چای لب سوز.
前往频道在 Telegram
5 072
订阅者
无数据24 小时
-117 天
-3330 天
帖子存档
5 072
زمستون پالتو همراه با شالگردن، بوت ،پریدن تو برف، بینی سرخ، سرما، سرانگشتهای سِر«بیا همدیگه رو بغل کنیم گرم شیم».
5 072
اومدی نشستی سرت رو تکیه دادی به پشتی مبل و نگاهم کردی
گفتم:برم دوتا چای بریزم بیام
گفتی:کجا میخوای بری؟ بشین کنارم میخوام امشبرو فقط ببینمت ،وقت برای چایی ریختن هست قربونت.
5 072
آدمهای که مبتلا به رنجی عمیق هستن وقتی شاد هستن بزرگی رنجشون معلوم میشه،
طوری به شادی میچسبن که انگار از سر حسد میخواهند محکم بغلش کنن تا خفه شوند«اخ قربون وجودمون».
5 072
روز به روز بزرگتر میشوم و یاد میگیرم که به نشانهها بیشتر توجه کنم نه به انتظارات.
5 072
زمستان است، برف میبارد، هوا سرد، ما پس از یک روز طولانی به گرمای خانه بازمیگردیم، چای مینوشیم و خوشبخت باقی میمانیم.
5 072
دلم یه استکان چای میخواد، از اونایی که بعد یه اتفاق خوب بهت میچسبه،بعد اینکه مهمونا رفتن، بعد یه بحثی که به آشتی ختم بشه، بعدِ ساعتها قدم زدن تو هوای سرد اومدن به خونه، بعد خواب و بغل عصرگاهی، حین و بعد یه فیلم خوب دیدن ،
«یه چای بیدغدغه و آسوده.»
