ch
Feedback
ریسمــان‌

ریسمــان‌

前往频道在 Telegram

حرکت فکری‌ست که الهی در صدق باشد و نور✨🌱

显示更多
422
订阅者
无数据24 小时
-27 天
-230 天
帖子存档
✨ دو دریا یكسان نیستند: این یكی شیرین، لطیف (و) نوشیدنش گواراست، و آن یكی، شور و تلخ است، ولی شما از هر دو گوشت تازه می‌خورید
دو دریا یكسان نیستند: این یكی شیرین، لطیف (و) نوشیدنش گواراست، و آن یكی، شور و تلخ است، ولی شما از هر دو گوشت تازه می‌خورید و زیور (و مروارید) بیرون می‌آورید و می‌پوشید. كشتی‌ها را در آن می‌بینی كه امواج را می‌شكافند تا از فضل او (روزی) طلبید و شاید شكرگزار باشید.
فاطر- ۱۲
زندگى؛ گاهى شيرين است و گاهى تلخ. گاهى همراه شهرت است و گاهى همراه گمنامى. گاهى همراه غناست، گاهى همراه فقر. گاهى با سلامتى است و گاهى با بيمارى. ليكن اگر انسان، صيّاد، غوّاص و ناخداى خوبى باشد، در همه‌ى شرايط متضادّ مى‌تواند موفّق باشد.
#تفسیر_نور
آن تلخ‌وَش که صوفی اُم‌ُّالخَبائِثَش خواند اَشهیٰ لَنا و اَحلیٰ مِن قُبلَةِ العَذارا
#حافظ در #فیلم زندگی زیباست( life is beautiful) هدیه‌ای که پدر به فرزندش می‌دهد همین نگاه است، او تلاش می‌کند به فرزندش بیاموزد پیروزی در نحوه‌ی برخوردش با مسائل است. پسر کوچکش با این نگاه تنها زنده‌ی خوشحال و پیروز از اردوگاه کار اجباری نازی می‌شود.
-تاریکی؛ همون چیزیه که هر چه بزرگتر باشه کمتر دیده می‌شه
@rismanash

بزرگمرد #نادرابراهیمی در کتاب #یک_عاشقانه_ی_آرام گفته است:
هیچ‌وقت همه‌چیز درست نمی‌شود؛ چون تَوَقَّعاتِ ما بیشتر می‌شود، و تغییر می‌کند. هیچ قلّه‌یی آخرین قلّه نیست. رسیدن، غم‌انگیز است. «راه، بهتر از منزلگاه است.» برویم بی‌آنکه به رسیدن بیندیشیم؛ امّا واقعاً برویم.
می‌دانم ضعف‌ و نقص‌هایم و از سوی دیگر خواهش‌هایم بی‌پایان است بنابراین زندگی، سراسر سختی و آسانی‌ست که از پیِ هم می‌آیند. سختی‌ها را به امید آسانی‌ای که در میانِ سختی‌ها فراهم آید، تحمّل می‌کنیم، حتی عبادت را ریاضتی می‌بینیم که با آن مغرور و متوقع می‌شویم تا آسانی‌ای برایمان محقق شود. اما آیا این همان مفهوم آیه‌ی «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا» است؟ خیر! چون قید ″مع″، به معنی نزد و همزمانی‌ست. خداوند از آرامش در دلِ طوفان می‌گوید...لذا آنچه باید تغییر کند نگاه و تعریفم از سختی و آسانی‌ست، منزلگاه، خواهش و مقصود نهایی را باید به یاد آورم.
الهی...تو آنچنانی که من دوست دارم پس قرار ده مرا آنچنان که تو دوست داری.
#امام_علی علیه‌السّلام، (به نقل از خصال شیخ صدوق، ج ۲، ص ۴۲۰) در چنین خواهش و سلوکی‌ست که سختی، زیبایی‌ست.
اهل بلا جزع ندارند، صبر هم ندارند، بلکه بالاتر شاكرند؛ ...« خدايا! شكر من در برابر بلا، در برابر آن چه از آن محروم شده‌ام، بیش‌تر باشد از شکرم برای آن چه که به من رسیده است.»(دعای ۳۵ #صحیفه_سجادیه) باید شکر بر بلا، اوفر از شکر بر عطاء باشد؛ چون در هر بلا نعمی وجود دارد که عبارت است از: ۱. نقطه ضعف من مشخص می‌شود. ۲. وابستگی‌ام قطع می‌شود. ۳. باعث تمحیص(پاکیزگی) من می‌شود. ۴. غرور مرا از بین می‌برد.
#فوز_سالک #علی_صفایی_حائری @rismanash

نامه به دوستِ او💌 با تو از زیبایی‌ها گفتن، صفا و لذتی حقیقی دارد‌.‌ می‌دانیم چه نبردهای سختی را پشت سر گذاشته‌ایم و در پیش خ
نامه به دوستِ او💌 با تو از زیبایی‌ها گفتن، صفا و لذتی حقیقی دارد‌.‌ می‌دانیم چه نبردهای سختی را پشت سر گذاشته‌ایم و در پیش خواهیم داشت. گرچه گاه انتخاب خوبی نداشته‌ایم اما بار حسرت و تجربه را بر دوش کشیده و ریسمانِ او را به کمر بسته‌ایم و خود را از دره‌های تاریکی بالا کشیده‌ایم تا به افقِ زیبایی برسیم. پس، با تو از زیبایی گفتن، کلیشه‌ای نیست، شعاری بی‌مصرف یا خیالی وهم‌انگیز نیست. خونی‌ست گرم که در رگ‌هایمان می‌دود و اشکی‌ست زلال، از خاطره‌ی غم و شادی که از چشم‌هایمان می‌جوشد، وقتی از زیباییِ ″او″ و با ″او″، می‌گویم.
خدایا، چه لذّت‌بخش است در دل‌ها خاطرات الهام گرفته از یادت و چقدر شیرین است پویش به‌سوی تو با مرکب اندیشه‌ها در راه‌های غیب و طعم عشقت چه خوش و شربت مقام قربت چقدر گوارا است...
#مناجات_خمس‌عشر @rismanash

شاید وقتی تجربه‌ای بسیار رنج‌آور داشته‌ایم، آرزوی فراموشی کرده باشیم اما هر رنجی تاوانِ هر دوست‌داشتنی‌ست، لذا حقیقتاً راضی به فراموش کردنش نیستیم. در تمام تجربه‌ها، بخشی از وجودمان را جا گذاشته و یا یافته‌ایم. آنچه می‌خواهیم، فراموشی نیست بلکه برداشتنِ بارِ رنج است، می‌خواهیم و امید داریم آن تجربه را نه با تلخی، که با شیرینی بازیابی کنیم. اگر تلخی پشتِ تلخی باشد و شیرینی‌ را نیابیم چه؟ اگر در حس آوارگی، غربت و خستگی اسیر بمانیم چه؟ باور کنیم که ما محدود به همین دویدن‌ها و نرسیدن‌ها و یا رسیدن‌هایِ رنگ‌ و‌ رو باخته‌ایم؟ باور کنیم که در هستی‌ای چنین بی‌کران و عظیم، سهم ما همین است؟ اگر ظرفیتِ وجودی و خواهش‌های حقیقی‌مان را درنیابیم، دچار خودفراموشی شده‌ایم، خودسوزی کرده‌ایم، به بهایی گزاف، خودفروشی کرده‌ایم. 🌱
مادامی که انسان خود را نشناسد، به هیچ معرفتی دست پیدا نمی‌کند. «من عرف نفسه فقد عرف ربه» یعنی محال است که کسی خود را نشناسد و ادعا کند که خدا را شناخته است؛ محال است که کسی خود را نشناسد و ادعا کند که ذره‌ای از ذرات عالم را شناخته است.
انفصال در روح یعنی چه؟ انفصال از مقصد، انفصال از حَقّ، دوری از معشوق، هِجران و جُدایی، انفصال است. و این بزرگ‌ترین درد است. و دردِ روح با دردِ جسم اصلاً قابل مقایسه نیست.
#غلامحسین_ابراهیمی_دینانی ✨
و مانند کسانی مباشید که خدا را فراموش کردند، پس خدا هم آنان را دچار خودفراموشی کرد؛ اینان همان فاسقانند.
حشر- ۱۹
در خاکدان ما گهر زندگی گم است این گوهری که گم شده مائیم یا که اوست
#اقبال_لاهوری @rismanash

سقراط ۲۴۰۰ سال پیش راه می‌افتاده تو کوچه و بازار آتن، با مردم می‌نشسته و ازشون سوال فلسفی می‌پرسیده، و بعد اونا رو با سوالِ بدون جواب تنها می‌ذاشته :) هنر پرسشی و سبک سوال کردن سقراط در بحث‌ها را، هنر زایمانی نام نهادند چون در نظر وی، حقیقت و نیکی در انسان و جهان وجود دارد و باید فقط به تولد آن کمک نمود.
@Azaadvar اما سقراط را مجبور به نوشیدن جام زهر کردند چون دروغ‌هایی که به مذاقشان شیرین آمده بود را به حقیقتی که برایشان تلخ می‌نمود، ترجیح می‌دادند. ✨
[موسى‌] گفت: «آيا به جاى چيز بهتر، خواهان چيز پست‌ترید؟ پس به شهر فرود آييد، كه آنچه را خواسته‌ايد براى شما [در آنجا مهيا]ست.» و [داغ‌] خوارى و نادارى بر [پيشانى‌] آنان زده شد، و به خشم خدا گرفتار آمدند؛ چرا كه آنان به نشانه‌هاى خدا كفر ورزيده بودند، و پيامبران را به ناحق مى‌كشتند؛ اين، از آن روى بود كه سركشى نموده، و از حد درگذرانيده بودند.
بقره- ۶۱
گفت آن یار کز او گشت سرِ دار بلند جُرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد
#حافظ  اگر با وجود تأییدها، قدرت و ثروت همچنان ذلّت و فقر روحی باقی‌ست، پس ذائقه‌ مشکل دارد، عقل، سلیم نیست که شیرینی و تلخی حقیقی را تشخیص نمی‌دهد.
ما می‌خواهیم کسی با ما باشد که «ما» نباشد، دستگیرنده‌ی ما باشد و دستگیرنده‌اش باشیم، هشداردهنده‌ی به ما باشد و هشداردهنده‌ی به او باشیم، بیدارکننده‌ی ما و بیدار کننده‌اش... رفیقی که تو را دائماً تأیید می‌کند یا تحسین، اسیر است نه رفیق!
#نادرابراهیمی #ابوالمشاغل @rismanash

به وقتِ دلتنگی، نه حتماً غروبی و نه جمعه‌ای... بلکه در یکی از همان وقت‌های زود به زود که گاه‌های بی‌دلتنگی رنگ می‌بازد و در مِهی خودخواسته می‌روم تا خلوتی با هر آنچه در آن تاب و قرار یافته‌ام، داشته باشم، شنیدم کسی نامِ تو را صدا می‌زد، لَختی و قدمی از مِه درآمدم، کودکی هم‌نامِ تو را دیدم که از هر طرف به مهر صدایش می‌زدند و او رو می‌کرد به همان سو... ظرف دلتنگی به ضربِ همین ندا لبریز شد؛ ای کاش برای جبران عمرِ نداشتنت، به گذشته سفر می‌کردم و از اولین لحظه‌های بودنت، تو را می‌داشتم... و شایدی که دلتنگی را انبوه‌تر کرد؛ شاید اینگونه تو را گم نمی‌کردم، صدایت که می‌زدم به سمتم رو می‌کردی... و باز همان اشتباه که هنوز بخشیده نشده؛ من گم شده‌ام نه تو...
آنکه در چشم تو رویای مرا زندان کرد کاش می‌داد به دلتنگی من معنایی
#اسحاق_انور @rismanash

گلایه دارم از خودم که حرف، بسیار گفته‌ام ولی هزار پیغام از تو را، ندیده و نشنیده‌ام گلایه دارم از خودم که راه، بسیار رفته‌ام
گلایه دارم از خودم که حرف، بسیار گفته‌ام ولی هزار پیغام از تو را، ندیده و نشنیده‌ام گلایه دارم از خودم که راه، بسیار رفته‌ام ولی هزار نشانی از تو را، ندیده و نرفته‌ام گلایه دارم از خودم ز بس گلایه کرده‌ام ولی هزار گُل از تو را، نجسته و ندیده‌ام
إِلٰهِى إِلَيْكَ أَشْكُو نَفْساً بِالسُّوءِ أَمَّارَةً
@rismanash

اعتیاد مکان کوچک و امنی‌ست برای پنهان شدن؛ جایی که آدم‌های حساس، برای فرار از عشق و رنج، توی آن فرو می‌روند. آنجا دست کسی به ما نمی‌رسد؛ جای‌مان امن است. اما از آن‌جا که عشق و رنج، تنها چیزهایی هستند که ما را رشد می‌دهند، به محض اینکه پنهان می‌شویم، شروع می‌کنیم به تحلیل رفتن، به کم شدن، تمام شدن، به مُردن.
#گلنن_دویل_ملتن #جنگجوی_عشق
حسرتِ دریا شدن داریم و مردابیم ما گاهِ بیداری رسید ای دل، چرا خوابیم ما؟ هیچکس چون ما اسیرِ سستی و غفلت نبود نوشداروهای بعد از مرگِ سهرابیم ما
#علی_دائمی @hosne_yousof
بر کدام راه می‌باید رفت؟ بر راه عمل، عملِ تن نمی‌گویم، بر راه عملِ دل می‌گویم و معلوم است که گفته است: «مَنْ عَمِلَ بِما عَلِم وَرّثَهُ اللّهُ عِلْمَ مالایَعْلم»(امام باقر عليه السلام: هر كه به آنچه مى‌داند عمل كند، خداوند به او آن بياموزد كه نمى‌داند.)
#تمهیدات_عین‌القضات_همدانی @rismanash

دلم کلبه‌ی درویشی‌ست؛ شاخه‌‌هایی از گل‌ِ ″فراموشم مکن″ که یادداشتی‌ست به در خانه‌یِ دوست... جرعه‌هایی از اشک؛ نوش‌داروی پس از
دلم کلبه‌ی درویشی‌ست؛ شاخه‌‌هایی از گل‌ِ ″فراموشم مکن″ که یادداشتی‌ست به در خانه‌یِ دوست... جرعه‌هایی از اشک؛ نوش‌داروی پس از مرگ سهراب که به خاک می‌ریخت غرورِ رستمم را به پایِ دوست و اجاقِ دلی آتش‌گیر به نسیمی از کویِ دوست... از نگاهِ دیده‌بانِ دلی که نگرانِ ″او″ست، غیر از این تحفه‌ی بیشی نیست... @rismanash

وصیت‌نامه‌ی شهید چمران را اولین بار فقط چون یکی از شخصیت‌های مطرح رشته‌ی تحصیلی‌ام بود، خواندم. بخش مربوط به امام موسی صدر را درک نکردم، این همه ابراز عشق و علاقه به رهبر مبارزش آن هم نه در وطنش، برایم قابل درک نبود. بزرگ‌تر که شدم در تجربه‌های سوگ عزیزانم، معنای مرگ و زندگی برایم پررنگ‌تر شد. معنایی فراتر از مدرک دانشگاهی، مقام اجتماعی و مرزهای جغرافیایی و آنچه دستاورد مهم زندگی می‌نامیم، مطرح شد.
کسی که وصیت می‌کند آدم ساده‌ای نیست. بزرگ‌ترین مقامات علمی را گذرانده، سردی و گرمی روزگار را چشیده، از زیبا‌ترین و شدید‌ترین عشق‌ها برخوردار شده، از درخت لذات زندگی میوه چیده، از هر چه زیبا و دوست داشتنی است برخوردار شده، و در اوج کمال و دارایی همه چیز خود را‌‌‌ رها کرده و به خاطر هدفی مقدس، زندگی دردآلود و اشکبار و شهادت را قبول کرده است.
عشق هدف حیات و محرک زندگی من است. زیبا‌تر از عشق چیزی ندیده‌ام و بالا‌تر از عشق چیزی نخواسته‌ام. عشق است که روح مرا به تموج وا می‌دارد، قلب مرا به جوش می‌آورد، استعدادهای نهفته مرا ظاهر می‌کند، مرا از خودخواهی وخودبینی می‌رهاند، دنیای دیگری حس می‌کنم، در عالم وجود محو می‌شوم، احساسی لطیف و قلبی حساس و دیده‌ای زیبابین پیدا می‌کنم.
#مصطفی_چمران
از میان مؤمنان مردانی هستند كه آنچه را با خداوند پیمان بسته بودند صادقانه وفا كردند (و خود را آماده‌ی جهاد نمودند)، برخی از آنان پیمانشان را عمل كردند (و به شهادت رسیدند) و بعضی دیگر در انتظار (شهادت) هستند، و هرگز (عقیده و پیمان خود را) تغییر ندادند.
احزاب- ۲۳
ما به شهیدمان نمی‌گوییم خداحافظ بلکه می‌گوییم به‌ امید دیدار. به‌ امید دیداری همراه با پیروزی خون بر شمشیر به‌ امید دیداری در شهادت، به‌ امید دیداری در کنار محبوبان.
#سید_مقاومت
عشق، پیمودنِ راهِ معشوق است نه زار زدن بر گورِ (مزار)‌ معشوق. «وفای به عهد» گفته‌اند نه «عزای تا اَبَد».
#نادر‌ابراهیمی #آتش_بدون_دود #انا_علی_العهد @rismanash

نمی‌دانم حیوانات از چه با هم حرف می‌زنند ولی همینکه در انتخاب کلمه مردد نیستند و خطا نمی‌کنند باعث می‌شود به این فکر کنم که آن بار امانتی که خدا می‌گوید هیچکس و هیچ‌‌چیز قبولش نکرد الا انسان، ″کلمه″ باشد. کلمه سرآغاز تفکر و انتخاب است، با کلمه است که خود، خلق و خالق را توصیف می‌کنیم و به قدرت کلمه نیز آگاهیم. چه بسیار با کلامی شکسته‌ایم، پیوند زده‌ایم، حتی با کلامی خفته در سکوت... ″هستی″، کلماتِ خداوند است اما اینکه درست بخوانیمشان سواد می‌خواهد. هر چه باسوادتر باشیم، انتخاب‌هایمان درست‌تر و هستی روشن‌تر می‌شود. اوست که «عَلَّمَ بِالْقَلَم» و می‌شنویم که می‌خواند:«اقْرَأْ...» اما گاه صدا و نگاهش را گم می‌کنیم و در تاریکی به عقب رانده می‌شویم... و باز به انتظار آیه‌ای می‌مانیم...
کرم کار فرما و حشوم بپوش
پس آدم از سوی پروردگارش كلماتی دریافت كرد، (وبا آن كلمات توبه كرد،) پس خداوند لطف خود را بر او بازگرداند. همانا او توبه‌پذیر مهربان است.
بقره- ۳۷ ✨
اگر او [پيامبر] را يارى نكنيد، قطعاً خدا او را يارى كرد: هنگامى كه كسانى كه كفر ورزيدند، او را [از مكّه‌] بيرون كردند، و او نفرِ دوم از دو تن بود، آنگاه كه در غار [ثور] بودند، وقتى به همراه خود مى‌گفت: «اندوه مدار كه خدا با ماست.» پس خدا آرامش خود را بر او فرو فرستاد، و او را با سپاهيانى كه آن‌ها را نمى‌ديديد تأييد كرد، و كلمه كسانى را كه كفر ورزيدند پست‌تر گردانيد، و كلمه خداست كه برتر است، و خدا شكست‌ناپذيرِ حكيم است.
توبه- ۴۰ 🌱
کاروانی که بود بدرقه‌اش حفظ خدا به تجمل بنشيند به جلالت برود سالک از نور هدايت ببرد راه به دوست که به جايی نرسد گر به ضلالت برود کام خود آخر عمر از می و معشوق بگير حيف اوقات که يک سر به بطالت برود ای دليل دل گمگشته خدا را مددی که غريب ار نبرد ره به دلالت ببرد
#حافظ @rismanash

تلخی می‌بینیم و تلخ می‌شویم، بدی می‌بینیم و بد می‌شویم، سخت می‌گیرند و سخت می‌گیریم، امیدمان را ناامید می‌کنند و ناامید می‌کنیم، همچون ظرفی هستیم که به شکل مظروف درمی‌آید. در خنثی‌ترین حالت، سرد و منزوی می‌شویم. آن‌هایی را که به همان مهر و صفا باقی بمانند را خام یا ابله می‌پنداریم. اگر عهد و دلشان را به دلداری غیر از این صنم‌ها و بت‌هایمان داده باشند چه؟ اگر اشک‌هایی از زلالی و نسیمی از بهشتِ وصالِ دلدارشان غبار و زنگار آینه‌شان را شسته باشد چه؟ 🌱
خدا را فقط به خاطر روشنی و نرمی بسیاری که به روح می‌بخشد، به خاطر آنکه دستت را در متن ظلمات ذهن می‌گیرد، و اشک‌های قلبت را پاک می‌کند- آن‌گاه که گریه بس است- باور داشته باش...
#نادرابراهیمی *سه دیدار با مردی که از فراسوی باور ما می‌آمد* 🦋
دلدار که گفتا به توام دل نگران است گو می‌رسم اينک به سلامت نگران باش
(عهدی‌ست با دلدار که به سلامت برسیم)
خون شد دلم از حسرت آن لعل روان بخش ای درج محبت به همان مهر و نشان باش
(دلمان خون می‌شود از هجران ولی مهرش بر دلمان درج شده)
تا بر دلش از غصه غباری ننشيند ای سيل سرشک از عقب نامه روان باش
(اشک‌هایی که می‌ریزیم غبار را می‌شوید و در پی‌ پیغام‌های اوست)
حافظ که هوس می‌کندش جام جهان‌بين گو در نظر آصف جمشيد مکان باش
(برای رسیدن به حکمت متعالی، باید در مکتب و نگاه برگزیدگانش بنشینیم) ✨
همانا كسانی كه ایمان آورده و كارهای شایسته انجام داده‌اند به زودی خدای رحمان برای آنان محبّتی (در دل‌ها) قرار می‌دهد.
مریم- ۹۶ ✨
وَٱصۡطَنَعۡتُكَ لِنَفۡسِي (ای موسی!) من تو را برای خودم ساخته و برگزیدم.
طه- ۴۱ @rismanash

نزدیک قله‌، قلبم به سختی می‌تپد، نفس‌های عمیق بیشتری می‌کشم، گویی پاهایم وزنه‌های سربی‌ای سنگین‌تر از بدنم هستند، اما هنوز در
نزدیک قله‌، قلبم به سختی می‌تپد، نفس‌های عمیق بیشتری می‌کشم، گویی پاهایم وزنه‌های سربی‌ای سنگین‌تر از بدنم هستند، اما هنوز در برداشتن هر قدم و درک از قله، هوشیارم. این به خاطر باور و آموخته‌هایی‌ست که نسبت به خودم و هدفم در تمرینات کسب کرده‌ام. کتاب‌های انگیزشی در باب مدیریت ذهن، اولویت و بیشترین سهم از منابع اطلاعاتی‌ام را ندارند زیرا به نظرم لازمه‌ی تاب‌آوری، شناخت حقیقیِ خود و هدف است و بدون آن، مدیریتِ ذهن، کافی نیست. لذا بیشتر نیازمندم تا ریشه‌هایِ معرفتم نسبت به خالق، مخلوق و هستی را قوی کنم. قرآن، تنها کتاب انگیزشیِ ارزشمندم هر گاه از سربلندی می‌گوید، قبلش از درجه‌ی معرفتیِ ایمان، لزوم راهنمای حقیقی و نیز ایثار و انفاق که نشانه‌ی باورمندی‌ست، می‌گوید. ✨
...همانا حزب خدا، پیروزمنداند.
مائده ۵۶
ممکن است ما بتوانیم در لحظه‌هایی از صعود، بازی کنیم؛ امّا صعود را بازی نمی‌کنیم. صعود عشق انسان است به تعالی. در یک صعود راستین، این فقط جسم نیست که صعود می‌کند، بل روح است که تعالی را حس می‌کند، راضی می‌شود و خشنود...
#نادرابراهیمی #یک_صعود_باورنکردنی @rismanash

کودکی را دوست دارم، مرا به تحسین، وجد و حسرتِ خلوص، امید، مهر و انرژیِ رفته‌ام می‌کشاند. می‌دانم اراده بر آن بوده که برای درک نور به تاریکی بیایم. در کودکی، آشنایِ نور و غریبه‌یِ این جهان بودم تا اینکه جُستن را آغاز کردم، در بروزِ هر خواهش و‌ نیازی، کاغذ سفیدم پر از مسأله‌ها، پاسخ‌ها، خط‌خطی‌ها، ردِ پاک‌کن‌ها و جراحت‌ها شد. اما جنس دفترم اعجاب‌آور است، گویی او که مشق داده، می‌دانسته این دفتر تکالیفی سنگین را بر جانِ خود خواهد کشید. نسیمی از تورُّقِ دفتری دیگر یا نوری از چراغ مطالعه‌ی حرکت مَه و خورشید و فلک، ورق را برمی‌گرداند به همان کودکی یا حاشیه‌ای از آن. و این مرور و یادآوری، در من میل به خوش‌خطی را پویا و زنده می‌کند. مشق‌های بزرگسالِ کودکانه‌ام را دوست دارم.
برای آنکه لحظه‌هایی سرشار از خلوص و احساس و عاطفه داشته باشی، باید که چیزهایی را از کودکی با خودت آورده باشی؛ و گهگاه، کاملاً سبکسرانه و بازیگوشانه رفتار کرده باشی. انسانی که یادهای تلخ و شیرینی را، از کودکی، در قلب و روح خود نگه ندارد و نداند که در برخی لحظه‌ها واقعاً باید کودکانه به زندگی نگاه کند، شقی و بی‌ترحّم خواهد شد...
#نادرابراهیمی #ابوالمشاغل
شاید خداوند در هیچ جای دیگرِ هستی مثلِ معصومیتِ کودکی، خودش را این‌گونه آشکار نکرده باشد. من گاهی از شدتِ حضورِ خداوند در کودکان، پُر از هراس می‌شوم و دلم شروع می‌کند به تپیدن. دلم آنقدر بلند‌بلند می‌تپد که بُهت‌زده می‌دَوَم تا از لای انگشتان کودکان خداوند را برگیرم.
روی ماه خداوند را ببوس #مصطفی_مستور @rismanash

خيال می‌کنم صدای کودکی در گوشم مانده خيال می‌کند پروانه‌ای‌ست... #آدونیس @rismanash
خيال می‌کنم صدای کودکی در گوشم مانده خيال می‌کند پروانه‌ای‌ست... #آدونیس @rismanash

مسلمان شدن شخصیت‌هایی مثل ادواردو آنیلی (فرزند جیانی آنیلی، سرمایه‌دار و میلیاردر ایتالیایی و مالک سابق مجموعه فیات) نظرم را راجع به اسلام تغییر نمی‌دهد. یادم است همکلاسی دوران دانشگاهم، سر کلاس یکهو وسط درس به استاد گفت: «راستی خبر دارین که هاوکینگ ثابت کرد خدا وجود نداره». طوری می‌گفت انگار مشخصات بچه‌ی فرضی‌اش را به پلیس داده و پلیس هم اعلام کرده: «گشتیم، نبود. نگرد! نیست.» خداوند شرط ایمان؛ تفکر و‌تعقل را برای افراد خاصی عنوان نکرده است. یعنی ملاک، تحقیق و باور دیگران نیست.
هر کسی دین خود را از دهان مردم بگیرد؛ همان مردم،او را از دین برمی‌گردانند! و هر کس دین خود را از قرآن و سنت پیامبر بگیرد؛ کوه‌ها از بین می‌روند، اما ایمان او ماندگار خواهد ماند...
امام علی علیه اسلام- روضه الواعظین،ج۱،ص۲۸ اما برایم جالب توجه است؛ در دنیایی که ملحق شدن به تشکلات، جناح‌ها و مذاهب بیشتر به نیت کسب امتیاز مادی و منزلت اجتماعی‌ست. او در راه پایداری به عقیده‌ش، به جنون متهم، از ارث و مقام محروم شد و به شهادت رسید و به نظرم این اهمیت «معنای زندگی» است. و آنان که در دل‌هایشان خلوص داشته باشند، راه و اثرشان زیبایی می‌آفریند.
شجاعتی که ریشه در یقین داشته باشد، شجاعت حقیقی است و در‌ سخت‌ترین شرایط نیز از دست نمی‌رود.
#شهید_آوینی #کتاب #ادواردو نوشته‌ی بهزاد دانشگر/ #من_ادواردو_نیستم از انتشارات شهید ابراهیم هادی @rismanash

نامه به دوستِ او💌 می‌دانم تو هم خسته از جنگ‌هایی هستی که حقِ تو نیست. گمان می‌کنی تاوان اعتماد و مهری را می‌دهی که چینی نازک
نامه به دوستِ او💌 می‌دانم تو هم خسته از جنگ‌هایی هستی که حقِ تو نیست. گمان می‌کنی تاوان اعتماد و مهری را می‌دهی که چینی نازکت را به تلنگری در وهمِ نوازش، شکستند. و تو می‌جنگی تا اعتبار و اعتمادی که به خودت و دیگری از دست دادی را، بند بزنی به چینی شکسته‌ات. بیا جبرئیل همدیگر شویم! پیغام بیاوریم: ✨🪽
صبر کن، و صبر تو فقط برای خدا و به توفیق خدا باشد! و بخاطر (کارهای) آنها، اندوهگین و دلسرد مشو! ...¹
رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِكُمْ... پروردگار شما به [حال‌] شما داناتر است...²
۱-نحل- ۱۲۷ ۲-اسراء- ۵۴ @rismanash

هرگز از زندگی آنگونه سخن مگو که گویی بدون حضور تو، بدون کار تو، بدون نگاه انسانی تو، بدون توان درگیری و مقاومت تو، بدون مبارزه‌ی تو، پافشاری تو، سرسختی تو، محبت تو، ایمان تو، نفرت تو، خشم تو، فریاد تو، و انفجار تو، باز هم زندگی‌ست و می‌تواند زندگی باشد. زندگی، مرده ریگ انسان نیست تا پس از انسان یا در غیابش، موجودیتی عینی و مادی داشته باشد. زندگی، کارمایه ی انسان است، و محصول انسان، و دسترنج انسان، و رویای انسان، و مجموعه ی آرزوها و آرمان‌های انسان - که بدون انسان هیچ است و کم از هیچ. زندگی حتی ممکن است خواب طولانی و رنگین یک انسان باشد - بسیار دور از واقعیت بیداری؛ اما به هر حال چیزی ست متعلق به انسان، برخاسته از انسان، و سرچشمه گرفته از قدرت‌های مثبت و منفی انسان. #نادرابراهیمی #چهل_نامه‌ی_کوتاه_به_همسر‌م پ.ن: خسته‌ام، خستگی‌ای شیرین، تب دارم، تبی داغ از دوباره بلند شدن. دلم خواست با همین صدای خسته و تب‌دار این نامه‌ی الهام‌بخش را بخوانم. به یادگار... @rismamash

می‌گفت: «ساده بوده، گول دوست ناباب را خورده و پشیمان است، اصلا زندان جای این آدم نیست، خدا را شکر عیدی‌ش را از امام زمان گرفت و بهش عفو خورد، برگشت پیش زن و بچه‌ش» بوی دود چای آتشی، چراغانی‌ها، صدای مولودی‌ها همه برایم محو شدند. گفتم: «امام زمانم! می‌شود نگاهی به پرونده‌ی من هم بیاندازی و بگویی حکم عفوم را بزنند؟! ساده‌ام، زیاد گول نابابی‌های این دنیا را می‌خورم، خودت می‌دانی چقدر دلم زندان است، می‌خواهم قبل از مرگم، آزاد شوم...» وای که بگویند: عشق آمد و یک لحظه سفر در تو نکرد یک پلک به هم زدن نظر در تو نکرد تو حر نشدی مگر چه کردی با خود فریاد حسین هم اثر در تو نکرد
جلیل صفربیگی
اما: برگشته‌ام به سوی شما ایها العزیز در خیمه‌گاه خویش مرا نیز جا کنید
محمدجواد شیرازی
با این همه بدی به ظهور شما قسم با یک نسیم کرب‌و‌بلا خوب می‌شوم
سیدمحمد میر‌هاشمی
@rismanash

...أَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّكُمْ... ...آیا در امر خدای خود عجله کردید؟!...
اعراف ۱۵۰ مدت دوری پیامبر از قومش، از سی روز به چهل روز به درازا انجامید. پیروان، نیاز را داشتند، گرچه پاسخ و راهنما (هارون و آموزه‌های پیشین) هم بود، حال باید برای رسیدن به کمال، و نشان دادنِ قابلیت، آزمونِ انتظار را می‌گذراندند. اگر در پاسخ قبلی، صبر و تأمل می‌کردند، توانِ حفظ و‌ بارور کردنش را می‌یافتند، آنگاه مستحق مرحله‌ی بعدی کمال می‌شدند. اما آن‌ها به تردید و یأس دامن زدند، جای خالی را دیدند و برای پر کردن جای خالی تعجیل جاهلانه‌ای کردند و از آنچه به راستی پس از پیروزی در این آزمون منتظرشان بود، عقبگرد کردند و منحرف شدند.
ای قوم من! شما قطعاً به واسطه‌ی آن (گوساله)، مورد آزمایش قرار گرفته‌اید و همانا پروردگار شما خداوند رحمان است، پس از من پیروی كنید و دستور مرا اطاعت نمایید.
(اما قوم مرتدّ، به هارون) گفتند: ما همواره بر (گوساله پرستی) پایداریم (و از پرستش آن دست بر نخواهیم داشت) تا موسی به سوی ما باز گردد.
طه- ۹۰، ۹۱ دنیا، آزمونِ انتظار است، گاه در مسیر صعود رفته‌ایم و گاه منحرف شده‌ایم به سمت پرتگاه. 🌱
از دست غیبت تو شکایت نمى‌کنم تا نیست غیبتى نبود لذت حضور
در کدام انتظار، یأس و جهل مرا به تعجیل کشاند و دستم را از ثمره‌ی نیکو کوتاه کرد و با حاصلی جعلی، مشوّش و مشغول شدم؟! 🌱
دست از طلب ندارم تا کامِ من برآید یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید
#حافظ @rismanash