2 954
订阅者
无数据24 小时
-77 天
-2830 天
帖子存档
باتم دچار بیماری تنفسی شده بود و قرار بود مدتی رو پیش مادربزرگش که تو یه جزیره تفریحی و دور از دود و هوای آلوده شهر بود زندگی کنه
باتم عاشق اون جزیره بود ولی حین گشت و گزار به پست دار و دسته تاپ میخوره
تاپ ریاست بخش کشتیرانی اون محوطه رو به عهده داشت و یه مرد خوشگذرون و خوشتیپ بود که همیشه با تیشرت و شلوارک لب ساحل افتاب میگرفت
روزی که باتم رو میبینه متوجه میشه این سرگرمی این تابستونشه ولی نمیدونست این سرگرمی قراره تا اخر عمر همراهش باشه
باتم که تو جزیره دوستی نداشت خیلی راحت با تاپ صمیمی میشه و هرروز یکی از بازی های مورد علاقشو با اون مرد انجام میده تا شبی که تاپ ازش میخواد تا مدل بازی رو کمی لذتبخش تر کنن
ㅤ ፥ t.me/PixieHalllow
تاپ ورزشکاری بود که تمام توجه و علاقش روی ورزشش بود، اون هر روز هم موقع رفتن به باشگاهش ار کافه ی کنار باشگاه قهوه میگرفت و هم موقع برگشت
باتم بارتندر همون کافه بود که تو خانوادش دچار مشکلاتی شده بود و تمام مشکلاتش از جایی شروع شده که در جواب اسرار های خانوادش برای ازدواج بهشون گفته بود که دوست پسر داره
حالا خانوادش برای مطمئن شدن از حرفش ازش خواسته بودن که دوست پسرش رو باهاشون آشنا کنه.
باتم که مجبور به انجام کار شده بود از تاپ درخواست میکنه به ازای مجانی بودن قهوه اش به مدتی نقش دوست پسرش رو بازی کنه و تاپ قبول میکنه یه شب نقش دوست پسر باتم رو بازی کنه ولی خانواده ی باتم هربار بهونه ی جدیدی میاوردن که باتم دوباره مجبور میشد از تاپ بخواد کارش رو تکرار کنه و بخاطر همین رفت و آمد روابط صمیمی ای بینشون به وجود اومده بود و تاپ از خطاب شدن به عنوان دوست پسر باتم لذت میبرد
توی فکرش تصمیم میره نقش خودش رو از دوست پسر فیک به واقعی تبدیل کنه.
ㅤ ፥ t.me/PixieHalllow
