1 286
订阅者
无数据24 小时
-17 天
-330 天
数据加载中...
吸引订阅者
五月 '26
五月 '260
在0个频道中
四月 '26
+2
在0个频道中
Get PRO
三月 '260
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+10
在0个频道中
Get PRO
一月 '26
+8
在0个频道中
Get PRO
十二月 '25
+20
在1个频道中
Get PRO
十一月 '25
+44
在3个频道中
Get PRO
十月 '25
+38
在2个频道中
Get PRO
九月 '25
+25
在2个频道中
Get PRO
八月 '25
+131
在8个频道中
Get PRO
七月 '25
+25
在0个频道中
Get PRO
六月 '25
+46
在2个频道中
Get PRO
五月 '25
+125
在13个频道中
Get PRO
四月 '25
+48
在0个频道中
Get PRO
三月 '25
+340
在47个频道中
Get PRO
二月 '25
+50
在6个频道中
Get PRO
一月 '25
+130
在12个频道中
Get PRO
十二月 '24
+559
在25个频道中
Get PRO
十一月 '24
+731
在24个频道中
Get PRO
十月 '24
+193
在3个频道中
Get PRO
九月 '240
在6个频道中
Get PRO
八月 '24
+68
在6个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 06 五月 | 0 | |||
| 05 五月 | 0 | |||
| 04 五月 | 0 | |||
| 03 五月 | 0 | |||
| 02 五月 | 0 | |||
| 01 五月 | 0 |
频道帖子
Repost from le vent nous portera
جنگ پايان خواهد يافت
و رهبران با هم گرم خواهند گرفت
و باقى ميماند آن مادر پيرى كه چشم به راه فرزند شهيدش است
و آن دختر جوانى كه منتظر معشوق خويش است
و فرزندانى كه به انتظار پدر قهرمانشان نشستهاند
نمیدانم چه كسى وطن را فروخت
اما ديدم چه كسى
بهاى آن را پرداخت.
محمود درویش
| 2 | بعد از وصل شدن اینترنت، دو کانال شکل گرفت:
نامها را بخاطر بسپار و نامشان را صدا بزن.
امروز کانال اول بیش از هفتاد و پنچ هزار عضو دارد، اما کانال دوم هنوز به چهارده هزار نفر هم نرسیده. این اختلاف، یک واقعیت تلخ و تکاندهنده را نشان میدهد.
جاویدنامهای ما بینهایت عزیزند، ارزشمندند و یادشان همیشه با ماست. ما داغدارشان هستیم و خشم و اندوهمان از ظلمی که به آنها شد، خاموش نمیشود.
اما در کنار این سوگ، یک مسئولیت فوری و حیاتی داریم: زندگان.
کسانی که ربوده شدهاند، کسانی که زیر شکنجهاند، کسانی که هر لحظه در خطر اعداماند. اگر امروز صدای آنها نباشیم، فردا فقط به جمع جاویدنامها اضافه میشوند.
در این مقطع، پرداختن مداوم به زندهها اهمیت حیاتی دارد. اینکه هر روز، هر بار، چندبار نامشان تکرار شود، دیده شوند، فراموش نشوند. این تفاوت توجه میان کشتهشدگان و ربودهشدگان واقعاً آزاردهنده است.
من هر دو کانال را اینجا به اشتراک گذاشتم، اما نمیشود از اهمیت کانال «نامشان را صدا بزن» گذشت. این کانال صدای زندههاست؛ صدای کسانی که هنوز میشود نجاتشان داد. | 0 |
| 3 | یک روز از خواب برخاستم
آه بدرود ای زیبا، بدرود ای زیبا! بدرود! بدرود!
یک روز از خواب برخاستم
دشمن همه جارا گرفته بود
ای پارتیزان مرا با خود ببر
آه بدرود ای زیبا، بدرود ای زیبا! بدرود! بدرود!
ای پارتیزان مرا با خود ببر
زیرا شهادت را نزدیک میبینم
اگر به عنوان یک پارتیزان کشته شدم
و اگر بر فراز کوهی کشته شدم
تو باید مرا به خاک بسپاری
مرا در کوهستان به خاک بسپار
تو باید مرا به خاک بسپاری
آه بدرود ای زیبا، بدرود ای زیبا! بدرود! بدرود!
مرا در کوهستان به خاک بسپار
تو باید مرا به خاک بسپاری
زیر گلی زیبا
و آنان که از کنار گور من گذر میکنند
به من خواهند گفت چه گل زیبایی!
این گل از پارتیزانی روییده است
آه بدرود ای زیبا، بدرود ای زیبا! بدرود! بدرود!
این گل از پارتیزانی روییده است
که برای آزادی جان باخت. | 0 |
| 4 | جمعهها خون جای بارون میچکه | 0 |
| 5 | نازنینم
کاش سرنوشتمان به چنین مصیبتی کثافتوار گرفتار نمیشد.
کاش تا زمانی که اندک مجال گفتوگویی داشتیم، وقتمان را به تنهایی در سلول انفرادیِ ذهنمان تلف نمیکردیم.
ما با یکدیگر صحبت میکردیم؛ نه با زبان، بلکه با چشمهای نفرتانگیزمان که دیگر رنگِ عشق را از یاد برده بودند.
دیگری را زیر نظر داشتیم و چه خوشخیال بودیم که فکر میکردیم تنها راهِ بینِ ما، همین تنفر است.
ما در سکوت عاشق شدیم و در سکوت هم از هم جدا.
میدانی نازنین،
گاه فکر میکنم تو و من هر دو یکباره محکوم بودهایم؛ محکوم به سکوت و در نهایت تنهایی.
ما خیال میکردیم رنج نشانهی پاکیست.
خیال کردیم که لیاقتمان در این عشق، همان بوسههای کثیفِ شبهنگامِ از روی اجبار است.
و حالا میفهمم نازنینم که اشتباه میکردیم.
انسان، این مخلوقِ خوار و ذلیل، همیشه دیر میفهمد.
دیر میفهمد که عشق، پیش از آنکه مقدس باشد، محتاجِ آرامش است.
و ما هرگز آرام نگرفتهایم.
نه در آغوشِ هم، نه در یادِ هم.
نازنین، حالا میفهمم که عشقمان مقدس نبود، تنها بیپناه بود.
میدانم اگر دوباره فرصتِ دیداری باشد، سکوتِ میانمان سنگینتر از هر واژهای خواهد بود.
نه از بیکلامی، بلکه از دانستن. اینکه انسان هرچه بیشتر بداند، ساکتتر است. اینکه هر دو فهمیدهایم عشق زیباست، اما برای ما نبود.
که ما فرزندانِ رنج بودهایم، نه نجات. | 0 |
| 6 | 没有文字... | 0 |
| 7 | پرترههای پروانه، ورای صورت است.
صورت، پوست است و تن!
اما درون تَن چیزی پنهان.
اون نقاش پنهان است.
چیزی که نیست و چشم نمیبیند به کاغذ میپاشد.
میدان گفتوگوی درونی میان نقاش و سوژه، و میان اثر مخاطب است.
پروانه اعتمادی انگار تنها را عریان کرده، بخشی از روان انسان را آشکار میسازد؛
گاه آرام و شاعرانه، گاه تند و دردناک.
در چنین پرترههایی،
رنگ و فرم دیگر ابزار توصیف نیستند، بلکه زبان احساساند.
حقیقت درونی انسان نشان اصلی پروانه بر صورتهاست،
یاد بیشتر از صورت میکند،
چشمهای پروانه اعتمادی «یاد ها» را نقاشی کرده، «صورتها» بیانه یادِ آنهاست!
از تو در من چه میماند؟
/صابر ابر | 0 |
| 8 | Dariush Rafiee - Be Sooye To.mp3 | 0 |
| 9 | از تو در من چه میماند؟ | 0 |
| 10 | مرسی که همراهی کردید خیلی خوشگذشت⭐️
پیامهارو هم تا صبح میذارم بمونه. | 0 |
| 11 | 没有文字... | 0 |
| 12 | باز نکرد پاکت هدیهرو | 0 |
| 13 | https://t.me/shadisdaily/461
خوشش اومد؟:)))
چی گفت😭 | 0 |
| 14 | هنوز اونقدری کتاب نخوندم تو زندگیم که مورد علاقه ترینهام رو بگم | 0 |
| 15 | بله بله | 0 |
| 16 | یه رومیزی سفید که قدیمها زیاد استفاده میکردن حیف عکسشو ندارم | 0 |
| 17 | مورد علاقه ترین کتاب هات رو میشه بگی | 0 |
| 18 | چی برای صابر ابر بافتی😭😭
بعد تئاتر دیدیش؟ | 0 |
| 19 | بافتنی زیاد میبافم و هدیه میدم
ولی اونایی که بیشتر ذوقشون رو داشتم یه بافتنی بود چند شب پیش بافتم و هدیه دادم به صابر ابر
یکی هم یه دسته گل بود برای تولد دوستم | 0 |
| 20 | تا به حال برای کدوم آدم مورد علاقت بافتنی بافتی و اونی که بیشتر از همه به دلت نشست چی بوده | 0 |
