354
订阅者
无数据24 小时
-27 天
-730 天
帖子存档
Repost from 𝐑𓍼⃝𝐎𝐒𝐄 𝐅𝐈𝐂𝐓𝐈𝐎𝐍
فنجونِ بیستم اسپرسو اینجاست بخونید تا خوابتون بپره☕️
خلاصه: "بکهیون هیچ وقت فکر نمیکرد که یک روز دنیای آروم و بیدغدغهاش تغییر کنه. تا اینکه با پسری ساکت و از نظر خودش عجیب روبهرو میشه و اون پسر احساسی که هیچ وقت تجربه نکرده بود رو درونش بیدار میکنه که زندگی سادهاش رو تبدیل به یک داستان پر از عشق و احساسات ناشناخته عوض میکنه." ═══════════════ ☕️نام فیکشن: 𝑬𝒔𝒑𝒓𝒆𝒔𝒔𝒐• ☕️کاپل ها: چانبک• ☕️ژانر: درام.رمنس.روزمره.فلاف• ☕️نویسنده: 🥀𝑹𝑶𝑺𝑬# ☕️روز های آپ: چهارشنبه ها و جمعه ها بین ساعت 9تا 12شب•
NC+18═══════════════ 🍓چنل آپلودッ ღ 🥀چنل دِیلی نویسندهッ ღ 🍰پیج واتپدッ ღ 🌼ویدئو تیزرッ ღ 🍻گروه نظراتッ #espresso
Repost from 𝖤𝖦𝖦𝖹𝖮 𝖭𝖤𝖶𝖲
― ⋅⋅ یولبابل 🍒
”امروز خیلی گرمه، مگه نه..“
”بهزودی میبینمتون!“
‹ @egzonews | #bubble
Repost from N/a
🌑 به آخرالزمان خوش آمدید 🫨
اکسو پلنت در تخیلیترین رویاهاش هم باورش نمیشد همچین روزهایی رو ببینه!!
~چالش~
♧این پیامو فور کن چنلت تا با توجه به وایب چنلت یه سناریوی فانتزی تقدیم کنم.
کاپلی که دوست داری رو هم بنویس لطفا.
جوابارو سعی میکنم تا جمعه شب بذارم♧
پرایوتا
• 𝐇𝐚𝐥𝐥𝐨𝐰 𝐡𝐞𝐚𝐫𝐭𝐬 •
𝐖𝐚𝐭𝐭𝐩𝐚𝐝 𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 32
𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞: 𝐂𝐡𝐚𝐧𝐛𝐚𝐞𝐤
𝐒𝐢𝐝𝐞: 𝐊𝐚𝐢𝐬𝐨𝐨_𝐇𝐮𝐧𝐡𝐨
𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞: 𝐑𝐨𝐦𝐚𝐧𝐜𝐞_𝐂𝐫𝐢𝐦𝐢𝐧𝐚𝐥
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫: #Lennondrn (𝔻𝕒𝕚𝕝𝕪)
#chanbaek
دنیایی که دور بکهیون ساخته شده یکم غیر واقعیه. ولی اون دوست پسر جنتلمنش چانیولو داره، فقط یه مشکلی وجود داره... چانیول یه پلیسه و اینو به بکهیونش نگفته. تا کی این راز پنهان میمونه؟
اینبار توی ذهنش دیگه مقاومتی نکرد اما با حرکت لب های مرد و بوسه ای که روی انگشتش گذاشته بود شوکه انگشتشو کشید کنار. -عه بیداری...یه ..یه سوسک داشت میرفت تو دهنت. بکهیون که شوکه فاصله گرفته بود با وحشت گفت و منتظر این بود که چان باور کنه. -سوسکه رو چال لپم و دماغمم بود؟ موهامو هم کنار زد؟عجب سوسکی بود..چه قدر دوست داشتنی. -------- کنار هر جسد یه نقاشی باقی میگذاره، پلیس نمیدونه چه خبره اما حدس هایی هست، مردی دیوانه ی نقاشی.. جسد هایی بی نام و انگشت هایی که قطع شدن، قاتل حتما دچار اختلالات روانی بوده و حالا که به تولد یکی از اعضای پلیس، پارک چانیول اشاره میکرد همه چیز عجیب تر شد. قاتل چانیول رو میشناخت؟
این جملات حاوی صحنه های خشونت و عوضی بودن این قاتله پس اگه روحیات نازمگولی ای دارین اشکال نداره، نزنین روی این و نخونین
حاجی انداختن جسد توی اسید واقعا ایده جالب انگیزیه، جدی فکرشم نمیکردم انقدر علاقه زیادی به نگهداری اجسادش داشته باشه فکر کن پلیس یهویی بریزه خونت و همونجا ۵ تا جسد و گوشت انسان رو پیدا کنه و مشخص شه طرف حتی یه تیکه هاییم ازشونو خورده، ماشالله.
منو یاد سریال ماوس میندازه...با یه سری تفاوتای دیگه ولی خب...فکر کن از جسدای کشته شده عکس میگرفت یا حتی به گوشت زنده دست میزد و تحریک میشد. بخدا که منحرف جنسیه. یه پسر چهارده ساله رو بعد از اینکه داداششو کرد برد خونش و گفت دوست پسرمه جلوی پلیسا و اره...۱۹ سالشه...عوضی
بازم میگم ایده جسد رو دوست دارم. شاید چون خودمم جنایی مینویسم
