گذر
前往频道在 Telegram
هر گذر یک قصه . روایتهایی از دل کوچه بازار و آدمهایی که هوای هم دیگه رو دارن . . ارتباط و تعامل: @gozar_admiin انتقاد و پیشنهادات: t.me/HidenChat_Bot?start=6203788834
显示更多📈 Telegram 频道 گذر 的分析概览
频道 گذر (@gozar_med) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 37 042 名订阅者,在 幽默与娱乐 类别中位列第 1 275,并在 伊朗 地区排名第 9 499 位。
📊 受众指标与增长动态
自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 37 042 名订阅者。
根据 29 七月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 27 101,过去 24 小时变化为 714,整体触达仍然可观。
- 认证状态: 未认证
- 互动率 (ER): 平均受众互动率为 23.00%。内容发布后 24 小时内通常能获得 13.04% 的反应,占订阅者总量。
- 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 8 390 次浏览,首日通常累积 4 759 次浏览。
- 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 120。
📝 描述与内容策略
作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
“هر گذر یک قصه
.
روایتهایی از دل کوچه بازار
و آدمهایی که هوای هم دیگه رو دارن
.
.
ارتباط و تعامل: @gozar_admiin
انتقاد و پیشنهادات:
t.me/HidenChat_Bot?start=6203788834”
凭借高频更新(最新数据采集于 30 七月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 幽默与娱乐 类别中的关键影响点。
37 042
订阅者
+71424 小时
+3 1267 天
+27 10130 天
帖子存档
37 056
صف جلو نمیرفت.
یکی زیر لب غر زد:
«این همه معطلی برای چند دقیقه خون دادن؟»
مرد میانسالی که چند نفر جلوتر ایستاده بود، برگشت و گفت:
«سه سال پیش پسرم همینجا اون طرف تخت خوابیده بود.
اون موقع آرزو میکردم کاش صف، خیلی خیلی بلندتر بود...»
دیگه هیچکس چیزی نگفت.
#گذر_نوشت
37 056
💙 خبرهای منفی و توهم کمشدن آدمهای خوب (پارت دوم)
این ماجرا فقط یه خطای ذهنی نیست؛ بلکه میتونه جهانبینی ما رو تغییر بده.
روانشناسها به یکی از پیامدهای این وضعیت «خستگی همدلی» (Compassion Fatigue) میگن.
یعنی وقتی مدت زیادی در معرض خبرهای تلخ باشیم، کمکم نهتنها به خوبیها شک میکنیم، بلکه دیگه اصلاً اونها رو نمیبینیم. 😞
در نتیجه با خودمون میگیم:
«دیگه کسی به فکر بقیه نیست.»
«آدمهای خوب تموم شدن.»
«قدیما مردم مهربونتر بودن.»
اما حقیقت اینه که آدمهای خوب هنوز هم هستن؛ فقط خبرهای خوب، کمتر دیده و کمتر منتشر میشن. ❤️
یک حرکت مهربانانه معمولاً به اندازه یک جنایت یا یک اتفاق تلخ، بازدید نمیگیره. بنابراین باور ما بیشتر از اینکه از واقعیت ساخته بشه، از چیزهاییه که هر روز میبینیم.
🌼 و شاید مهمترین بخش ماجرا این باشه:
اگر باور کنیم خوبی از دنیا رفته، خودمون هم کمکم انگیزهای برای خوب بودن از دست میدیم.
در حالی که هر کار خوب، حتی خیلی کوچک، به دیگران یادآوری میکنه که هنوز هم میشه دنیا رو جای بهتری کرد. ✨
✍🏼 گروه روانشناسی گذر
37 056
📰 خبرهای منفی و توهم کمشدن آدمهای خوب (پارت اول)
تا حالا شده بعد از چند دقیقه خبر خوندن، با خودت بگی:
«دیگه آدم خوب پیدا نمیشه…» یا «دنیا فقط پر از بدیه…»؟
اما یه سؤال مهم:
واقعاً آدمهای خوب کم شدن یا فقط خبرهای بد بیشتر دیده میشن؟
🧠 روانشناسی رسانه میگه خبرهای منفی بازدید بیشتری میگیرن. مغز ما از گذشتههای دور طوری تکامل پیدا کرده که به خطرها حساستر باشه؛ چون توجه به خطر، احتمال زنده موندن رو بیشتر میکرد.
به همین خاطر، خبرهایی مثل خشونت، کلاهبرداری، خیانت یا جنگ خیلی بیشتر از یک خبر خوب دیده و منتشر میشن.
از طرف دیگه، روانشناسی شناختی این اتفاق رو «سوگیری در دسترس بودن» (Availability Heuristic) مینامه.
یعنی مغز ما هر چیزی رو که بیشتر میبینه، رایجتر و مهمتر از واقعیت تصور میکنه.
پس وقتی هر روز اخبار پر از اتفاقات تلخ باشه، ذهنمون کمکم نتیجه میگیره که:
«دنیا همینقدر تاریکه.»
در حالی که واقعیت، خیلی گستردهتر از چیزیه که توی خبرها میبینیم. 🌱
37 056
👀 تا حالا شده فقط برای اینکه رنگ یه لباس رو تشخیص بدی، تاریخ انقضای یه دارو رو بخونی یا ببینی چراغ اجاق خاموش شده یا نه، مجبور باشی از یکی کمک بخوای؟
برای خیلی از نابینایان و کمبینایان، این فقط یک اتفاق گاهیاوقات نیست؛ بلکه بخشی از زندگی روزمرهشونه.
💡 سال ۲۰۱۵ اپلیکیشنی به اسم Be My Eyes با یک ایده بسیار ساده راهاندازی شد.
هر فرد نابینا یا کمبینا، هر زمان به کمک نیاز داشته باشه، میتونه از داخل برنامه درخواست بده. فقط چند ثانیه بعد، تماس تصویری به یکی از داوطلبان از هر جای دنیا وصل میشه و اون فرد با دیدن تصویر دوربین گوشی، راهنمایی میکنه.
گاهی این کمک فقط چند دقیقه طول میکشه:
🫘 «این قوطی رب گوجهست یا لوبیا؟»
👕 «این پیراهن سرمهایه یا مشکی؟»
🚪 «درِ ورودی کدوم طرفه؟»
هزاران کمک کوچک، از طرف آدمهایی که شاید هیچوقت همدیگه رو نبینن؛ اما همون چند دقیقه، میتونه تفاوت بزرگی در زندگی یک نفر ایجاد کنه. 🤝
🌍 امروز میلیونها داوطلب از دهها کشور عضو Be My Eyes هستن و میلیونها بار به افراد نابینا کمک کردن؛ بدون اینکه همدیگه رو بشناسن یا انتظار چیزی در مقابل داشته باشن.
✨ چرا این ایده اینقدر جذابه؟
Be My Eyes هیچ نیاز جدیدی خلق نکرد.
فقط یک نیاز قدیمی رو به آدمهایی وصل کرد که حاضر بودن چند دقیقه از وقتشون رو هدیه بدن. ❤️
گاهی فاصله بین یک مشکل و یک راهحل، فقط یک ارتباط ساده است.
منبع: وبسایت رسمی Be My Eyes – About Us
https://www.bemyeyes.com/about-us
37 056
یه بار دیگه این پسر بچهای که تو تعمیرات شیشههای آسیب دیده جنگ، صبح تا شب کمک میکرد رو ببینید🤍
تصور کنید تو همچین شرایطی قرار دارید، چیکار میتونید کنید برای کمک به آدمایی که آسیب دیدن؟ ساده بپرسم تو چیکار از دستت برمیاد؟
( تو کامنت یا ناشناس جواب بدید
t.me/HidenChat_Bot?start=6203788834)
37 056
🔴 دهه نودیها؛ گودزیلا یا چی؟!
بهم خبر دادند که یه نوجوون هر روز از غرب تهران (تقریباً حوالی مرز کرج) میکوبه میاد خاوران برای بازسازی منازل.
اعتراف میکنم این نسل همیشه تو ذهنم بد بودند؛ پررو، بیادب و تا جای بسیار زیادی تغس! ولی خب از این سوژه نمیتونستم بگذرم...
روزهای اول فروردین ۱۴۰۵ بود که رفتم خاوران پیشش. پیدا کردنش بین اون همه سبیل و آدمهای سن و سال دار کار سختی نبود.
خیلی دقیق الماس شیشهبری رو روی شیشه میکشید و طوری دقت داشت که انگار داره سانتریفیوژ غنی میکنه! 😒
تا دوربین رو تو دستم دید، سریع غیب شد ولی بالاخره پیداش کردم و چند باری اصرار کردم تا راضی شه بیاد جلو دوربین و آخر هم برای اینکه نیاد حوالهم داد به اوستاش که «کار زیاده و اوستا باید اجازه بده»
خلاصه هر جوری بود نشوندمش جلو دوربین و ازش خواستم خاطراتش از بازسازی منازل رو بگه، فاز تواضع برداشته بود و از همه چی گفت بجز بازسازی منازل 😐
دیدم نه بابا! بر خلاف گفتگوها قبلیم از این گفتگو چیزی کاسب نیستم؛ این دهه نودی قرار نیست چیزی از خودش بگه و الکی دارم وقت تلف میکنم! 🤦
به سرم زد که زنگ بزنه خونه و با مامان و خواهرش صحبت کنه؛ مامان حسابی بغض داشت ولی راضی بود که بچهاش داره برای مردم کمک میکنه. بچهای که الان باید پای تفریحاتش باشه و به عید و عشق و حالش برسه ولی انتخاب کرده بود داوطلبانه به کمک مردمی بیاد که خونههاشون شیشه نداشت!
آخرش هم با صحبتش با خواهرش کار رو تموم کردم.
وقتی رفتم میکروفون رو ازش باز کنم به شوخی بهش گفتم: «ولی من جای تو باشم خونه میشینم و PS4م رو بازی میکنم.» با یه نگاه عاقل اندر سفیه گفت: «PS4 همیشه هست ولی وقت کمک به آدما زود از دست آدم میره»
انتظار چنین جوابی ازش نداشتم ...
37 056
ناخودآگاه ذهنم رفت سمت اونایی که زمان جنگ رایگان شیشه خونههای آسیب دیده رو درست میکردن. دمشون گرم بخدا.
37 056
تو ایامی که آدما میرفتن رایگان شیشهی خونههایی که به خاطر موج انفجار شکسته بود رو درست کنن، یه پسر بچه کوچولو با باباش میومد و اون آدما رو با یه تیکه کارتون باد میزد
ازش پرسیدم چرا خب؟
گفت چون من بلد نیستم شیشه تعمیر کنم، ولی بلدم کسایی که شیشه تعمیر میکنن رو باد بزنم:)))
37 056
🔧 وقتی یه ایراد کوچیک، یه وسیله رو راهی سطل زباله میکنه…
چند بار شده وسیلهای فقط یه مشکل جزئی داشته باشه، اما چون کسی نبوده تعمیرش کنه، دور انداخته باشیش؟ 🤔
سال ۲۰۰۹، مارتین پستما، روزنامهنگار هلندی، تصمیم گرفت بهجای حرف زدن درباره دورریز، کاری انجام بده. او یک فضای کوچک در آمستردام فراهم کرد و از کسانی که مهارت تعمیر داشتند دعوت کرد کنار هم جمع شوند.
مردم هم وسایل خرابشان را آوردند؛ از توستر و کتری گرفته تا دوچرخه و لباس. نه برای پول، بلکه برای اینکه چیزی که هنوز قابل استفاده است، بیدلیل دور ریخته نشود. ♻️
🌍 تولد Repair Café
همان جمع کوچک، آغاز جنبشی شد که امروز با نام Repair Café در دهها کشور دنیا برگزار میشود؛ جایی برای تعمیر، یادگیری و ارتباط دوباره آدمها با یکدیگر.
💚 شاید مهمترین دستاوردش…
این جنبش فقط وسایل را تعمیر نمیکند؛ بلکه باور به حل شدن مشکلات با کمک همدیگر را هم زنده نگه میدارد.
37 056
🎬 پارت دوم: تلهای که ما را متوقف میکند
🌍 ۳. منبع کنترل بیرونی
بعضیها باور دارند همهچیز دست شرایط، دیگران یا تقدیر است. به این طرز فکر میگویند «منبع کنترل بیرونی».
وقتی چنین باوری داشته باشیم، طبیعی است که احساس کنیم هیچ اختیاری نداریم.
اما کسانی که منبع کنترل درونی دارند، حتی در سختترین شرایط از خودشان میپرسند:
«الان چه کار کوچکی از دست من برمیاد؟»
و همین سؤال، نقطهی شروع تغییر است. ✨
🧱 ۴. بزرگنمایی موانع
وقتی خسته، مضطرب یا ناامید هستیم، مغزمان موانع را بزرگتر از اندازهی واقعیشان میبیند.
هرچه مانع بزرگتر به نظر برسد، احتمال بیشتری دارد که فکر کنیم:
«از پسش برنمیام.»
در حالی که خیلی وقتها فقط یک قدم کوچک تا تغییر فاصله داریم.
🔄 چرخهای که خودش را تکرار میکند
باور «کاری از دستم برنمیاد» یک تله است.
چرخهاش اینطور شکل میگیرد:
❌ این باور → تلاش کمتر → نتیجهی کمتر → تقویت همان باور
و هر بار این چرخه قویتر میشود.
اما خبر خوب این است که برای شکستن این چرخه، لازم نیست یک کار بزرگ انجام بدهی.
تقریباً همیشه یک قدم کوچک وجود دارد که از دستت برمیآید. 🌱
همان قدم کوچک میتواند اعتمادبهنفست را برگرداند و زنجیرهی بهانهها و ترسها را یکییکی از هم باز کند.
در پایان فقط یک سؤال:
🤔 اگر همهی آدمهای دنیا باور میکردند که «کاری از دستشان برنمیآید» و هیچوقت دست به عمل نمیزدند، امروز دنیا چه شکلی بود؟ شاید تمام پیشرفتهای بزرگ تاریخ، از همان اولین قدم کوچک شروع شده باشند
