناب رو میبینم هر بار که عکس از ویرانی های جنوب میبینم صدای دیو گونه این توی ذهنم پخش میشه…. این یک مداخله بشر دوستانه هست مداخله ای که تاوانش را مردم ایران دادند نه خارج نشینان مداخله ای که حتی خود این تا ترکیه یا ارمنستان یا آذربایجان نیومد که حداقل به طرفدارای خوش احترام بزاره…

هر چه مرحم می گذارم بند می آید مگر ؟ ای وطن خونِ تو از اروند می آید مگر؟

فقط امیدوارم این نگرانی تون از حمله به جنوب کشور به این معنا باشه که از درخواست حمله به کشورتون پیشمون شدین…. به اینا معنا باشه که از حمایت کردن از کسی که خواست به کشورتون حمله بشه و گفت رفته با اسرائیل حرف زده دست برداشته باشین… وگرنه حمایت از ترامپ و رضا پهلوی که تقاضای حمله بشر دوستانه بود و نگرانی برای جنوب کشور توی یک کفه جا نمیشه… کسی که تقاضای جنگ میکنه باید خیلی ساده لوح باشه که فکر کن جنگ قرار نیست بلایی سر سرزمینش، سربازاش ، کودکانش و… بیاره

دنیای عجیبیه چون از جنگ و ویرانی هاش حرف میزدم خیلی از آدما ارتباطشونو باهام قطع کردن حالا الان همون آدما دارن نگران جنگ شدن در درون خودم هم خوشحالم هم ناراحت ولی خب به شما هایی که تازه دارید حرف می زنید؛ تبریک میگم انقلاب وجدانتون علیه رسانه ها مبارک باشه🫂❤️

این یکی از آن سؤال‌هایی‌ست که اگر قالبش را بفهمی، نصف فصل را یک‌جا می‌بلعی؛ مثل یک گربه‌ی ریاضی‌دانِ گرسنه 😄 هوش مصنوعیم دیشب تو آب نمک خوابیده

Repost from ادیبانه
با شما از زخمی سخن می‌گویم بر آمده از نیزه های نادانی و همه قربانی آنیم. کسی دوستدار حقیقت نیست، همه دوستدار مصلحتند. #بهرام_بیضایی

شما هایی که هنوزم خودتون رو میزنین به اون راه که علاوه بر بچه های دی ماه برای این جوون های بیگناه دیگه هم حرف بزنید فقط یک لحظه یک لحظه تصور کنین اونی که دوستش دارین بره سربازی و بعد جنازه اش هم به سختی پیدا بشه شاید اینجوری وجدانتون بیدار شد تازه این فقط بخش احساسی ماجرا هست اون جوونا سرمایه های این مملکت بودن نیروی کار این مملکت بودن بعضی هاشون نابغه های دانشگاهی این مملکت بودن …

همین روزا یک دختری با داداش ۱۸ سالش خداحافظی کرد یک پدر و مادر با ذوق بزرگ شدن پسرشون فرستادنش سربازی یک دختری چشم به راه معشوقش بود که از سربازی برگرده و دیگه هیچ وقت قرار نیست برگرده بمیرم برای دلِ چشم انتظاران تیپ ۳۳۸ ارتش بمپور سیستان‌و‌بلوچستان🖤💔

+ او ادعا میکند به دنبال آزادی و دفاع از حقوق انسان ها و انسانیت هست و به اندازه خودش سعی می کند تاثیر گذار باشد و صدای مظلوم باشد و علیه ظالم حرف بزند درباره مهسا امینی حرف زد؟ بله درباره ۱۸ و ۱۹ دی حرف زده؟ بله درباره سپهر بابا حرف زد؟ بله درباره کیان پیرفلک حرف زد؟ بله در باره ماکان نصیری حرف زد ؟ نه درباره مدرسه میناب حرف زد؟ نه درباره تحریم های خلاف قوانین سازمان ملل در حوزه غذا و دارو حرف زد ؟ نه درباره عدم رعایت قوانین بین المللی توسط فیفا حرف زد؟ نه در مورد زیر بمباران بودن مردم کشور و جنوب کشور حرف زد؟ نه در دانشگاه هایی که خودش هم دانشجو آنها بود و هدف حمله قرار گرفتند حرف زد؟ نه در مورد بلوکه شدن میلیارد ها دلار (چند برابر مبالغ اختلاس شده و معادل بودجه مدیریتی چند سال کشور) حرف زد ؟ نه درمورد تصرف جزیره خارک حرف زد ؟ نه در مورد قصد دشمن برای تصرف تنگه هرمز حرف زد ؟ نه درباره حمله به کارخانه های پتروشیمی حرف زد ؟ نه درباره حمله به مرکز تولید واکسن حرف زد ؟ نه درباره حمله به پایگاه های تولید برق حرف زد ؟ نه درباره حمله به لامرد حرف زد ؟ نه درباره داشن آموزان بازمانده میناب که قدرت تکلم خود را از دست داده اند حرف زد ؟ نه درباره دانش آموزانی که زیر بمباران باید امتحان بدهند حرف زد ؟ نه درباره سربازانی که در خوابگاه خود زیر بمباران پر کشیدند و جوانان همین مملکت بودن که به سربازی اجباری رفته بودن حرف زد؟ نه آری به راستی که او آزادی خواه بود و حقوق همه انسان ها برایش مهم بودند .

من دلم مسافرت میخواد😭
+3
من دلم مسافرت میخواد😭

اصفهانه خیلی به موقع بود یعنی یکم دیر میکردیم نمیرسیدم به نقاشی های قشنگ چهل ستون عزیزم

تا حالا دقت کردین به متولدین دهه‌ی پنجاه و اوایل شصت؟ بعضی هاشون یک جوری زندگی می‌کنن که انگار همیشه منتظرِ یه خبرِ بد یا یه اتفاقِ ناگوارن. یه اضطرابِ دائمی تهِ چشماشونه، یه جور دلهره که هیچ‌وقت آروم نمی‌گیره. راستش رو بخواین، من همیشه این رفتار رو نقد می‌کردم. تو دلم می‌گفتم این چه مدل زندگیه؟ اصلاً یه جاهایی فکر می‌کردم اینا عادت کردن به بزرگ‌نمایی به نگران بودن انگار از طریق این روش دارن اعلام حضور میکنن ولی الان؟ الان که یه طعمِ گس از ناامنی رو داریم حس می‌کنیم، نظرم کاملاً عوض شده. تازه فهمیدم اضطراب، مثلِ یک اثرِ انگشته؛ تا وقتی اون حسِ ناامنیِ کودکی یقه آدم رو نچسبیده باشه، نمی‌فهمی چه بلایی سرِ روحِ آدم میاد. اونا بچه‌هایِ اون سال‌هایِ ملتهب بودن؛ بچه‌هایِ ۸ سال جنگِ تن‌به‌تن، بچه‌هایِ آژیرهایِ خطر، بچه‌هایِ اعتراض های خیابانی و ترس‌هایِ مداوم، بچه های ترس از ساواک وشکنجه. همه‌چی توی اون سال‌ها «بی‌ثبات» بود. واسه همینه که الان هم، حتی وقتی همه چی آرومه، ناخودآگاهِ‌شون داره دنبالِ یه «خطرِ» احتمالی می‌گرده. اونا توی «ناامنی» بزرگ شدن و ناامنی، همون چیزیه که بهش می‌گن «بیماریِ خاموشِ روح». و ترسناک‌ترین بخشِ ماجرا اینجاست: ما دهه هشتادی‌ها چی؟ می‌ترسم این روزهایِ تلخ، از ما هم یه «نسخه‌یِ نگران» ساخته باشه که هنوز ازش خبر نداریم. انگار روحِ ما هم داره زیرِ این فشارها، یه جور «اضطرابِ پنهان» رو ذخیره می‌کنه. شاید فقط منتظریم این روزها بگذره، این غبارها فرو بشینه، تا تازه اون موقع بفهمیم روح‌مون چقدر زخم برداشته. انگار داریم مثلِ اونا می‌شیم؛ نسلی که امنیتش رو با «شک» معاوضه کرده. انگار دردِ اونا، حالا داره توی رگ‌هایِ ما هم می‌دوئه و ما هم داریم بدونِ اینکه بدونیم، وارثِ همون اضطرابی می‌شیم که یه عمر بهش می‌خندیدیم.

جهت شرکت در دوره «چگونه پدافند بحرین نباشیم؟» کلمه بحرین رو کامنت کنید.