2 954
订阅者
无数据24 小时
-77 天
-2830 天
帖子存档
سوال بعد: قراره با مامانت بری پاریس و توی راهمامانت میمیره ،
وقتی میرسی پاریس اونم تک و تنها چجوری سعی میکنی زنده بمونی و زندگی کنی
@PixieUnknownBot
در نهایت من مانند نوری برای نابینا بودم… همانقدر روشن و همانقدر نادیده گرفته شده.
و او را با لاک های سورمهای رنگش موهای همیشه پریشانش و لبخنده آمیخته به دردهای بی زخمش میشناسم؛ او در 20 سالگی 6 ساله ماند و هنوزم شبهای تنهاییاش هنگامی که اشک میریزد خود را نوازش میکند؛ میدانی چرا؟
او برایم آرزوی خوشبختی کرد.
من نمیخواستم او برایم آرزوی خوشبختی کند؛ میخواستم علت آن باشد.
برنامهنویسی مثل زندگی است.
نمیتوانی منتظر کمال باشی.
بلکه باید همیشه در مسیر بهبود و تکامل باشی.
