ch
Feedback
Marlboro.

Marlboro.

前往频道在 Telegram

Cigarettes...am...maybe You can call me خورشید زن زندگی آزادی Talk to خورشید @SunburntBot unknown @sunset1215 تعرفه @bbbbbbbb232 جواب چالش ها ☀️

显示更多
1 557
订阅者
+624 小时
+257 天
-44930 天

数据加载中...

相似频道
无数据
有任何问题?请刷新页面或联系我们的客服。
标签云
无数据
有任何问题?请刷新页面或联系我们的客服。
进出提及
---
---
---
---
---
---
吸引订阅者
10月 '26
十月 '26
+64
在44个频道中
九月 '26
+322
在158个频道中
Get PRO
八月 '26
+516
在216个频道中
Get PRO
七月 '26
+504
在144个频道中
Get PRO
六月 '26
+626
在183个频道中
Get PRO
五月 '26
+165
在42个频道中
Get PRO
四月 '260
在0个频道中
Get PRO
三月 '260
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+3
在0个频道中
Get PRO
一月 '26
+3
在2个频道中
Get PRO
十二月 '25
+517
在336个频道中
Get PRO
十一月 '25
+272
在177个频道中
Get PRO
十月 '25
+452
在290个频道中
Get PRO
九月 '25
+623
在243个频道中
Get PRO
八月 '25
+874
在265个频道中
Get PRO
七月 '25
+744
在217个频道中
Get PRO
六月 '25
+346
在120个频道中
Get PRO
五月 '25
+248
在12个频道中
Get PRO
四月 '25
+279
在119个频道中
Get PRO
三月 '25
+796
在295个频道中
Get PRO
二月 '25
+1 307
在310个频道中
Get PRO
一月 '25
+1 239
在4个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
07 十月+7
06 十月+6
05 十月+1
04 十月+1
03 十月+7
02 十月+24
01 十月+18
频道帖子
تایپ من یک آدم با یک ظاهر و استایل یک نوع رفتار مشخص نیست تایپ من یک پترنه. دست خودمم نیست چرخه شکونده نمیشه.

2
توی یک محله ی کوچیک و قدیمی نشین که چند ساله مدرسه ات همین جاس و همه عملا میشناسنت خودت بودن خیلی سخته
29
3
لعنت به من خال روی بینیم ولم کن
27
4
باید متعلق به یک چیزی باشه هر چیزی حالا
4
5
نمیدونم
4
6
بعضی اوقات هم نمیدونم شاید متعلق به چند نفر باشه شاید هم متعلق به خودِ گذشته ات باشه شاید هم متعلق به یک‌خاطره و حس باشه
4
7
من واقعا ادعایی توی متون ادبی ندارم دیگه نمیدونم چی بگم😭
32
8
متنت رو دوست داشتم قشنگ بود واقعا:)
33
9
عزیزم من در حدی نیستم که نظر بدم ولی حتما😭
32
10
درود خوشحال میشم اگر حوصله داشتید متنی که نوشتم رو بخونید و نظر بدید:) https://t.me/dreamerkiana/6175
32
11
آخ کلمات متعلق به یکی باشه انگار زندس‌.
27
12
آخ قلبم
3
13
فدا سرت
3
14
یاد این افتادم ببخشید-
2
15
没有文字...
25
16
کصخلم در رفته به بزرگی خودتون ببخشید
52
17
در ذهنیت کودکانه ی خود متصور این بودم که تنها"دوست داشتن" کافیست. این جمله،این حس رو به گونه ای میدیدم انگار کلیدیست به روی تمام قفل ها. شمشیری به روی تمام هیولا ها. لبخندی به تمام غم ها. نوری به تمام تاریکی ها. تصورم دقیقا مثل یک جادو بود. یک جادو،حلال همه مشکلات. یک قدرت ماورایی برای مقابله با هر چیزی. هر دردی،هر حس بدی... انگار فقط داشتن این حس امیدی بود برای هر نا امیدی. فقط همان بود و همان کافی ترین. گذشت و گذشت. من دیگر کودک نبودم اما باورم به جادوی آن حس هنوز استوار بود. گذشت و گذشت و گذشت... این حقیقت که "دوست داشتن" حتی تکه ای از کافی رو هم در بر نمیگیره، مثل گلوله ای به قلبم از طرف ثابت کننده ی ناکافی بودن این حس،اصابت کرد. ما اون گلوله رو با دست خود کشیدیم بیرون،خون ریزی بند نیومد. نشستیم کف زمین و به خون جاری خیره شدیم. درد داشتم؟اره. از گلوله؟نه. پس از چی؟از حقیقتی که مثل گلوله بود. ولی آیا واقعا فقط از اون درد داشتم؟نه. چرا قسطی حرف میزنی پس چی؟از این که اون گلوله از طرف اون بود. گذشت و گذشت. خون بند اومد. زخم خوب شد البته رد محوی ازش موند. دیگه دردی نبود. و این شد که هر که گفت"دوستت دارم" گفتم"خب؟دیگر چی؟"
54
18
بوس بهتتت
32
19
تجربه ی هنرستان همیشه حسرتی توی قلب من میمونه . چرا اینقدر به دل نشست
166
20
هنرستان ؛ ۱۴۰۵/۷/۱۵📸+7
هنرستان ؛ ۱۴۰۵/۷/۱۵📸
27