سُها
前往频道在 Telegram
277
订阅者
无数据24 小时
+17 天
-130 天
帖子存档
277
Repost from سالن بازپروریِ کابینت نمناک.
با اینکه خستهم از عزیزترینم رو به خودش سپردن، ولی عزیزم، بخاطر ماهم که شده، لطفا مراقب خودت باش.
277
این زندگی دیگه به درد نمیخوره، دارم وسایلامو جمع میکنم برم وسط کویر وایسم انقدر آفتاب به مغزم بخوره که بخارشم برم هوا تبدیل به یه تیکه ابر بشم.
277
آدما زمانی بهتون نیاز پیدا میکنن که ببینن کسیو نمیتونن مثل شما دلسوز پیدا کنن، ولی متاسفانه زمانی به این نتیجه میرسن که شما اهمیتتون نسبت به اونارو از دست دادید.
277
گفت میخندی. اما به نظر خودت داری لبخند میزنی، از این ور که ما داریم نگاهت میکنیم انگار یه آدامس کِش اومدهای، چرا میخوای غمت و پنهان کنی؟
دوباره خندیدم، و حالا نگاه اون بود که مثل رودی سرازیر میشد.
277
زمان زیادیست نگاهم قفل میشود. روی کتابهایم، عروسکهایم، لباسهایم، سقف، سقف، سقف… اشک چکه میکند. چیزی نیست نور اتاق چشمهایم را میزند.
277
برایم کتاب بخر، و صفحه اولش از احساساتت بگو. اگر برگ گلی خشک شده میان برگههایش بزاری که دیگر فیبها.
