𝐛𝐥𝐮𝐞 𝐫𝐨𝐬𝐞
前往频道在 Telegram
420
订阅者
-424 小时
+47 天
+1130 天
帖子存档
420
اعتراف میکنم که خیلی دوست دارم برایت بنویسم،
هرچند نوشتن برای تو شبیه نوشتن
برای پریای است، که در نور ماه،
بر فراز تپهای نشسته باشد.
ویرجینیا وولف
نامه هایی برای ساکسون سیدنی_ترنر 1916420
نامهات چند روز پیش به دستم رسید و میخواهم
از اعتمادی که به من کردهای تشکر کنم؛
اما چیزهایی در زندگی هست که آنقدر عمیقاند که هیچ کلمهای هنوز به آنها راه نیافته است.
ریلکه
نامه هایی به یک شاعر جوان420
اتهامِ سکوت دگر چه کوفتی بود؟
من تمام مدت داشتم صحبت میکردم.
حتی زیادهگویی کردم…
تا جایی که کلمات معنا داشتند، ادامه دادم.
اگر نمیخندی، اعتراف میکنم حتی وقتی کلمات معنا نداشتند هم بیشتر حرف زدم…
پس اصلاً نخواه باور کنم که متهم به سکوت شدم.
چرا؟
چه کسی گفته بود سکوت، نبودنِ کلمات است؟
کدام احمقی گفته آدمی فقط با گشودن لبهایش حرف میزند؟
#ملی
420
Meia noite no meu quarto, ela vai surgir Eu ouço passos na escada, eu vejo a porta abrir Você vem não sei de onde Eu sei, vem me amar Eu nem sei qual o seu nome, mas nem preciso chamar
420
Repost from N/a
Meia noite no meu quarto, ela vai surgir Eu ouço passos na escada, eu vejo a porta abrir Você vem não sei de onde Eu sei, vem me amar Eu nem sei qual o seu nome, mas nem preciso chamar
420
قبل از این که تورا ببینم،خوابت را میدیدم،
و وقتی بلاخره دیدمت،انگار تمام را میشناختم.
_داستایوفسکی420
قابل بحث ندارم سخنی، خاموشم
و در این یخ زده ایام، هیاهویم نیست
گرمی و شوقم نیست،
بودنم پوشالیست،
و رگ عمر عزیز میزند،
لیک..درونش خالیست.
