2 954
订阅者
无数据24 小时
-77 天
-2830 天
帖子存档
تاپ هم اوایل ورودش به دبیرستان ، دوست باتم شده . ولی کمکم چون دوستای دیگه پیدا کرد ، باتم احساس خطر کرد
اخبار مرگ بچه های یه دبیرستان کل اینترنت و اخبار رو پرکرده بود
باتم یه پسر به ظاهر معمولی عه که دچار اختلال هیستریونیکه ، اون همیشه دنبال توجه بقیه و میخواد که ازش تعریف کنن
رفتار های عجیب باتم باعث ترس دانش آموزای دیگه میشه و وقتی ازش فرار میکنن ، اون هم آخر شب به طرز وحشتانکی اونارو میکشه
تاپ دانش آموز جدید مدرسه بود و آدم پرشور و خوش رفتادی بود و دنبال دوست میگشت ، اون تونسته بود با باتم ارتباط برقرار کنه و یه مدت دوستای خوبی بودن تا این که تاپ دوستای دیگه ای هم پیدا میکنه و این کار باعث آزرده شدن باتم میشه
باتم نصف شب به بهانه بازی جرئت تاپ رو به یه ساختمون نیمه کاره و متروکه میکشونه ، بیرون وایمیسته و بهش 3 دقیقه فرصت میده تا قایم شه ولی این بازی قایم موشک معمولی نبود
تاپ حین قایم شدن تو ساختمون ، بخش های جدا شده بدن بقیه مقتول هارو پیدا میکنه و این میشه یه بازی جدی که تاپ باید جون خودشو نجات میداد
ㅤ ፥ t.me/PixieHalllow
تاپ پسریه که بعد اینکه پدرشو به قتل رسوندن تصمیم گرفت مافیا رو دست بگیره و پدر دیگه اش ینی یه امگا که به تاپ درباره ی جریان کشته شدن پدرش گفته بود و تمام خشم و غم اندوهی که داشت رو به پسرش منتقل کرد و گفت باید انتقام پدرشو بگیره، وقتی تاپ برای مذاکره پیش همون رئیس مافیا رفت متوجه باتم شد ، پسر فردی که پدرشو کشته
احسی که درونش بود خشم نبود.. اون انگار از دیدن باتم میتونست روی زانو هاش بیوفته دقیقا بعد از اینکه اون با هدف انتقام به باتم و خانواده اش نزدیک شد تو دام اون امگا افتاد و شبی که بعد از گذروندن لحظات خوب کنار هم خوابیده بودن پدر باتم بهش زنگ میزنه و جریان تاپو براش تعریف میکنه و بهش میگه باید اونو بکشه
وقتی باتم اسلحه رو با دستای لرزون روی پیشونی تاپ قرار داده بود، تاپ نیشخند زد و چشمامو باز کرد و مچ دستاشو گرفت و اروم گفت
+اون تفنگ برای دست های ظریفت خوب نیست..ㅤ ፥ t.me/PixieHalllow
