ch
Feedback
𝑪𝒖𝒑𝒊𝒅

𝑪𝒖𝒑𝒊𝒅

前往频道在 Telegram

𝑬𝒗𝒆𝒓𝒚𝒕𝒉𝒊𝒏𝒈 𝒄𝒂𝒏 𝒃𝒆 𝒈𝒓𝒆𝒂𝒕,𝑰𝒇 𝒚𝒐𝒖 𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅..!

显示更多
189
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
-530 天
帖子存档
الان که فکرشو میکنم یه غلط اضافه رو نباید دو بار تکرار کرد و انجامش داد

کاش می‌توانستم به آغوشی پناه ببرم که زمانی خیال میکردم هرگز مال من نخواهد شد اینک همه چیز در دستان من است اما چرا نمیتوانم قدمی در این راه بردارم پاره کردن زنجیرهای آهنین عقاید چرا این چنین سخت است..؟؟

Save me From me..! @cupidcarli

Repost from ...
photo content

Repost from چیهیرو 谷
«بعضی وقتا ادما وانمود میکنن که تو آدم بدی هستی تا بخاطر کارایی که باهات کردن احساس گناه نکنن!»

Repost from - Reverie 💘
بهم فکر نکن ، بهم ثابت کن برات مهمم.

Repost from - Reverie 💘
بهم فکر نکن ، بیا و بگو دلت تنگ شده توعم.

Repost from - Reverie 💘
بهم فکر نکن ، زنگ بزن.

Repost from - Reverie 💘
بهم فکر نکن ، بغلم کن.

Repost from - Reverie 💘
بهم فکر نکن ، تکس بده.

اندیشه ام سوی تو کشیده میشد آن هنگام که به دنبال دلیلی بودم اما اینک تنها دلیلی که می یابم خودم هستم همانی که در کوچه‌‌های بن‌بست ذهنش او را تنها گذاشتی و رفتی آری، بپذیر که دیگر نجوای تو در کوچه‌های ذهنم جایی نخواهد داشت..!

@matroklibrary کتابخانه متروک
@matroklibrary  کتابخانه متروک

دوستان چرا یکی دلش برام تنگ نمیشهههههه😔 احساسی شدم اصلا

تقریباً نه من واقعا در آن شب دار فانی را وداع گفتم در مقابل کسی که به اندازه ی خدا دوستش داشتم سر تعظیم فرود آوردم و برای همیشه چشمانم را بر این جهان بستم...!

Repost from N/a
چه جوری ببخشمت؟ اون شب من تقریباً مردم ولی واسه‌ی تو فقط یه شب معمولی بود.

Repost from ⁰¹∙⁰¹
و عاقبت از طرف کسی دچار درد می‌شوی که روزی درمانت بود.

حوصلم سر رفته کسی هست حرف بزنیم؟

خیالم آن بود که پس از تو دیگر تاب و توان شنیدنش را ندارم اما واقعا خیالی بیش نبود چون هرگز وجود نداشتی که در نبودت خود را از شنیدنش محروم کنم...!

یکی از کسایی همیشه باهاش شعر میگفتم دلیت اکانت زد حس غم دارم💔

گاهی دلم بی تاب می‌شود در قلبم طوفانی به نام دلتنگی تمام بدنم را ویران می‌کند ویرانی جبران ناپذیر انگار که تمامیه سیل های جهان یک جا در قلب من اتفاق می‌افتد حسی مانند یک زلزله با ۱۰۰۰ ریشتر .... شاید هم من دیوانه شده‌‌ام و این ها فقط از دلتنگی در دلم رخ می‌دهد مثله این می‌ماند که تو تشنه باشی و نتوانی از چشمه‌ی روبه رویت آب بنوشی... یا یک عروسک را پشت ویترین یک مغازه ببینی اما به خاطر قیمت گران نتوانی آن را داشته باشی مثه گاهی که بوی شیرینی های همسایه تو را دچار دل ضعفه کند اما باز هم به خاطر شرمی که داری نتوانی مزه آن را بچشی.... اما گاهی این حس دلتنگی تو را دچار یک لذت زیر پوستی میکند مثله مزه مزه کردن ترشک های ترش و شیرینی که تورا غرق در یک خلسه خوشمزه میکند.... مثله یک شکلات داغ که روز های سرد زمستانت را گرم و لذیذ می‌کند مثله وقت هایی که به خاطر سرمایی که بد از درست کردن آدم برفی حس میکنی و دستانت را زیر بغلت میگیری و با لذت به عروسک برفی که ساختی نگاه میکنی..... دلتنگی یعنی تو یک نفر را داری تو کسی را داری که دوستش داری تو کسی را داری که دوستت دارد کسی را داری که به اون بگویی دیوانه وار دلتنگ او هستی......*)