434
订阅者
+5624 小时
+687 天
+9730 天
数据加载中...
吸引订阅者
七月 '26
七月 '26
+62
在11个频道中
六月 '26
+77
在13个频道中
Get PRO
五月 '26
+21
在5个频道中
Get PRO
四月 '260
在0个频道中
Get PRO
三月 '260
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+7
在9个频道中
Get PRO
一月 '26
+114
在21个频道中
Get PRO
十二月 '25
+205
在18个频道中
Get PRO
十一月 '25
+95
在28个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 04 七月 | +1 | |||
| 03 七月 | +57 | |||
| 02 七月 | +1 | |||
| 01 七月 | +3 |
频道帖子
| 2 | خیلی مهمه یاد بگیری و به یاد بیاری که تو، با نادیده گرفته شدن توسط هیچکس پاک نمیشی. | 1 |
| 3 | من فکر میکنم ذاتاً با سختی مشکلی ندارم. فقط نمیتونم بپذیرم رنجی رو بکشم که هیچ دستاوردی برام نداشته باشه. از جنگیدن برای هیچ میترسم. | 133 |
| 4 | تو دوست صمیمی منی؛ معلومه که دلم میخواد بدونم گربهی حیاطتون زایمان کرده، کیکی که مامانت پخته خوشمزه شده، موهات امروز خیلی خوشحالت شده و کتاب جدیدی که خوندی رو دوست داشتی. تو دوست صمیمی منی عزیزم؛ معلومه که اکست دشمن منه و از کسایی که بهت بدی کردن متنفرم. | 22 |
| 5 | به یک آهنگ بزرگونهی فاخر نیاز دارم که با ریتمش به اندازهی پاشو پاشو بیا نانای کن! دستاتو بالا و بایبای کن! ارتباط بگیرم. | 2 |
| 6 | کاش میشد صاحب اختیار تمام امور زندگی خودم باشم و برای انجام کارهام به کسی نیاز نداشته باشم. انتظار کشیدن برای اینکه یک شخص مسئولیتی که بر عهدهش هست رو درست و به موقع انجام بده، روانیم میکنه. | 4 799 |
| 7 | تو صاحب چیزی میشی که بخاطرش حاضری اذیت شی و واسش ته توانتو بذاری! نه چیزی که فقط از ته دل بخوای. | 101 |
| 8 | زن، ردِ بوسهی خدا بر پیشانیِ زمین است. | 115 |
| 9 | 没有文字... | 31 |
| 10 | 没有文字... | 34 |
| 11 | اون روز به دوستم یک چیز ناراحتکننده گفتم و دیدم ایموجی خنده فرستاده، بعدش ریپلایش کردم گفتم آره واقعا اشکالی نداره و تازه فهمید تمام مدت داشتم جدی میگفتم اما اون جدیم نگرفته بوده. | 34 |
| 12 | چکار کنم آدمها باور کنن غمگینم؟! | 30 |
| 13 | حالا شما ببین وقت دیدن دوستهام چه شکلیام. | 17 |
| 14 | نیم ساعته به عکس یک دختر غریبه خیره شدم و بهجای درس خوندن دارم فنگرلیش رو میکنم. این که از من. | 35 |
| 15 | مثلا: | 17 |
| 16 | نمیدونم متوجه منظورم هستید یا نه اما برخی از چهرهها بااصالت هستن، وقت دیدنشون ناخودآگاه یاد شعر میافتم. | 138 |
| 17 | «تو را مانند بالشت در پریشانی بغل کردم
تو را مانند کوهی قبل ویرانی بغل کردم
تو را با گریهای یکریز و طولانی بغل کردم
تو را آنجور که تنها تو میدانی بغل کردم.» | 19 |
| 18 | «که یادم مانده من را داخل طوفان بغل کردی
شبیه حسِ یک انسان به یک انسان بغل کردی
شبیه آخرین چیزی که از یک خاطره ماندهست
شبیه عکسی از یک خانهی ویران بغل کردی
مرا که خسته بودم، تشنه بودم، بیهدف بودم
شبیه سایهای در ظهر تابستان بغل کردی
نبودی و تمام راه با من بود آغوشت
مرا از لحظهی آغاز تا پایان بغل کردی.» | 277 |
| 19 | عاشق لحظههایی هستم که مچ خودم رو هنگام استفاده از تیکهکلامهای اشخاص موردعلاقهم میگیرم. | 1 512 |
| 20 | درواقع من به چنین چیزی میگم "ثروت". | 1 |
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
