2 954
订阅者
无数据24 小时
-77 天
-2830 天
帖子存档
وقتی مریضی و عضلاتت درد میکنه ، بدترین چیز اینه ضربان قلبتم بره بالا ..... این حس مزخرفو حتی برای دشمنمم ارزو نمیکنم
باتم برای تابستون وارد کمپی شده بود که کمی از فضای خونه اشون فاصله بگیره و کمتر چشمش به پدرش بخوره ، همون روز اول توی اتوبوس شایعه گی بودنش پخش میشه و توی کمپ هیچ کس حاضر نمیشه باهاش هم اتاق بشه
اون همیشه توی برنامه های تفریحی و گروهی مجبور بود با فاصله و جدا از بقیه وایسه تا روزی که تاپ وارد کمپ میشه
تاپ با سه روز تاخیر به کمپ ملحق میشه
اون از اون مدل آدم هاست که کمتر حرف میزنن ولی وقتی چیزی میگن، حسابی وزن داره. رفتارش همیشه خونسرده چون کنترل احساساتش براش مثل یه عادت شده.
اون یه جور حمایتگر ساکته؛ نه با حرف، بلکه با عمل. اگه کسی رو بخواد، با تموم وجودش پشتشه، حتی اگه خودش آسیب ببینه.
اون خیلی راحت متوجه باتم شده بود و وقتی پرس و جو کرد و دید همه درباره اش بد میگن خودش پا پیش میزاره و تو شبی که همه دور آتیش بودن سوییشرت خودشو روی شونه های باتم میندازه و با هماهنگیِ مسئول خوابگاه ، اونو به اتاق خودش میبره
بقیه اعضا وقتی میبینن تاپ به آدمی مثل باتم اهمیت داده ، تو زمانایی که تاپ نبود باتم رو مورد ازار و اذیت قرار میدادن و تاپ هرشب متوجه یه خراش جدید روی دستای باتم میشد
اون شب تاپ چیزی نگفت و فقط کنار باتم نشست و زخم هاش رو با دستای خودش بست و آروم گفت:
- دیگه نگران نباش.. تا وقتی نفس میکشم، کسی جرات نداره اذیتت کنه t.me/PixieeHallow 〞#Gay
፥ 🫐 ˖ #Romance ,#Drama
