ch
Feedback
دپارتمان شاعران زجر کشیده

دپارتمان شاعران زجر کشیده

前往频道在 Telegram

درباره‌ٔ کتاب‌ها، ادبیات، گربه‌ها و من. ‌‌ یوتیوب💌 https://youtube.com/@ellascardigan ‌ چنل پلی‌لیست: t.me/playlistforpoets

显示更多

📈 Telegram 频道 دپارتمان شاعران زجر کشیده 的分析概览

频道 دپارتمان شاعران زجر کشیده (@ttpdella) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 15 097 名订阅者,在 书籍 类别中位列第 2 441,并在 伊朗 地区排名第 21 488

📊 受众指标与增长动态

невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 15 097 名订阅者。

根据 09 七月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 270,过去 24 小时变化为 17,整体触达仍然可观。

  • 认证状态: 未认证
  • 互动率 (ER): 平均受众互动率为 7.91%。内容发布后 24 小时内通常能获得 11.39% 的反应,占订阅者总量。
  • 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 1 194 次浏览,首日通常累积 1 719 次浏览。
  • 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 37
  • 主题关注点: 内容集中在 چیز, نمایشنامه, نامه, کریسمسی, a2/b1 等核心主题上。

📝 描述与内容策略

作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
درباره‌ٔ کتاب‌ها، ادبیات، گربه‌ها و من. ‌‌ یوتیوب💌 https://youtube.com/@ellascardigan ‌ چنل پلی‌لیست: t.me/playlistforpoets

凭借高频更新(最新数据采集于 10 七月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 书籍 类别中的关键影响点。

15 097
订阅者
+1724 小时
+1037
+27030
帖子存档
+1
من همیشه دوست داشتم عضو یه همچین بوک‌کلابی باشم🥹🛋️

اگه این‌جایید بهم کدو بدید!🎃

امروز ساعت ۵ عصر بهتون می‌گم جریان از چه قراره🥹🎟️

- صبح دوشنبه، اواسط نوامبر سال ۲۰۲۵، میز بهم‌ریختهٔ یک دختر ۱۸ ساله‌ی ایرانی!
- صبح دوشنبه، اواسط نوامبر سال ۲۰۲۵، میز بهم‌ریختهٔ یک دختر ۱۸ ساله‌ی ایرانی!

این‌جا هرروز کلی کلمات کاربردی انگلیسی یادمون می‌ده☝️⭐️

Repost from N/a
♦️ Firmly ♦️ 🪜 (B2) 🔮 Firmly means: In a strong, confident, or determined way. 🔮 یعنی: محکم، قاطعانه
✨ با قاطعیت، بدون تردید
🔹 Examples: ⚜️She said “no” firmly. ⚜️او محکم گفت «نه». ⚜️He firmly believes in his decisions. ⚜️او قاطعانه به تصمیماتش باور دارد. 🌕 Synonyms: strongly, confidently 🌑 Opposites: weakly, softly
@EnglishdailyAandN

بچه‌هاجون من برای آذرماه فقط سه تا تبلیغ قبول می‌کنم. از این‌جا می‌تونید رزرو کنید💌

𓂃.໑ 𝒓𝒆𝒗𝒊𝒆𝒘 ‌‌ ‌ ‌⊹ ‌کتاب The Bell Jar ‌ ‌‌ ‌ ‌دربارۀ کتاب 𖨂 ֶָ ゚ کتاب داستان استر گرینوود دختریه که با افسردگی دست و
𓂃.໑ 𝒓𝒆𝒗𝒊𝒆𝒘
‌‌   ‌ ‌⊹ ‌کتاب The Bell Jar ‌ ‌‌     ‌    ‌دربارۀ کتاب 𖨂 ֶָ  ゚
کتاب داستان استر گرینوود دختریه که با افسردگی دست و پنجه نرم می‌کنه رو روایت می‌کنه. استر می‌گه: یک حباب شیشه زندگیش رو خفه کرده.
‌     ‌    ‌نظر من 𖨂 ֶָ  ゚
من بالاخره این کتاب رو تموم کردم! یکی از بهترین کتاب‌هایی خوندم؟ قطعا. اوایل داستان واقعا برام حوصله سربر بود؛ اما از یک جایی به بعد این‌جوری شد که مدام با خودم فکر می‌کردم که چقدر گاهی اوقات افکارم شبیه به استر گرینوود می‌شه و من از کتاب‌هایی که افکار کاراکترها کامل گفته بشه خوشم می‌آد، به این صورت کتاب رو در عرض دو روز تموم کردم. همه چیز توی این کتاب مربوط به احساسات و خط فکری استر گرینوود راجع به زندگیش هست و این واقعا برای من جذاب بود. (فقط کافیه یکم زمان بدید به کتاب) طبق چیزی که من متوجه شدم، سیلویا همه‌ی تفکرات خودش رو از زاویه دید استر نوشته و این بی‌نهایت غمگین کننده بود که بدونم سیلویا همه‌ی این‌ها رو توی زندگیش تجربه کرده. من نیمی از کتاب رو زبان اصلی و نیمی ازش رو ترجمه خوندم و ترجمه‌ی خانم گلی امامی بی‌نظیر بود.
Goodreads: 4/5
my rating: 5/5

★ Once upon a broken heart, Stephanie Garber
Once upon a broken heart, Stephanie Garber

به نظرم ما لیاقتمون خیلی بیشتر از این بود که فقط برای «ابری شدن» هوا این‌قدر ذوق کنیم.

رسپی رو ادیت کردم🤍

‌‌ ‌ ‌⊹ هفته‌ی هشتم پاییز؛ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ 𖨂 ֶָ ゚چیزکیک🫐🕯️ ★ رسپی
+1
‌‌   ‌ ‌ هفته‌ی هشتم پاییز؛ ‌‌   ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ 𖨂 ֶָ  ゚چیزکیک🫐🕯️ ★ رسپی

Heroes don't get happy endings. They give them to other people.
- Once upon a broken heart, Stephanie Garber

سوپرایزه💌 خیلی زود می‌فهمید☝️

بلیت‌ها آماده‌ان🤭
بلیت‌ها آماده‌ان🤭

«من دیگر از تکیه کردن به دیگران دست برداشته بودم» من هم همین‌طور استر گرینوود عزیزم. من هم همین‌طور.

آقای پستچی کتابم رو آورد، هوا سرده و چیزکیک بلوبری دارم 𐭩ᯓᡣ
آقای پستچی کتابم رو آورد، هوا سرده و چیزکیک بلوبری دارم 𐭩ᯓᡣ

- حباب شیشه، سیلویا پلاث
- حباب شیشه، سیلویا پلاث

عزیزترینم ساعت ۲ بامداد است و من و گربه‌ام که حالا به خواب رفته، کنار پنجره نشسته‌ایم. چراغ کوچک روی میز را روشن گذاشته‌ام و منتظر به آسمان نگاه می‌کنم تا شاید پیتر پن امشب بیاید. شاید بالاخره تصمیم بگیرد به دنبالم بیاید و من را به سرزمینش ببرد تا بتوانم به تو ثابت کنم تمام مدت اشتباه می‌کردی و من یک خیال‌پرداز دیوانه نبوده‌ام. راستی هنوز ستاره‌ات را در آسمان داری؟ همانی که وقتی راجع به آن گفتم به من خندیدی و گفتی: «همه‌اش چرندیات ذهنت است!» یا آن را هم با خود برده‌ای به سرزمینی که من نمی‌دانم کجاست؟ صبر کن! گوش بده! صدای جیرجیرک‌ها را می‌شنوی؟ می‌دانی به خودشان خیلی علاقه‌ای ندارم، اما وجودشان و شنیدن صدای آن‌ها برایم مایه‌ی دلگرمی است. حداقلش من تنها کسی نیستم که نمی‌تواند بخوابد. دوست داشتم در درون دنیای جادوییِ کتابی زندگی کنم که اکنون مشغول خواندنش هستم. جایی که پری‌ها موجوداتی عادی هستند و عشق‌هایی شبیه به چیزی که ما داشتیم، تا ابد ماندگارند. حداقلش آن‌جا دیگر به من نمی‌گویند که نباید در رویا و خیال زندگی کنم و حداقلش آن‌جا مجبور نیستم که خودم را مجبور کنم تا دیگر به تو فکر نکنم. پی‌نوشت: ای‌کاش من هم در رویاهای تو جایی می‌داشتم.
A hundred thrown-out speeches I almost said to you - نامهٔ سیزده