3 898
订阅者
-524 小时
-687 天
-28730 天
帖子存档
3 897
حیف نیست شما معشوق من نباشید ؟
من پول زیاد ندارم ، اما حرف زیاد چرا
تریلی تریلی شعر دارم
که پشت مرز رسیدن به شما خاک میخورد
خاک میخورد لوازم آرایش تان اگر به نگاه من اعتماد کنید
من ندیدم جنگل پاییز که میشود برای درخت ها سرمه سبز بکشد
ندیده ام آسمان جلوی غروب خورشید را بگیرد که شب نشود
شما به زیبایی های طبیعت میمانید
شما با خط چشم ، رژه گونه ، رژه لب ، شما با آرایش غلیظ به زیبایی های طبیعت صدمه میزنید
شما کم لطفی میکنید که ژولیده ، با لباس فرم محل کار ، با موهای به ریخته ، با عطر کهنه و ماسیده و خستگی به دیدن من نمی آیید
جنگل با پاییز قشنگ است و آسمان با شب و شما
و شما به پف صورت سر صبحتان
با وقت هایی که از سر بی حوصلگی اخم دارید
با لبان بی رنگ پوست پوست شده
با ترک های روی بازو و پهلو و پاهایتان
که بسان درخت ، شمار گذران روزهای زندگی است
روزهایی که به شما اصالت و فهم و زیبایی بخشیده است
چشمان شما زیباست
من طرز نگاهتان به زیستن را دیده ام
لبان شما زیباست
من حرف های شما را شنیده ام
حیف است معشوق من نباشید
برای خودم نمیگویم
بخاطر ادبیات میگویم
بخاطر شعر
بخاطر اینکه به شما بگویم « تو »
که بگویم از وقتی برای تو مینویسم
نویسنده مورد علاقه خودم شده ام
و این خودشیفتگی نیست
« تو شیفتگی ست »
حیف نیست شما معشوق من نباشید
-علی سلطانی
3 897
چه جوانانی! اسماعیل
میبینی؟
چه جوانانی!
بسیاریشان هنوز
صورت عشق را بر سینه نفشردهاند.... :)
⸤ رضا
3 897
طرز خودکشی تو هر کسی منحصر به خودشه، یکی دیگه شیک نمیپوشه، یکی دیگه آرزو نمیکنه، یکی دیگه به تحصیل ادامه نمیده، یکی دیگه به خودش نمیرسه، یکی مدام آهنگ غمگین گوش میده، یکی دیگه از خودش عکس یادگاری نمیگیره، خودکشی که فقط گرفتن جون نیست، کشتن هر ذوق خودکشیه.
3 897
فقط میدانم انسان گاهی آنقدر خسته میشود که منتظر هیچی نیست...
و من پیر ترین سی و چند ساله ی دنیایم ...
3 897
منم دلم میخواست غمامو به مامانم بگم ,
اما وقتی بزرگ شدم و دیدم مامانم غماشو به من میگه دیگه دلم نیومد ریختم توی خودم :))
