𝐛𝐥𝐮𝐞 𝐫𝐨𝐬𝐞
الذهاب إلى القناة على Telegram
𝐭𝐚𝐥𝐤𝐢𝐧𝐠 : @Uncertain00_bot t.me/safeCht_bot?start=4860928e
إظهار المزيد418
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+57 أيام
+1130 أيام
أرشيف المشاركات
417
اعتراف میکنم که خیلی دوست دارم برایت بنویسم،
هرچند نوشتن برای تو شبیه نوشتن
برای پریای است، که در نور ماه،
بر فراز تپهای نشسته باشد.
ویرجینیا وولف
نامه هایی برای ساکسون سیدنی_ترنر 1916417
نامهات چند روز پیش به دستم رسید و میخواهم
از اعتمادی که به من کردهای تشکر کنم؛
اما چیزهایی در زندگی هست که آنقدر عمیقاند که هیچ کلمهای هنوز به آنها راه نیافته است.
ریلکه
نامه هایی به یک شاعر جوان417
اتهامِ سکوت دگر چه کوفتی بود؟
من تمام مدت داشتم صحبت میکردم.
حتی زیادهگویی کردم…
تا جایی که کلمات معنا داشتند، ادامه دادم.
اگر نمیخندی، اعتراف میکنم حتی وقتی کلمات معنا نداشتند هم بیشتر حرف زدم…
پس اصلاً نخواه باور کنم که متهم به سکوت شدم.
چرا؟
چه کسی گفته بود سکوت، نبودنِ کلمات است؟
کدام احمقی گفته آدمی فقط با گشودن لبهایش حرف میزند؟
#ملی
417
Meia noite no meu quarto, ela vai surgir Eu ouço passos na escada, eu vejo a porta abrir Você vem não sei de onde Eu sei, vem me amar Eu nem sei qual o seu nome, mas nem preciso chamar
417
Repost from N/a
Meia noite no meu quarto, ela vai surgir Eu ouço passos na escada, eu vejo a porta abrir Você vem não sei de onde Eu sei, vem me amar Eu nem sei qual o seu nome, mas nem preciso chamar
417
قبل از این که تورا ببینم،خوابت را میدیدم،
و وقتی بلاخره دیدمت،انگار تمام را میشناختم.
_داستایوفسکی417
قابل بحث ندارم سخنی، خاموشم
و در این یخ زده ایام، هیاهویم نیست
گرمی و شوقم نیست،
بودنم پوشالیست،
و رگ عمر عزیز میزند،
لیک..درونش خالیست.
