ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

آنالیزان

آنالیزان

前往频道在 Telegram

به کانال آنالیزان خوش آمدید🌱 با مطالب قابل تأمل از دنیای روانکاوی همراه من باشید؛ برای دریافت وقت روان‌درمانی به آی‌دی زیر پیام دهید: @therapy_appointment فاطمه حق‌پرست کارشناس ارشد روانشناسی و درمانگر تحلیلی (با رویکرد روابط ابژه)

显示更多
443
订阅者
-124 小时
+27 天
+230 天
帖子存档
صمیمیت، بخش‌هایی از ما را آشکار می‌کند که در روابط دیگر پنهان نگه می‌داریم. رابطه‌ی عاشقانه فقط محل نمایش دوست‌داشتنی‌ترین وج
صمیمیت، بخش‌هایی از ما را آشکار می‌کند که در روابط دیگر پنهان نگه می‌داریم. رابطه‌ی عاشقانه فقط محل نمایش دوست‌داشتنی‌ترین وجوه ما نیست؛ جایی است که دفاع‌های روانی‌مان کم‌کم کنار می‌روند و اضطراب‌ها، ترس‌ها و تعارض‌های حل‌نشده‌مان مجال ظهور پیدا می‌کنند. عشق قرار نیست زخم‌های گذشته را پاک کند؛ اما در یک رابطه‌ی امن، می‌توانیم تجربه‌ای متفاوت از دوست داشتن و دوست داشته شدن پیدا کنیم. تجربه‌ای که در آن، صمیمیت نه‌فقط بخش‌هایی از خودمان را که پنهان کرده‌ایم آشکار می‌کند، بلکه به ما امکان می‌دهد با آن بخش‌ها به شیوه‌ای تازه مواجه شویم. @analysand_7

در علائم روان‌تنی (سایکوسوماتیک) مسئله همیشه سرکوب هیجان نیست، بلکه ناتوانی در شناختن و به کلمه درآوردن آن است. آنچه روان نمی
در علائم روان‌تنی (سایکوسوماتیک) مسئله همیشه سرکوب هیجان نیست، بلکه ناتوانی در شناختن و به کلمه درآوردن آن است. آنچه روان نمی‌تواند بازنمایی کند، ممکن است در بدن مجال بروز پیدا کند؛ گویی رنج پیش از آنکه به کلمه تبدیل شود در جسم تجربه می‌شود. @analysand_7

هیچ پدری ارتباط با فرزندش را از نقطه‌ی صفر آغاز نمی‌کند. او با تاریخچه‌ی رابطه‌اش با پدر خودش، با عشق‌هایی که دریافت کرده یا از آن‌ها محروم مانده و با خشم‌هایی که هرگز مجال بیان نیافته‌اند، وارد رابطه با کودک می‌شود. پدر شدن شاید لحظه‌ای باشد که آدم می‌فهمد آنچه در گذشته تجربه کرده فقط بخشی از سرگذشت او نیست؛ ممکن است به چیزی تبدیل شود که ناخواسته به دیگری منتقل می‌کند. @analysand_7

کودک ابتدا می‌خواهد برای مادر «همه‌چیز» باشد؛ بعد متوجه می‌شود چیزی هست که از کنترل او خارج است. پدر در روایت اودیپی فقط یک رقیب نیست، نشانه‌ی این است که مادر میل و جهانی دارد که کودک نمی‌تواند آن را به خودش محدود کند. @analysand_7

رابطه با مادر در خاطره متوقف نمی‌شود؛ در هر تجربه‌ای که ما را به جایگاه او نزدیک می‌کند، دوباره زنده می‌شود. مادرشدن می‌تواند هم میل به تکرار او را بیدار کند و هم ترس از شبیه‌شدن به او را. سوژه باید جایی میان این دو میل، نسبت خود را با مادر پیدا کند: «اگر شبیه او شوم، مرز میان من و او کجاست؟ و اگر شبیه او نشوم، چطور می‌توانم چیزی از او را در خود حفظ کنم؟» @analysand_7

سوگواری، کارِ ساختن خودی تازه از بقایای خود قبلی است. فقدان فقط چیزی را از زندگی ما حذف نمی‌کند؛ معناهایی را که با آن زندگی م
سوگواری، کارِ ساختن خودی تازه از بقایای خود قبلی است. فقدان فقط چیزی را از زندگی ما حذف نمی‌کند؛ معناهایی را که با آن زندگی می‌کردیم هم جابه‌جا می‌کند. چیزهایی که زمانی مهم بودند، ممکن است بی‌اهمیت شوند و چیزهایی که نمی‌دیدیم، ناگهان مرکز جهانمان شوند. شاید به همین دلیل بعد از بعضی فقدان‌ها، مسئله فقط این نیست که «چطور بدون آنچه از دست رفته زندگی کنم»؛ مسئله این است که با جهانی که دیگر معنای سابق را ندارد، چگونه خود تازه‌ای بسازم. @analysand_7

آنچه در دیگری بیش از همه تحمل‌ناپذیر است، همیشه متعلق به او نیست. گاهی دیگری چیزی درباره‌ی ما را به ما نشان می‌دهد که سال‌ها تلاش کرده‌ایم نبینیم. برای همین گاهی خشم ما فقط واکنش به دیگری نیست؛ واکنش به چیزی است که حضور او در ما بیدار می‌کند. @analysand_7

Idea 10 Gibran Alcocer.m4a1.95 MB

باروک (Baroque) و روکوکو (Rococo) را می‌توان دو شیوه‌ی متفاوت برای به تصویر کشیدن میل دانست؛ میلی که هنوز به مقصد نرسیده و دقیقاً به همین دلیل زنده است. در باروک، این میل در قالب کشمکش، حرکت و لحظه‌ی بحرانی ظاهر می‌شود؛ تصویر نه یک اتفاق تمام‌شده، بلکه تکه‌ای از واقعه‌ای است که پیش از آن شروع شده و بعد از آن نیز ادامه خواهد داشت. در «ربودن پروسرپینا» (The Rape of Proserpina) اثر برنینی (عنوان اثر به روایت اسطوره‌ای ربوده‌شدن پروسرپینا توسط پلوتون و بردن او به جهان زیرین اشاره دارد و نباید واژه‌ی «Rape» را صرفاً با معنای امروزیِ تجاوز جنسي یکی دانست)، پلوتون هنوز در حال ربودن پروسرپیناست و بدن او هنوز در حال مقاومت است؛ دست‌ها، پاها و پیچش بدن‌ها همه در میانه‌ی یک حرکت متوقف شده‌اند. حتی انگشتان پلوتون که در گوشت ران پروسرپینا فرو رفته‌اند، توهم نرمی بدن را به سنگ منتقل می‌کنند. بنابراین مجسمه چیزی را که اتفاق افتاده نشان نمی‌دهد، بلکه ما را در لحظه‌ای نگه می‌دارد که هنوز اتفاق در حال رخ‌دادن است. از این منظر، باروک با منطق میل هم‌صدا می‌شود: میل نه در لحظه‌ی تصاحب، بلکه در فاصله‌ی میان خواستن و به‌دست‌آوردن، در کشش، مقاومت و تعلیق شکل می‌گیرد. در روکوکو، همین منطق میل از صحنه‌ی عظیمِ کشمکش و قدرت به فضای خصوصی، بازیگوشانه و اغواگرانه منتقل می‌شود. در «تاب» (The Swing) اثر فراگونار، زن در حال تاب‌خوردن است، مرد جوان در گوشه‌ای پنهان او را تماشا می‌کند و کفش او در میانه‌ی حرکت به هوا پرتاب شده است. اینجا دیگر با یک واقعه‌ی عظیم روبه‌رو نیستیم؛ با یک بازی ظریف نگاه‌ها و فاصله‌ها مواجهیم: چه کسی می‌بیند؟ چه کسی دیده می‌شود؟ چه چیزی عمداً پنهان می‌ماند؟ و این بازی قرار است تا کجا ادامه پیدا کند؟ حتی حرکت تاب نیز به این تعلیق کمک می‌کند؛ بدن زن برای لحظه‌ای در اوج حرکت معلق مانده، درست همان‌طور که میل میان نزدیک‌شدن و دورشدن معلق می‌ماند. در روکوکو، میل دیگر ضرورتاً در قالب نبرد ظاهر نمی‌شود؛ به معاشقه، نگاه، راز، بازی و لذت به‌تعویق‌انداختنِ رسیدن تبدیل می‌شود. تفاوت باروک و روکوکو را بنابراین می‌توان تفاوت میان دو صحنه از میل دانست: باروک، میل را به شکل یک «حادثه» به نمایش می‌گذارد و روکوکو آن را به شکل یک «بازی». @analysand_7

photo content
+1

فروید در مقاله‌ی Das Unheimliche (۱۹۱۹) نشان می‌دهد که امر نامأنوس یا the uncanny، در برخی صورت‌هایش، با بازگشت چیزی پیوند دا
فروید در مقاله‌ی Das Unheimliche (۱۹۱۹) نشان می‌دهد که امر نامأنوس یا the uncanny، در برخی صورت‌هایش، با بازگشت چیزی پیوند دارد که زمانی آشنا و خودمانی بوده اما سرکوب شده و اکنون در هیئتی غریب دوباره ظاهر می‌شود. در «امر نامأنوس»، لزوماً چیز غریبه نیست که ناگهان ترسناک می‌شود؛ چیزی آشناست که پرده از آشنایی خودش برمی‌دارد. عروسکی که بیش از حد شبیه انسان است، چهره‌ی خودمان که در آینه برای لحظه‌ای غریبه می‌شود، یا تکراری که انگار گذشته را به اکنون برمی‌گرداند؛ همه مرزهایی را مختل می‌کنند که معمولاً به ما احساس امنیت می‌دهند: مرز میان زنده و بی‌جان، خود و دیگری، گذشته و حال. برای همین، ترسناک‌ترین چیز همیشه ناشناخته نیست؛ گاهی چیزی‌ست که ناگهان می‌فهمیم چقدر عمیقاً آن را می‌شناخته‌ایم. @analysand_7

▪️ دعوتنامه برای سخنرانی در آستانه والد شدن ( روانکاوی بارداری) ▫️ افسانه روبراهان ❇️ کودک قبل از تولد، وارد جهان روانی والدی
▪️ دعوتنامه برای سخنرانی در آستانه والد شدن ( روانکاوی بارداری) ▫️ افسانه روبراهان ❇️ کودک قبل از تولد، وارد جهان روانی والدین می‌شود. بارداری دوره‌ای است که در آن نه‌تنها بدن زن، بلکه دنیای روانی مادر، پدر و رابطهٔ میان آنها نیز دستخوش تغییر می‌شود. ترس‌ها، خیال‌پردازی‌ها، خاطرات، تعارض‌ها و انتظارات تازه‌ای شکل می‌گیرند و زن و مرد به‌تدریج در مسیر «والدشدن» قرار می‌گیرند. 🔹 در این سخنرانی با نگاهی روانکاوانه به این تحولات و معنای روانی بارداری برای مادر، پدر و رابطهٔ زوجی خواهیم پرداخت. 📅 زمان برگزاری: یک شنبه، ۱۲ مهر ساعت: ۲۰:۳۰ تا ۲۲:۰۰ هزینه ثبت‌نام: ۳۰۰,۰۰۰ تومان آنلاین و آفلاین برای ثبت‌نام: به شماره ۰۹۹۰۶۲۷۱۶۶۰ در تلگرام پیام بدهید @fl288 مدرسه روانکاوی روان‌پژوه @ravanpajooh87 @ravandarmangar_r

در روایتی روان‌کاوانه از علاقه‌ی دختران به مردان فمینین‌تر، می‌توان این‌گونه استدلال کرد که چون مراقب اولیه (یعنی مادر) با ابژه‌ی عشق ادیپی دختر (یعنی پدر) یکی نیست و دختر برای حرکت به سوی پدر به‌عنوان ابژه‌ی عشق، ناگزیر است تا حدی از ابژه‌ی اولیه فاصله بگیرد؛ (برخلاف پسر که در روایت کلاسیک، مراقب اولیه و ابژه‌ی عشق ادیپی او هر دو مادر هستند). برای دختر، میان «کسی که از من مراقبت می‌کند» و «مردی که دوستش دارم» نوعی جدایی شکل می‌گیرد. و اکنون گویی میل ناخودآگاه می‌کوشد این دو تجربه را دوباره در یک ابژه جمع کند: مردی که هم ابژه‌ی عشق است و هم می‌تواند بخشی از تجربه‌ی مراقبت، امنیت و صمیمیتِ ابژه‌ی اولیه را فراهم کند. از این منظر، شاید برای برخی زنان مهم باشد که همسرشان فقط در جایگاه «مردِ مورد عشق» باقی نماند، بلکه بتواند بدون مقاومت، وارد بخش‌هایی از تجربه‌ی زنانه نیز بشود؛ با او درد دل و غیبت کند، ماسک صورت بگذارند، آشپزی کنند و از شکل‌های ظریف و روزمره‌ی صمیمیت لذت ببرند، بی‌آنکه لازم باشد دائماً بر «مردانه بودن» خود تأکید کند. انگار در این رابطه، مرز میان مردی که دوستش دارم و کسی که می‌توانم با او تجربه‌های مراقبتی و زنانه را شریک شوم، نرم‌تر می‌شود و ابژه‌ی عشق می‌تواند بخشی از ویژگی‌های ابژه‌ی مراقبت اولیه را نیز در خود جای دهد. @analysand_7

خانه فقط جایی برای برآورده‌شدن نیازهای اولیه نیست؛ بلکه یک «تقویم عاطفی» است. آدم در خانه فقط غذا و امنیت نمی‌گیرد، بلکه در ریتم تکرارشونده‌ی حضورها، غیبت‌ها، آیین‌ها، صداها و خاطرات، تاریخِ بودن خودش را تجربه می‌کند. برای همین خانه می‌تواند حامل تعلق باشد؛ جایی که گذشته هنوز در اشیا، عادت‌ها و زمان روزانه حضور دارد و به آدم این احساس را می‌دهد که «من از جایی می‌آیم».

«خانه فقط یک فضا نیست، بلکه نوعی ساختار زمانی هم دارد.» @analysand_7

شاید در برخی تجربه‌های بارداری، جنین فقط «جنین» نباشد و جای خالی یک ابژه را پر کند. اگر ابژه‌ای به‌قدر کافی درونی نشده باشد ف
شاید در برخی تجربه‌های بارداری، جنین فقط «جنین» نباشد و جای خالی یک ابژه را پر کند. اگر ابژه‌ای به‌قدر کافی درونی نشده باشد فرد ممکن است برای فرار از احساس خلأ، به حضور واقعی دیگری نیاز پیدا کند. بارداری از این نظر تجربه‌ای خاص است: دیگری درون بدن حضور دارد و هنوز جدایی رخ نداده. در چنین شرایطی جنین می‌تواند ناخودآگاه کارکرد یک ابژه را پیدا کند؛ حضوری که موقتاً خلأ را پر می‌کند و احساس تنها نبودن می‌دهد. شاید تکرار بارداری، در بعضی موارد تلاشی برای پر کردن دوباره‌ی همین خلأ باشد. @analysand_7

انسان در آغاز زندگی در وضعیت «وابستگی مطلق» به مادری قرار دارد که نه‌فقط مراقب او، بلکه بخشی از محیطی است که امکانِ بودنش را
انسان در آغاز زندگی در وضعیت «وابستگی مطلق» به مادری قرار دارد که نه‌فقط مراقب او، بلکه بخشی از محیطی است که امکانِ بودنش را فراهم می‌کند؛ وابستگی‌ای چنان عمیق که حتی از آن آگاه نیست. شاید از همین‌جا بتوان ترس از زن را فهمید: زن می‌تواند در سطحی ناخودآگاه یادآور همان دیگریِ نخستینی باشد که قدرتی فراگیر بر وجود ما داشت، دیگری‌ای که زمانی بدون او هیچ استقلالی ممکن نبود. وینیکات از همین‌جا، به شکلی بحث‌برانگیز، میل به دیکتاتور را توضیح می‌دهد: اگر قرار است کسی قدرت داشته باشد، ترجیح می‌دهیم بدانیم چه کسی است، کجاست و قدرتش کجا شروع و تمام می‌شود. دیکتاتور مشخص، از زنِ نخستین و قدرت مبهم و فراگیر او قابل‌شناسایی‌تر است. در این خوانش، ترس از زن در نهایت می‌تواند ترس از همان وابستگی اولیه باشد؛ ترس از اینکه دیگری آن‌قدر برای من ضروری شود که استقلالم در برابرش رنگ ببازد. برای مطالعه‌ی بیشتر رجوع کنید به کتاب #زبان_وینیکات ص۲۷۰ @analysand_7

گاهی ذهن، احساس را به فکر تبدیل می‌کند تا از شدتِ تجربه‌اش کم کند. اضطراب تبدیل می‌شود به تحلیل، خشم به استدلال، و اندوه به ج
گاهی ذهن، احساس را به فکر تبدیل می‌کند تا از شدتِ تجربه‌اش کم کند. اضطراب تبدیل می‌شود به تحلیل، خشم به استدلال، و اندوه به جست‌وجوی علت. مسئله دیگر فهمیدنِ تجربه نیست؛ فکر کردن تبدیل می‌شود به راهی برای فاصله گرفتن از چیزی که بیش از حد نزدیک و دردناک است. @analysand_7

Afshin Moghadam - Zemestoon (320).mp35.61 MB

روانکاوی قرار است تمرینی باشد در سَر کردن با ندانستن‌های سوبژکتیو، و درعین‌حال «حرکت کردن». @analysand_7