ch
Feedback
شوروم

شوروم

前往频道在 Telegram

خانه‌ای امن برای روایت و داستان https://www.shurum.cloud/

显示更多
1 465
订阅者
无数据24 小时
-17 天
-330 天
帖子存档
شماره‌ی ۴۲، ویژه‌نامه‌ی یلدای #شوروم منتشر شد. در بخش صداها، پنج اثر برتر دعوت‌نامه‌ی پنجم نویسندگی منتشر شده است. چند روز پی
شماره‌ی ۴۲، ویژه‌نامه‌ی یلدای #شوروم منتشر شد. در بخش صداها، پنج اثر برتر دعوت‌نامه‌ی پنجم نویسندگی منتشر شده است. چند روز پیش، پس از نزدیک به دو سال، اولین رویداد شوروم به مناسبت اختتامیه‌ی دعوت‌نامه‌ی پنجم نویسندگی اتفاق افتاد. ما در یک عصر بارانی در تهران دور هم جمع شدیم و داستان شوروم را دوره کردیم. که مثل همیشه شوروم جایی‌ است برای کسانی که می‌نویسند و می‌خواهند خوانده شوند. هدف ما دسترسی ساده به محتوای باکیفیت است ولی در نهایت شوروم نه یک مجله، نه یک سایت و نه یک پادکست، بلکه اکوسیستمی است که سازنده‌ی آن تک تک نویسنده‌ها و هنرمندانی هستند که از پلتفرم شوروم استفاده کرده‌اند.  هدف تیم شوروم انتشار منظم شماره‌های شوروم است و همواره باور دارد هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد. برای مطالعه‌ی این شماره از لینک زیر وارد سایت شوید. shurum.cloud

شماره ۴۲ شوروم در تاریخ در ۲۶ آذر ۱۴۰۴ در ساعت ۵ عصر منتشر می‌شود. کاور این شماره با عنوان «یلدا» اثری از مژگان سعیدیان است.
+3
شماره ۴۲ شوروم در تاریخ در ۲۶ آذر ۱۴۰۴ در ساعت ۵ عصر منتشر می‌شود. کاور این شماره با عنوان «یلدا» اثری از مژگان سعیدیان است. در این شماره، پنج اثر برگزیده‌ی دعوت‌نامه‌ی پنجم نویسندگی در بخش صداها منتشر خواهد شد. آثار برگزیده: - «در میانه» از زهرا(گندم) زمانی - «دمپایی‌های آبی» از فائزه مرزوقی - «خانه‌ی رضا» از محمدجواد شاکر آرانی - «دریا پشت در» از سحر صبور - «پل» از سپیده واعظ. @ShurumCloud

روایت «یک انتظار شاعرانه» نوشته‌ی نازیلا دلیرنیا، بخشِ #مواجهه، شماره‌ی ۴۱ شوروم. روز اول فروردین امسال، پروانه اعتمادی؛ نقاش
روایت «یک انتظار شاعرانه» نوشته‌ی نازیلا دلیرنیا، بخشِ #مواجهه، شماره‌ی ۴۱ شوروم. روز اول فروردین امسال، پروانه اعتمادی؛ نقاشی از نسل طلایی نقاشان تالار قندریز، از دنیا رفت. در آن هیاهوی سال نو مثل خیلی خبرهای دیگر از کنار این خبر گذشتم، تا اینکه تابستان به نمایشگاه «به گزارش زنان» موزه‌ی هنرهای معاصر رفتم و آنجا نقاشی‌ای از آن نقاش دیدم که سال‌ها بود در گوشه‌ی ذهنم جا خوش کرده بود، بی‌آنکه نقاشش را بشناسم. آن اثر را بیست سال پیش، میان آکسسوار فیلمی از کارگردان عزیزی دیده بودم که او هم به‌تازگی از دنیا رفت. از سال‌ها پیش، هر زمان فیلم کاغذ بی‌خط را دیده‌ام، که تعداد تماشایش کم هم نبوده، هر بار این نقاشی چشمم را گرفته است. یک گیاه فیکوس در گلدان سفالی و یک گیاه فیکوس دیگر؛ احتمالاً قلمه‌ای از گیاه اول؛ دوشادوش او بالا آمده، اما در گلدانی از پیت حلبی روغن‌نباتی. مشاهده ادامه‌ی این متن

روایت «زخم نوباوه» نوشته‌ی مولود عکاف‌زاده، عکس از الهه دوستی بخشِ #صداها، شماره‌ی ۴۱ شوروم. نوجوانی بودم خیال‌پرداز، پر از آ
روایت «زخم نوباوه» نوشته‌ی مولود عکاف‌زاده، عکس از الهه دوستی بخشِ #صداها، شماره‌ی ۴۱ شوروم. نوجوانی بودم خیال‌پرداز، پر از آرزوها و رؤیای رسیدن به یار با جزئیات فراوان، تا سی‌سالگی‌ام را قدم‌به‌قدم نقشه کشیده بودم و پیش رفتم، ولی میان آن هزارتوی آرزوها، راهی و یا شوروشوق ویژه‌ای برای بچه داشتن را به خاطر نمی‌آورم. گاهی خودم را خودخواه‌تر از آن می‌بینم که زندگی‌ام را مادرانه وقف دیگری کنم. از طرفی ترسوتر از آنم که این راه را به‌کل برای خودم ببندم. گاهی حتی اوضاع بدتر هم می‌شود، نه‌تنها با عشق به او فکر نمی‌کنم، بلکه کینه و بغضی عجیب به این طفل معصومِ نیامده درونم حس می‌کنم. او را موجودی می‌بینم که قرار است تمام من را از آن خود کند. تا جایی که می‌تواند روح و جسم و روانم را بمکد و بعد تفاله‌ام را تنها و تهی رها کند.  مشاهده ادامه‌ی این متن

در راستای بهبود کیفیت خدمات سایت شوروم، در حال توسعه و ارتقای سرور سایت هستیم. به همین دلیل، ممکن است تا ۲۴ ساعت آینده با اختلال‌هایی در دسترسی مواجه شوید. همچنین، ارسال اثر از طریق سایت به‌صورت موقت غیرفعال شده است. لطفاً آثار خود را در این مدت به آدرس submit@shurum.cloud ارسال کنید. از صبوری و همراهی شما سپاسگزاریم

داستان «سکوت» نوشته‌ی زیدی اسمیت، ترجمه از فرناز کامیار بخشِ #داستان، شماره‌ی ۴۱ شوروم. تا همین اواخر، شارون در بیمارستان مشغ
داستان «سکوت» نوشته‌ی زیدی اسمیت، ترجمه از فرناز کامیار بخشِ #داستان، شماره‌ی ۴۱ شوروم. تا همین اواخر، شارون در بیمارستان مشغول به کار بود، در بخشی ویژه مخصوص مادران مبتلا به روان‌پریشی پس از زایمان. اگرچه پزشک یا درمانگر نبود و در بخش اداری کار می‌کرد، اما بخشی از وظایفش شامل مدیریت و نظارت بر این زنان جوان بحران‌زده می‌شد. هدف این بخش مراقبت هم‌زمان از نوزادان و مادران در لحظات بحرانی‌شان بود تا از جدایی دایمی مادر و فرزند جلوگیری شود. کار جالب و رضایت‌بخشی بود. در تمام آن بیست سال مطمئن بود در جای درستی ایستاده و در گوشه‌ای خاص از شهر لندن کاری را انجام می‌دهد که انگار فقط خودش از پسش برمی‌آید. مشاهده ادامه‌ی این متن

روایت «شناگر قابل» نوشته‌ی ندا علیدوستی، عکس از فاطمه روحانی بخشِ #صداها، شماره‌ی ۴۱ شوروم. به خودم در آینه خیره می‌‌شوم، دست
روایت «شناگر قابل» نوشته‌ی ندا علیدوستی، عکس از فاطمه روحانی بخشِ #صداها، شماره‌ی ۴۱ شوروم. به خودم در آینه خیره می‌‌شوم، دستی به گونه‌ام می‌‌کشم، باورم نمی‌شود که چقدر شبیه یک زن میان‌سال شده‌ام. با اینکه سعی می‌‌کنم لباس‌هایم را جوانی‌تر از خودم انتخاب کنم، ولی همچنان خیلی میان‌سالم و خیلی مامان. از خودم می‌‌پرسم کی این‌قدر چاق و دفرمه شدم، کی این‌قدر جاافتاده شدم، کی این‌قدر مامان شدم؟ حالا، من، تا خرخره، در مادری کردن فرو رفته‌ام! صدای نفس‌نفس زدن‌ها و دست‌وپا زدن‌های خودم را پیش از فرو‌رفتن دوباره در امواج می‌‌شنوم. مشاهده ادامه‌ی این متن

روایت «زندگي براي اولين بار» نوشته‌ی هانیه کسائی‌فر، عکس از مهرا مهندس‌نیا بخشِ #صداها، شماره‌ی ۴۱ شوروم. حالا پانزده سال مي‌
روایت «زندگي براي اولين بار» نوشته‌ی هانیه کسائی‌فر، عکس از مهرا مهندس‌نیا بخشِ #صداها، شماره‌ی ۴۱ شوروم. حالا پانزده سال مي‌گذرد از آن روز بيست‌و‌هفت‌سالگي‌ام كه با شكم اندكي برآمده براي چكاپ هفتگي آخرهاي بارداري‌ام رفته بودم دكتر. هفته‌ي سي‌وشش بارداري بودم. دكتر وضعيتم را بررسي كرد و گفت: «دو هفته‌ي ديگه بيا برش دارم.» يكه خوردم از جوري كه گفت «بيا برش دارم.» انگار غده‌اي يا زائده‌اي بود كه بايد از روي بدنم برداشته مي‌شد. اما اينكه از همان روز هاي‌هاي گریه‌هایم شروع شد به‌خاطر اين نبود كه دكتر گفته بود: «بيا برش دارم.» آن زمان فكر مي‌كردم به‌خاطر اين گريه مي‌كنم كه از جايي شنيده بودم روان‌شناسان معتقدند كه آدميزاد اولين و بزرگ‌ترين ضربه‌ي روحي‌اش را زماني مي‌خورد كه از بدن مادر جدا و متولد مي‌شود. مشاهده ادامه‌ی این متن

روایت «روزی که دوباره زن شدم» نوشته‌ی زهره شکراللهی، عکس از پژمان طاهرخانی بخشِ #صداها، شماره‌ی ۴۱ شوروم. بعد از ازدواج از بس
روایت «روزی که دوباره زن شدم» نوشته‌ی زهره شکراللهی، عکس از پژمان طاهرخانی بخشِ #صداها، شماره‌ی ۴۱ شوروم. بعد از ازدواج از بس شنیده بودم: «زنی که شوهرش را خانه‌دار نکند، زن نیست.» به زن بودن خودم شک کرده بودم. این چه صدای زهرآلودی بود که تا از خواب برمی‌خاستم توی جانم می‌پیچید؟ صدای غرغر از توی آشپزخانه‌ی مادرشوهرم بود که خفه‌ام می‌کرد. آخر یک زن برای داشتن و خریدن خانه‌ای در شهری کوچک چه کاری از دستش برمی‌آمد؟ اما این صدا هیچ‌وقت زیر گوشم خفه نمی‌شد. مشاهده ادامه‌ی این متن

⁨ نتایج دعوت‌نامه‌ی پنجم نویسندگی در بخش «صداها» و با موضوع «آپارتمان» منتشر شد. پنح اثر برتر در شوروم ۴۲ در تاریخ ۲۶ آذر ۱۴۰۴ (ویژه‌نامه) منتشر خواهند شد. آثار دیگر توسط مشاورین بررسی می‌شوند و در صورت نیاز برای بازنویسی با نویسنده تماس گرفته می‌شود و یا در شکل فعلی در صف انتشار قرار می‌گیرند. از تمام عزیزانی که در این دعوت‌نامه شرکت کردند سپاسگزاریم. همچنین از تیم ارزیابی، داوران محترم و تیم تحریریه‌ و انتشار شوروم و ترام‌هاس به عنوان حامی مالی این دعوت‌نامه کمال تشکر را داریم. #شوروم_دعوتنامه #شوروم_صداها #shurumcloud⁩

روایت «زندگی و جایِ خالیِ بعضی چیزها» نوشته‌ی مرضیه اعتمادی، عکس از علیرضا محمدی بخشِ #صداها، شماره‌ی ۴۱ شوروم. نوزاد یک‌روزه
روایت «زندگی و جایِ خالیِ بعضی چیزها» نوشته‌ی مرضیه اعتمادی، عکس از علیرضا محمدی بخشِ #صداها، شماره‌ی ۴۱ شوروم. نوزاد یک‌روزه‌ی لُختی روی تخت احیا خوابیده بود. لوله‌ی کلفتی از گوشه‌ی تخت کشیده شده بود و تا دهانش می‌رسید. به دست‌وپایش سیم‌های نازک مشکی و قرمز وصل بود. در عکس به نظر ریز نمی‌آمد و تمام اعضا و جزئیات بدن یک انسان را داشت. تازه زایمان کرده بودم و هنوز در بخش زنان بستری بودم. دخترم هفت‌ماهه به دنیا آمده بود و بعد از تولد، در اِن‌آی‌سی‌یو بستری شده بود. عکس را همسرم دور از چشم پرستارهای بخش ویژه برایم گرفته بود. گوشی را گرفت جلویم و با خوشحالی گفت: «ببین چقدر حالش خوبه، دو سه روز دیگه این لوله‌ها رم برمی‌دارن.» مشاهده ادامه‌ی این متن

روایت «تن» نوشته‌ی فاطمه محقق، عکس از پژمان طاهرخانی بخشِ #آزاد، شماره‌ی ۴۱ شوروم. چشم‌ها؛ این چشم‌ها که وقتی به آب نگاه می‌ک
روایت «تن» نوشته‌ی فاطمه محقق، عکس از پژمان طاهرخانی بخشِ #آزاد، شماره‌ی ۴۱ شوروم. چشم‌ها؛ این چشم‌ها که وقتی به آب نگاه می‌کنی تازه می‌فهمی چقدر غیرقابل‌اعتمادند، نگاهت چقدر زاویه‌دار است و پاهات چقدر دورند از خودت؛ آن‌قدر دورند که حتی وقتی روی سنگ‌ها خراشیده می‌شوند تو نمی‌بینی، وقتی زمین می‌خوری نمی‌بینی و وقتی از دستشان می‌دهی نمی‌بینی. چشم‌ها؛ این تیله‌های شریف که دست کشیدند از نگاه کردن وقتی که باید، این چشم‌ها که مجبور شدند چشم‌های تو را ببینند درحالی‌که نباید، این تیله‌های اشکی را بادقت می‌گذارم توی کاسه‌شان. مشاهده ادامه‌ی این متن

روایت «پر خانم، از ساحل خزر تا کتابخانه‌ی مونترال» نوشته‌ی مریم عظیم‌‌‌‌زاده‌ی ایرانی، عکس از آلبوم خانوادگی مریم عظیم زاده‌ی
روایت «پر خانم، از ساحل خزر تا کتابخانه‌ی مونترال» نوشته‌ی مریم عظیم‌‌‌‌زاده‌ی ایرانی، عکس از آلبوم خانوادگی مریم عظیم زاده‌ی ایرانی بخشِ #درقاب، شماره‌ی ۴۱ شوروم. دو شب پیش از آنکه از مراسم یادبود پروین خانم - یا به قول دختر بزرگش، پر خانم - در کتابخانه‌ی ایرانیان مونترال باخبر شوم، خوابش را دیدم. آن‌موقع هنوز نمی‌دانستم که صبح روز بعد از دیدن این خواب، او برای همیشه از آن تخت کوچک و دلگیرش - که مدتی بود گرفتارش کرده بود - خداحافظی می‌کند و خانه‌ی  پدری و دخترهایش را ترک می‌کند. تخت‌خواب را خودِ پر خانم سفارش داده بود، نه برای خودش، بلکه برای مادرش؛ همان مادری که دخترهایش مامانی صدایش می‌کردند. مشاهده ادامه‌ی این متن

داستان «پایان» نوشته‌ی مریم غیاثی، عکس از حمیدرضا امیری متین بخشِ #داستان، شماره‌ی ۴۱ شوروم. پوسته‌ی خالی زرورق‌مانند قرص را
داستان «پایان» نوشته‌ی مریم غیاثی، عکس از حمیدرضا امیری متین بخشِ #داستان، شماره‌ی ۴۱ شوروم. پوسته‌ی خالی زرورق‌مانند قرص را بین انگشتانم مچاله می‌کنم و پرتش می‌کنم گوشه‌ی اتاق. قرص گرد و سفید را کف دستم می‌گذارم و برای مدتی نگاهش می‌کنم. چطور ممکن است قرصی به این کوچکی، بتواند چنین کاری با ذهن یک آدم بکند؟ قرص را روی میز کنار قوطی کوکاکولا می‌گذارم. قوطی شبنم‌زده را بر‌می‌دارم و تا نیمه سر می‌کشم. خنکی‌اش در تمام جانم نفوذ می‌کند. دراز می‌کشم در اتاقی بی پنجره و دودگرفته، روی تختی که بوی نا می‌دهد. اِسی گفته اینجا را شبی صد اجاره می‌دهد به مشتری‌های بدبختش که جایی برای خوابیدن و مصرف‌کردن ندارند. مشاهده ادامه‌ی این متن

روایت«مانیفست خستگی» نوشته‌ی آیدا کریمی، عکس از علیرضا محمدی بخشِ #صداها، شماره‌ی ۴۱ شوروم. خیلی وقت‌ها داستان‌ها روایت آدم‌ه
روایت«مانیفست خستگی» نوشته‌ی آیدا کریمی، عکس از علیرضا محمدی بخشِ #صداها، شماره‌ی ۴۱ شوروم. خیلی وقت‌ها داستان‌ها روایت آدم‌هایی است که با چنگ‌ودندان جنگیده‌اند. من هم با چنگ‌ودندان جنگیده‌ام، اما این روایتِ وادادن من است؛ مانیفست خستگی و جهانی که در پس آن چشم به آن باز کردم. آجرک اول دومینو که می‌افتد من عروسک خیمه‌شب‌بازی می‌شوم. نخ‌هایم یکی‌یکی کشیده می‌شوند و می‌رقصم. دما، اکسیژن، ضربان قلب، این دارو و سپس آن یکی خودکار و بدون فکر، با تصمیم‌هایی در حد مدیریت بحران، با ذهنی که در عمق خالی است؛ نه فلسفه‌ای نه هدفی؛ صفحه‌ی سیاه با خطی صاف و صدای بوق ممتد.  مشاهده ادامه‌ی این متن

روایت «برای نفس‌هایت» نوشته‌ی مائده جوادیار، عکس از لیلی اشتیاق بخشِ #صداها، شماره‌ی ۴۱ شوروم. نمی‌شود. نمی‌توانم. دیگر نمی‌ت
روایت «برای نفس‌هایت» نوشته‌ی مائده جوادیار، عکس از لیلی اشتیاق بخشِ #صداها، شماره‌ی ۴۱ شوروم. نمی‌شود. نمی‌توانم. دیگر نمی‌توانم. تمامِ جانم را از دست داده‌ام و حالا نیز چکه‌چکه شدنِ آخرین قطره‌هایش را به نظاره نشسته‌ام. و نشسته‌ام. از پسِ روزها و شب‌ها سر پا ایستادن و این‌وروآن‌ور رفتن، حالا فقط نشسته‌ام. در اتاقِ کناری موجودِ کوچکی آرام و بی‌صدا روی تخت صورتی‌رنگش خوابیده است. نمی‌دانم او تمام هستی من است یا کسی است که تمام هستی‌ام را به باد داده؟ تمام دارایی‌ام را، تمام سال‌های جوانی‌ام را، تمام مقام‌ومنصبم را. اخراج. وارد زندگی‌ام شده است؛ خودش تخت خوابیده است و مرا از دانشگاه که نه، از تمام دنیا اخراج کرده است! مشاهده ادامه‌ی این متن

شماره‌ی ۴۱ #شوروم منتشر شد. در این شماره زنان نویسنده‌ی شوروم از رنج زن بودن در این سرزمین نوشته‌اند. نازیلا دلیرنیا درباره‌ی
شماره‌ی ۴۱ #شوروم منتشر شد. در این شماره زنان نویسنده‌ی شوروم از رنج زن بودن در این سرزمین نوشته‌اند. نازیلا دلیرنیا درباره‌ی نقاشی‌ای از پروانه اعتمادی نوشته. مریم عظیم‌زاده درباره‌ی پرخانم در قاب نوشته است. در بخش صداها مرضیه اعتمادی از مادر بودن و پذیرفتن مادری کردن برای فرزندی‌ نوشته که هرگز یک فرزند عادی نخواهد شد. مولود عکاف زاده مخاطب را با دنیای درونی زنی درگیر با موضوع مادر شدن، غریزه و ترس‌های عمیق آشنا می‌کند. ندا علیدوستی روایتی شخصی از زنی نوشته که مسیر زندگی‌اش را از جایگاه «دختر و جایگزین مادر» تا تجربه‌ی «مادری واقعی» بازمی‌کاود. روایت جسورانه‌ی زهره شکراللهی استوار بر قدرت تجربه‌ی زیسته‌ی نویسنده ما را با خود همراه می‌کند. اثر هانیه کسائی‌فر مادر بودن را زندگی می‌کند. با تمام درد، خون، شیر، اشک و صداها. مائده جوادیار صادقانه درباره‌ی مادر بودن نوشته و آیدا کریمی روایتی زیبا از مادری که در میانه‌ی عادت یا پذیرش تلخی است. در ادامه داستانی از مریم غیاثی و یک داستان از زیدی اسمیت با ترجمه فرناز کامیار منتشر شده است. برای مطالعه‌ی این شماره از لینک زیر وارد سایت شوید. shurum.cloud

قسمت ۱۹۱ #پادکست شوروم، داستان «بدون فرستنده» در اپ‌های پادگیر منتشر شد. نویسنده: گلاره چگینی راوی: مهیار ستاری کست باکس | اپ
قسمت ۱۹۱ #پادکست شوروم، داستان «بدون فرستنده» در اپ‌های پادگیر منتشر شد. نویسنده: گلاره چگینی راوی: مهیار ستاری کست باکس | اپل پادکست | اسپاتیفای | یوتیوب موزیک | شنوتو لطفا شوروم را با علاقه‌مندان به روایت و داستان به اشتراک بگذارید. @ShurumCloud

شماره ۴۱ شوروم در تاریخ در ۱۲ آذر ۱۴۰۴ در ساعت ۵ عصر منتشر می‌شود. کاور این شماره با عنوان «روز زن» اثری از الناز نیک‌نام است
+1
شماره ۴۱ شوروم در تاریخ در ۱۲ آذر ۱۴۰۴ در ساعت ۵ عصر منتشر می‌شود. کاور این شماره با عنوان «روز زن» اثری از الناز نیک‌نام است. این شماره به مناسبت روز زن و مادر گردآوری شده با روایت‌هایی از زنان این سرزمین. @ShurumCloud

⁨ ⁨ به یاد استاد ناصر مسعودی 🖤 بخشی از پادکست شوروم، قسمت ۱۱۴: روایت «بنفشه گول را تو خوانده‌ای سرباز؟» از یاسین نمکچیان، با صدای امین حق‌ره. #ناصرمسعودی⁩⁩