«واهِم»
前往频道在 Telegram
در لغتنامهی دهخدا واهم [ هَِ ]: آنکه اندیشه میکند و میپندارد و خیال میکند. وَهمکننده. یادداشتهای یک دانشجوی روانشناسی. نوشتههای "تاریخدار" رو خودم مینویسم. انتشار نوشتهها فقط با نام: #واهم یا فوروارد.
显示更多未指定国家未指定类别
290
订阅者
无数据24 小时
-17 天
-230 天
吸引订阅者
五月 '26
五月 '260
在0个频道中
四月 '26
+1
在0个频道中
Get PRO
三月 '260
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+190
在3个频道中
Get PRO
一月 '260
在1个频道中
Get PRO
十二月 '25
+112
在2个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 19 五月 | 0 | |||
| 18 五月 | 0 | |||
| 17 五月 | 0 | |||
| 16 五月 | 0 | |||
| 15 五月 | 0 | |||
| 14 五月 | 0 | |||
| 13 五月 | 0 | |||
| 12 五月 | 0 | |||
| 11 五月 | 0 | |||
| 10 五月 | 0 | |||
| 09 五月 | 0 | |||
| 08 五月 | 0 | |||
| 07 五月 | 0 | |||
| 06 五月 | 0 | |||
| 05 五月 | 0 | |||
| 04 五月 | 0 | |||
| 03 五月 | 0 | |||
| 02 五月 | 0 | |||
| 01 五月 | 0 |
频道帖子
| 2 | کاش روزی برسد که زن بودن تنها گناه من نباشد.
۸ اسفند ۴۰۴ | 98 |
| 3 | بوسه. | 104 |
| 4 | چه کسی با جهان موافق بود؟
که جهان را به ریشمان بستند.
-علیرضا آذر | 113 |
| 5 | اينكه تمام عشقت را به کسی بدهی،
تضمینی بر این نیست که او هم همین کار را بکند.
-گابریل گارسیا مارکز | 116 |
| 6 | 没有文字... | 123 |
| 7 | با تمام قلبم از تمام کتابها، فیلمها، طبیعت و موسیقیهای محبوبم میخواهم تا تنهاییام را در آغوش بگیرند و من را بار دیگر محتاج انسانها نکنند.
-ناشناس. | 125 |
| 8 | نامهی شبگاهی:
عزیزکم.
معلوم است که زندگی برای تو آسان نیست.
تو برای این زندگی، زیادی دل نازکی.
تو عاشق آسمانی و کتابها. در دنیای کوچک خودت همهچیز رنگی و مهربان است. تو دل کوچکی برای تحمل کثافتهای این زندگی را داری.
معلوم است که آسان نیست.
هیچوقت آسان نخواهد بود.
۶ اسفند ۴۰۴ | 150 |
| 9 | 没有文字... | 141 |
| 10 | تمام آرزویم، یک زندگی عادی است. بودن در امروز است. فقط میخواهم امروز زندگی کنم و فردا صبح با دلی آرام چایم را بنوشم، به چيزی جز طعم نان و پنیر و شعرم فکر نکنم. دنبال فتح هیچ قلهای نیستم. فقط میخواهم پناه داشته باشم، توانایی خندیدن داشته باشم، عشق بورزم و حتی در عشق شکست بخورم.
-معین دهاز | 146 |
| 11 | بِنشین لحظهای رو در روی من
چایم را با عطرت هم بزن. | 159 |
| 12 | نامهی شبانگاهی:
دلگوشهی من؛
خواستههای من و تو چیز زیادی نبود جز چند تا گلدان در گوشهی خانهی نقلیمان که دائما باید حواسمان میبود که گربهمان آنها را نشکند. کتابخانهای که با سلیقهی دوتاییمان آن را چیدیم و بوی عودی که تو برایم هدیه آورده بودی.
من و تو خواستهی زیادی نداشتیم.
من و تو فقط زندگی میخواستیم.
اما انگار زندگی خواستن در اینجا،
خواستهی زیادی بود عزیزکم.
خواستهی زیادی بود.
۵ اسفند ۴۰۴ | 154 |
| 13 | 没有文字... | 168 |
| 14 | به تکرار یک فصل دائم رسیدم
زمستان، زمستان، زمستان، زمستان
-علیرضا آذر | 212 |
| 15 | ولی تو میری تو خودت. | 181 |
| 16 | آغوش. | 203 |
| 17 | هر گلوله یک پرنده را میکشد،
اما هزاران پرنده را به پرواز درمیآورد.
-ناشناس | 188 |
| 18 | -این روزها ۵۳ کیلو غم و غصه رو با خودم همه جا میبرم.
+وزن لباساتم باهاش حساب کردی؟
- آره اونا هم همشون غَمی شدن.
۱۱ شهریور ۴۰۳ | 189 |
| 19 | 没有文字... | 196 |
| 20 | دوستت دارم.
به نجابت باران قسم.
-ناشناس. | 202 |
