˖ ࣪ 𝐋𝐚𝐜𝐫𝐢𝐦𝐨𝐬𝐚
前往频道在 Telegram
62
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
+130 天
正在加载数据
标签云
无数据
有任何问题?请刷新页面或联系我们的客服。
进出提及
---
---
---
---
---
---
吸引订阅者
十月 '2610月 '26
十月 '260
在0个频道中
九月 '26
+2
在0个频道中
Get PRO
八月 '26
+2
在1个频道中
Get PRO
七月 '26
+5
在1个频道中
Get PRO
六月 '26
+8
在0个频道中
Get PRO
五月 '26
+3
在0个频道中
Get PRO
四月 '260
在0个频道中
Get PRO
三月 '26
+1
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+2
在0个频道中
Get PRO
一月 '26
+1
在0个频道中
Get PRO
十二月 '25
+4
在0个频道中
Get PRO
十一月 '25
+3
在0个频道中
Get PRO
十月 '25
+4
在0个频道中
Get PRO
九月 '25
+2
在0个频道中
Get PRO
八月 '25
+3
在3个频道中
Get PRO
七月 '25
+3
在1个频道中
Get PRO
六月 '250
在0个频道中
Get PRO
五月 '25
+7
在1个频道中
Get PRO
四月 '25
+3
在2个频道中
Get PRO
三月 '25
+12
在2个频道中
Get PRO
二月 '25
+4
在1个频道中
Get PRO
一月 '25
+9
在2个频道中
Get PRO
十二月 '24
+13
在3个频道中
Get PRO
十一月 '24
+19
在2个频道中
Get PRO
十月 '24
+12
在2个频道中
Get PRO
九月 '24
+62
在7个频道中
Get PRO
八月 '240
在9个频道中
Get PRO
七月 '240
在9个频道中
Get PRO
六月 '240
在4个频道中
Get PRO
五月 '240
在9个频道中
Get PRO
四月 '240
在10个频道中
Get PRO
三月 '24
+62
在3个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 19 十月 | 0 | |||
| 18 十月 | 0 | |||
| 17 十月 | 0 | |||
| 16 十月 | 0 | |||
| 15 十月 | 0 | |||
| 14 十月 | 0 | |||
| 13 十月 | 0 | |||
| 12 十月 | 0 | |||
| 11 十月 | 0 | |||
| 10 十月 | 0 | |||
| 09 十月 | 0 | |||
| 08 十月 | 0 | |||
| 07 十月 | 0 | |||
| 06 十月 | 0 | |||
| 05 十月 | 0 | |||
| 04 十月 | 0 | |||
| 03 十月 | 0 | |||
| 02 十月 | 0 | |||
| 01 十月 | 0 |
频道帖子
| 2 | Gn | 1 |
| 3 | و این است ایرانی بودن. | 3 |
| 4 | 没有文字... | 3 |
| 5 | چی بگم | 3 |
| 6 | خدا بده از این شوهرا | 3 |
| 7 | 没有文字... | 4 |
| 8 | 没有文字... | 4 |
| 9 | 没有文字... | 4 |
| 10 | AnimatedSticker.tgs | 3 |
| 11 | 没有文字... | 3 |
| 12 | AnimatedSticker.tgs | 1 |
| 13 | 没有文字... | 1 |
| 14 | 没有文字... | 2 |
| 15 | در حقیقت هیچ آدمی وجود نداره که بدون قید و شرط دوستت داشته باشه یا بهت اهمیت بده.
تو همهی روابطی که داریم همه چیز داد و ستدی بیش نیست، تنها تفاوتی که وجود داره اینه که گاهی یکی از طرفین این داد و ستد رو در نظر میگیره و بهش عمل میکنه و گاهی هم این کار رو نمیکنه.
براشون وقت بذار، برات وقت میذارن. بهشون اهمیت بده، بهت اهمیت میدن. دوستشون داشته باش، دوستت دارن.
وقتی دست از اینکار برداری چی میشه؟ روی واقعیشون رو بهت نشون میدن، بهت نشون میدن و میذارن با پوست و استخوونت حس کنی که هیچ کس واقعا و از ته دل دوستت نداره و براشون بیارزشی.
انسانها اشرف مخلوقات نیستن، بلکه مایه ننگ خلقت و آفرینشان. | 2 |
| 16 | در حقیقت هیچ آدمی وجود نداره که بدون قید و شرط دوستت داشته باشه یا بهت اهمیت بده.
تو همهی روابطی که داریم همه چیز داد و ستدی بیش نیست، تنها تفاوتی که وجود داره اینه که گاهی یکی از طرفین این داد و ستد رو در نظر میگیره و بهش عمل میکنه و گاهی هم این کار رو نمیکنه.
براشون وقت بذار، برات وقت میذارن. بهشون اهمیت بده، بهت اهمیت میدن. دوستشون داشته باش، دوستت دارن.
وقتی دست از اینکار برداری چی میشه؟ روی واقعیشون رو بهت نشون میدن، بهت نشون میدن و میذارن با پوست و استخوونت حس کنی که هیچ کس واقعا و از ته دل دوستت نداره و براشون بیارزشی.
انسانها اشرف مخلوقات نیستن، بلوه مایه ننگ خلقت و آفرینشان. | 1 |
| 17 | 没有文字... | 1 |
| 18 | در حقیقت هیچ آدمی وجود نداره که بدون قید و شرط دوستت داشته باشه یا بهت اهمیت بده.
تو همهی روابطی که داریم همه چیز داد و ستدی بیش نیست، تنها تفاوتی که وجود داره اینه که گاهی یکی از طرفین این داد و ستد رو در نظر میگیره و بهش عمل میکنه و گاهی هم این کار رو نمیکنه.
براشون وقت بذار، برات وقت میذارن. بهشون اهمیت بده، بهت اهمیت میدن. دوستشون داشته باش، دوستت دارن.
وقتی دست از اینکار برداری چی میشه؟ روی واقعیشون رو بهت نشون میدن، بهت نشون میدن و میذارن با پوست و استخوونت حس کنی که هیچ کس واقعا و از ته دل دوستت نداره و براشون بیارزشی.
انسانها اشرف مخلوقات نیستن، مایه ننگ خلقت و آفرینشان. | 1 |
| 19 | این روزها شبیه به مهی شدهام که نمیدانم از کجا آمده و مقصدم به کجاست. تکههایی از من هر جای شهر پیدا میشود و واقعا نمیتوان گفت آغاز و پایانم کجا بوده.
قدم میزنم در کوچه پس کوچههای شهر، دنبال راهی آشنا؛ یا شاید آدمی آشنا. روی خطهای باریک خاطره قدم میزنم و نه آنقدر زندهام که به چشم بیایم و نه آنقدر مرده که توجهها را به سمت خود جلب کنم. قصهی ناگفتهای که شروع آن مشخص نیست، داستانی را میگوید اما پایانی ندارد...
من بلد بودم پنهان شدن را، زندگی کردن در سایهها به گونهای که هیچکس حتی خودم متوجه حضور و زیستن خود نشوم. سکوت کردن و نگفتن احساسات را بلد بودم. بلد شدم خودم را مخفی کنم پشت لبخندها، تمام حرفهای ناتمام و سوالهایی که پرسیده نمیشد.
هیچکس نپرسید کِی آمد، کِی خسته شد، یا اصلا چرا نگاهش همیشه یک جور غریب است. همیشه فقط بودم اما دیده نشدم.
در زندگی بیشتر احساس کردم تا این که به زبان آورم. بیشتر نگاه کردم تا این که تجربه کنم. و همین شد که خیلیها فکر کردند بیاحساس و سنگ دلم، فکر کردند زیر این کالبد روحی وجود ندارد و در سینه، قلبی نمیتپد. اما من همیشه در حال تلاش بودم که صدای قلبم را ساکت کنم، مبادا کسی مرا بشنود.
میگفتند قوی بودم، چون خم نشدم، چون خندیدم، و چون جلو رفتم. اما هیچکس نشنید صدای شکستنهایی که با هر قدم به گوشم میرسید. هیچ.کس ندید تمامی آن لبخندها سپری بودند برای پنهان کردن دردی که آن را هم کسی نمیفهمید.
گاهی دلم میخواهد کاش فقط یک نفر بود که سعی میکرد من را بیشتر بشناسد، لایقههای عمیقترم را پیدا کند و من را همانطور که واقعا هستم ببیند. شاید آنوقت یکی میفهمید که من همیشه آنجا بودم. پشت همه چیز، فقط من بودم؛ دختری پر از ترس و احساس.
حال بیشتر از هر زمان دیگری آبیام، نه آرام و یا تیره؛ اما مانند همان روزهایی که نمیدانی آسمان میبارد یا نه. | 2 |
| 20 | زندگی هیچوقت نخواست مهربون باشه. فقط میاد، میگذره، میگیره و میبره؛ بدون اینکه لحظهای مکث کنه یا بهت نگاهی بندازه و دردت رو ببینه.
یه روز از خواب بیداز میشی و و میبینی چیزی رو ازت گرفته که فکر میکردی تا همیشه داری، یه روز به خودت میای و میبینی که زندگی کسی رو ازت گرفته که تمام زندگیت بوده...
و زندگی به تو نه فرصت خداحافظی میده، و نه به التماسهات گوش میده. زندگی همون قانون بیرحمیه که تو رو مجبور میکنه به تحمل، به عادت، و به کنار اومدن اجباری...
چارهای نداری، باید کنار بیای با اتفاقات، با نبودنهایی که هیچ منطقی پشتشون وجود نداره، چون زندگی همینه؛ زندگی همین قدر بیمعنا و منطقه.
و جداییها...
جداییهایی که یه درد بیصدا تو اعماق وجودت میشن و حتی بعد از سالها مثل آتش زیر خاکستر زیر پوستت میمونن و شبها به سوختن ادامه میدن.
| 2 |
