ch
Feedback
دکلمه✍️سناریو🎥

دکلمه✍️سناریو🎥

前往频道在 Telegram

♥️سلام خوش آمدید♥️ دکلمه سناریو آواز قدردان حضور گرمتون هستیم🧿

显示更多
7 273
订阅者
+2024 小时
+427
-3130
帖子存档
💞 #شعر 💞 به دیدارم بیا هر شب به دیدارم بیا هر شب، در این تنهاییِ تنها و تاریکِ خدامانند، دلم تنگ است. بیا ای روشن! ای روشن‌تر از لبخند. شبم را روز کن در زیرِ سرپوشِ سیاهی‌ها. دلم تنگ است. بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه، در این ایوانِ سرپوشیده، وین تالابِ مالامال دلی خوش کرده‌ام با این پرستوها و ماهی‌ها. و این نیلوفرِ آبی و این تالابِ مهتابی. بیا ای هم‌گناهِ من در این برزخ. بهشتم نیز و هم دوزخ. به دیدارم بیا ای هم‌گناه، ای مهربان با من، که اینان زود می‌پوشند رو در خواب‌های بی‌گناهی‌ها. و من می‌مانم و بی‌دادِ بی‌خوابی. در این ایوانِ سرپوشیده‌ی متروک شب افتاده‌ست و در تالابِ من دیری‌ست که در خواب‌اند آن نیلوفرِ آبی و ماهی‌ها، پرستوها. بیا امشب که بس تاریک و تنهایم. بیا ای روشنی، اما بپوشان روی، که می‌ترسم تو را خورشید پندارند. و می‌ترسم همه از خواب برخیزند. و می‌ترسم که چشم از خواب بردارند. نمی‌خواهم ببیند هیچ کس ما را. نمی‌خواهم بداند هیچ کس ما را. و نیلوفر که سر برمی‌کشد از آب: پرستوها که با پرواز و با آواز، و ماهی‌ها که با آن رقصِ غوغایی، نمی‌خواهم بفهمانند بیدارند. شب افتاده‌ست و من تنها و تاریک‌ام. و در ایوان و در تالابِ من دیری‌‌ست در خواب‌اند، پرستوها و ماهی‌ها و آن نیلوفرِ آبی. بیا ای مهربان با من! بیا ای یادِ مهتابی! #مهدی_اخوان_ثالث ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

🎇 #شعر 🎇 ‍ #بیا با من دَمی بِنشین    بَرایت قصّه میگویَم از آن مَجنونِ بی پَروا    که شُد افسانه میگویَم برایَم قصّه میگویی    سراپا گوشَم ای راوی بِساز اِمشب دلَم را چوون    مِی و پیمانه و ساقی #من آن بیدَم، که در طوفان دَمی هَرگز، نَلرزیدم میانِ سینه ام دَرد است ولی دَر جَمع خَندیدَم چه شُد اینگونه چون کوهی چه شُد از غَم نَترسیدی چِرا خندان و بَشّاشی که دَر طوفان نَلرزیدی #به هَر حالی که دِل لَرزید خُدا را اقتدا کردَم زِ هَر چیزی که مُبهم بود دلَم را دورتر کردَم دلَت از عِشق میگویَد دلَت را مُبتلا دیدی وَلی از عِشقِ دُنیایی بُریدی، از چه تَرسیدی #منم عاشِق شُدم یِک روز دلَم را مُبتلا دیدَم خُدا مَعشوقه ای ناب است که او را عِشق وَرزیدم به دُنیا دِل نَبستی تا خُدا را، بَنده اش باشی مَگر دُنیا چه دَردی داشت نشُد وابَسته اش باشی #خدایم آنقدَر خوب است که با او غَرقِ آغوشَم دو مَعشوقه، نمیگنجَد به قَلبِ کوچکِ آدَم #مرا یِک عِشق کافی بود که مَجنونِ خُدا باشَم بَرای عِشق و سَرمستی دَر میخانه اش باشَم #حمید_رضا_یگانه ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

🪩 #دکلمه 🪩 میگما دور چشمای تیله ای مشکی ت بگردم من نمی دونم چرا هر وقت اسم تو میاد من دست پام گم می کنم نمی دونم چرا وقتی صورت قشنگت تو ذهنم نقش می بنده من میرم یه دنیای دیگه اصلا تو چی داری تو وجودت که منو انقدر کلافه ی خودش کرده مگه چقدر منو دیدی مگه چقدر باهام حرف زدی.... مگه چقدر پای درد دل من نشستی که منو انقدر خوب میشناسی؟ ببین من چند ساله هیچ چیزی بنام قلب نداشتم ندارم یعنی ولی تو اومدی دست گذاشتی رو جایی که فقط صدای نبض دستای تو رو میشنوم اصلا بذار اینجوری بگم من اگه دور تو نگردم باید شبا تک و تنها پرسه بزنم و دور این شهر درن دشت غریب و سرد بگردم نگاهم و بدزدم از همه آدمای جذاب و سرد و زیبای این جغرافیای عجیب غریب اصلا بگو بگو چرا چرا تو هستی همه چیز هم هست اما انگار نیستی چرا من تو صفحه خالی گوشیم هیچی ندارم غیر از تو.... چرا من باید تا این وقت شب بیدار بمونم و از نداشتنت بگم چرا اصلا تو هستی ولی تو رویای من تو خواب من بیا پاشو همین الان بیا پاشو دستت بده به رویای خیس هر شب من بیا یه دستمال گل گلی از تو کیفت در بیار بگیر زیر چشمای چروک افتاده ام خشک کن بعد دستم بگیر تو دستات بذار گرم بشه تموم وجودم بذار همه وجودم بشه تو و گرمی دستات بذار یه چیزی بگم من قبل اومدن تو اصلا من نبودم یه تیکه زمین خشک که آب هست همه چی هست کنارش اما حس جوونه زدن نداره پاشو بیا که این صبر من از دست صبرم خسته شده پاشو بیا انقدر خنده های الکی نشون مردم دادم دیگه لب هام هم منو یاری نمی کنن دیگه تحویلم نمی گیرن دیگه ذوقی به حرف زدن ندارن پاشو بیا انقدر که بی سرزمینم انقدر که تموم وسعت زندگیم شده تو... میدونی نفس نفس نفس اصلا چرا باقیش نمیشه گفت؟؟؟ چرا نمی تونم بگم حتی نفس هام دونه دونه به شماره افتاده بود ولی تو با اومدنت حال نفس های خسته منو هم خوب کردی بیا همین امشب بیا انقدر که سر انگشتات بشن درمون همه ی دردای بی درمون من بذار نمونم نپوسم بذار دق نکنم تو این غربت بی انتها ببین من یه رکاب ساخته بودم واسه انگشتم بعد هر بار که نگاش می کردم دنبال یه تیکه جواهری چیزی بودم که بندازم روش چرا من باید یاد تو بیفتم چرا اصلا الان باید یاد اون رکاب بیفتم چرا باید تو بیای تو ذهنم چرا بیا بیا تو «نگین»این رکاب شو... می خوام بهت بگم من هر وقتی تو خیالم تجسمت میکنم تو نشستی جلوم من دارم گیسو های جو گندمی ت رو شونه می کنم و تو هم تو آینه بختمون،خودت و نگاه می کنی و من بدون اینکه بفهمی واسه موهای سفید شده ات تو دلم زار زار گریه می کنم و دور تموم دردات می گردم الهی دور تموم زخمای دلت بگردم من که هیچکسی به اندازه خودت نه فهمیدی نه گذاشتی کسی بفهمه که چه درد سنگینی رو دلته ولی قربونت برم بیا بیا بزار همه دردات رو مرهم بشم بیا که بوی موهات منو داره تا خود خدا می رسونه من هر شب مست موهاتم مست بافتنشون من اصلا موهات خیس خیس می بافم من عاشق موج سواری رو موهاتم دورت بگردم راستی الان که نیستی پیش من الان که نگاه من به آسمونه تو به چی نگاه می کنی تو چشمات داره دنبال کدوم ستاره می گرده بگو بهم بگو بذار بفهمم چشمت به کدوم ستاره است بذار منم به همون نگاه کنم بذار منم چشمام با چشمای تو یجا خیره باشه میگم بس نیست؟ بس نیست این همه از نبودنت نداشتنت ندیدنت نوشتم؟؟ میگم بس نیست؟ بیا بخدا من اگر جای تو بودم همین امشب با اولین پرواز خودمو میرسوندم برسون دلم نمیخواد بیای و ببینی که دیر شده که نیستم که مسافر پرواز ابدی شدم ببین من انگار ته تهش ام انگار ته این قصه ام انگار دیگه فردا نیست بیا بیا بیا شاید موندم شاید تموم نشد شاید رسیدم شاید رسیدن شد سهم این آدم که هیچ وقت تو عمرش نرسیده بیا دور قد بالات بگردم من انقدر که دلتنگ تو ام جای سخن نیست ای شوق تماشای تو در لحظه ی آخر........ #سهراب ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

🪩 #شعر 🪩 «کبــوتـر بـا کبــوتـر ، بـاز بـــا بـاز» دلت بــا مــا نبــود از روزِ آغــــاز منــم بـــازیچــه ی دستان تقدیـر تمــام عمـر رقصیـــدم بـه هر ساز بخـــوان آوازِخــوانِ شهـرِ قصـه بخــوان شعرِ مرا بــا سوز و آواز چه دردی بدتر ازاینکه دراین شهر پـــر از دردم نبــــاشد محــرم ِراز نمیــدانــم چــه بــد کردم که با ما  همیـــشه  زنـــدگی دارد ســـرِ ناز تصــور کــن شکستم این قفس را بــرای پـــــر زدن کــو بال پرواز ؟ مخور غــم ای دل سنگ ِصبــورم تو را این غصه هایت کرده ممتاز #جــوادالمـــاسی ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

🌧 #دکلمه 🌧 میدونی آدم تا یه جایی سکوت میکنه آدم تا یه جایی نمیاد حالت براش مهم نمیشه نگرانت نمیشه دیگه خبری ازت نمیگیره دیگه حتی سراغت رو نمیگیره آدم تا یه جایی صبوری میکنه و تماشا میکنه وقتی تهدید میشه وقتی تهدید به رفتن میشه وقتی دیگه میره و پیداش نمیشه و نمیشه و نمیشه و دیگه یهو میره برای همیشه و دیگه یهو از کل مجازی میره راستی نمیخواستم بهت بگم اما ماشین هم مثل اعصاب آدم میمونه وقتی بهش نمیرسی توجه نمیکنی بی توجهی میکنی یهو جوش میاره یهو میزنه همه چیزش داغون میشه آره حالا که حرف از بی توجهی زدی بازم سر درد و دلم رو باز کردی بی توجهی بی توجهی میاره نبودن دیر  کردن نبودن میاره وقتی به وقتی که نیاز داشتم نبودی دیگه وقتی اهمیت ندارم منم به وقت نیاز نیستم خوب نه اینکه تلافی کنم نه دیگه حتی تلافی هم بدم میاد که بکنم فقط انقدر سکوت میکنم انقدر سکوت میکنم که دیگه یادم میره چقدر نبودی چقدر گذاشتی برنجم چقدر کوتاه نیومدی چقدر دوست  داشتم زمانی که هستی باشم پیشت و انقدر دورت بگردم و انقدر دورت بگردم تا بگی نکن دختر انقدر منو به خودت وابسته نکن منم ریز میخندیدم و میگفتم اتفاقا دوست دارم وابسته بشی چون من خیلی وقته دیونت شدم اما بازم حرف خودت رو نقل قول میکنم و میگم خودت گفتی هر چی نباشم بیشتر دوستم داری اما دارم میبینم هر چی نباشم حتی یک ذره هم برات مهم نیست حتی نگرانم نمیشی حتی ... بیخیال البته این اخلاق توی شما مردا موروثیه که اگر یه دختر زیاد بهتون توجه کنه و عاطفه و احساس نشون بده فراری میشید حتی گفتم انقدر کمرنگ میشم برات که دلتنگم بشی اما بازم دیدم اشتباهه من چقدر سادم که اشتباه پشت اشتباه انجام میدم بیخیال نه بودنم مهمه برات نه نبودنم چون هستند کسانی که جامو پر کنند بیخیال ها یادم رفت بهت بگم تو نباشی شاگردت به جای تو بهم متلک میگه چشمت روشن کلاهت رو بزار بالاتر هه بیخیال دیگه برای همیشه بیخیال خوش باشی ...💔 #راحمه ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

🎇 #شعر 🎇 موج گیسوی  تو  از دریا  حکایت میکند چشم  تو  آن  ناز  شهلا را  روایت  میکند نسترن  گردد  خجل از دیدن روی تو ناز در حضور  باغبان  از  تو  شکایت  میکند قصه ی  عشق  مرا  دل  داند و  آیینه ام آینه  اشک  مرا   سویت  هدایت  میکند بیقرارت می کند این عشق زیبا و قشنگ گونه‌هایت‌‌خیس‌ازشب‌گریه‌هایت‌میکند در خیالت‌دل شود‌همراه‌چندین قاصدک بانسیم از پشت آن درها صدایت میکند با شراب کهنه‌ی صدساله سرمستم نکن باده ی چشمان تو  بهرم  کفایت میکند با تب عشق تو من شبها به رویا میروم خواب‌ورویایت‌به‌چشمم.دلربایت میکند #پرویزغلامی ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

📚 #دکلمه 📚 گفتم من رو یه جای خنک خاکم کن. گفت چی میگی باز؟ گفتم خنک خوبه دیگه، چیه گرما؟ گفت ول کن این حرف مرگ و میر رو. گفتم مرگ و میر رو نمیگم که، میگم من که مُردم، من رو یه جای خنک دفن کن که میای پیشم اذیت نشی. گفت بعد مردنت چیکار داری من اذیت میشم یا نمیشم؟ گفتم زکی، چه حرفیه؟ مگه دوست داشتن به مردن نمردن مربوطه؟ گفت از کجا می‌دونی من اصن میام پیشت؟ گفتم میای دیگه. نمیای؟ دست گذاشت دو طرف صورتم گفت خیلی دیوونه ای. گفتم می‌دونم، دوسَم داری؟ هیچی نگفت. همون‌جور یخی نیگام کرد فقط. همونجور که معلوم نیست دوستم داره یا ازم بدش میاد یا اصن اگه بمیرم نمیاد سر خاکم. خواستم بگم یه چیز مهربون بگو با اون صدات. نگفتم. یعنی ترسیدم بگم، اگه می‌گفتم دیگه بعد مردن هم نمیومد ببینمش. حالا می‌دونم گاهی وقتی میاد. می‌شینه زیر درخت، آهنگ میذاره، اولاش گریه هم می‌کنه. خاک سرده دیگه، از یه جایی به بعد دیگه آدم گریه اش نمیاد سر خاک کسی . هروقت بیاد گنجیشک میشم می‌شینم رو شاخه بالایی درخت، نیگاش میکنم، حظ می‌کنم از تماشا. بوی شکلات میده بدنش. از بالای درخت هی میگم جیک جیک یعنی این گنجیشکه دیوونه بوی تن تو شده، میشه بیاد بشینه کف دستت؟ جواب نمیده. بلد نیست زبون گنجیشکا رو. هیشکی بلد نیست. می‌دونم یه روز میاد بالاخره، با لبخند. مه باشه، خنک باشه هوا، عین اون روز تو اون ده وسط کوهستان. خنک خوبه که من دوست دارم، چیه همش گرما که اون دوست داره؟ بعد میاد می‌شینه کنار سنگ کهنه میگه من دیگه میرم، باس ببخشی، یکی دلمو برد، دیگه نمیام. اون وقت من از بغل سنگ قبرم، گل میدم. گل صورتی. گل رو بچینه، بذاره گوشه موهاش، قشنگ بشه، یارش خوشش بیاد. منم که گنجیشکم دیگه، پر می‌کشم می‌رم یه جایی که نبینمش. هیشکی رو نبینم. دیدن نداره دنیا. همینه روزگار. هر کی رو دوس داری، یه روز باید بهش بگی برو، دل تو خوش، دل ما هم خوش به خوشی شما. این هم یه نامه واسه چشمات، توت فرنگی محبوب من. قربانت، گنجشک دیوانه تو .... #حمید_سلیمی ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

ای بهارِ روزگارم، هدیه‌ی پاییز من.. پاره‌ی جانم، قرارم، عشق شورانگیز من.. با وجودت آیه‌های شعر در من جان گرفت.. ای دو چشمانت خمار و از غزل لبریز من.. بودنت رنگ و لعابی تازه بر جان من است.. با "تو" معنا می‌شوم، ای شعر روح‌انگیز من.. ای نگاهت جان پناه خستگی های تنم.. برق چشمان تو شد رؤیای سحرآمیز من.. در کنارت مست مستم ای شراب سرخرنگ با تو هوشیاری کجا؟ عطر خیال انگیز من.. ای که دنیا در میانِ بوسه‌ات زندانی است .. پر کن از آغوش و لب ،پیمانه‌ی ناچیز من.. طرح لبخندت،غم و دلخستگی را می‌بَرد.. جان فدای خنده‌ات، ای ابرِ گوهر ریز من.. گاه شبها را به یادت خیره می‌مانم به در.. تا تو برگردی کنارم، ماه رستاخیز من.. لحظه‌ها از دوری‌ات آواز غم سر می‌دهم.. می‌کُشد آخر مرا این ناله‌ی یکریز من.. #نگار_حسینی ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

در ساحلِ آبیِ چشمان تو باران‌هایی است با درخششِ آهنگین؛ و خورشید‌هایی سرگردان؛ و بادبان‌هایی که سفر به بی‌کران را نقش می‌زنند. در ساحلِ آبیِ چشمان تو پنجره‌هایی رو به دریا گشوده است؛ و پرندگانی در کرانه‌های دوردست دیده می‌شوند، در جستجوی جزیره‌هایی که هنوز آفریده نشده‌اند. در ساحلِ آبیِ چشمان تو در تابستان برف می‌بارد؛ و قایق‌هایی پر از فیروزه [هست]، [که] دریا را در خود غرق کرده‌اند، بی آن‌که خود غرق شوند. در ساحلِ آبیِ چشمان تو همچون کودکی بر صخره‌ها می‌دوم. رایحه‌ی دریا را می‌بویم؛ و همچون گنجشکی خسته بازمی‌گردم. در ساحلِ آبیِ چشمان تو رویای دریا و دریانوردی می‌بینم؛ و هزاران‌‌هزار ماه صید می‌کنم؛ و گردن‌بند‌های مروارید و زنبق. در ساحلِ آبیِ چشمان تو سنگ‌‌ها در شب سخن می‌گویند… در کتابِ بسته‌ی چشمان تو چه کسی هزاران شعر نهان کرده؟ اگر من… اگر من دریانورد بودم، یا کسی قایقی به من می‌‌داد، هر شب در ساحلِ آبی چشمان تو لنگر می‌انداختم #نزار_قبانی 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

🪻دکلمه 🪻 نوشته بود: - جات خالی دلبر! همین چند روز پیشا بود... با خیالت رفتیم تا ساحل که بشینیم غروب آفتابو تماشا کنیم با هم، گیتارم همرام بود... ازش پرسیدم چی بزنم برات خاتون؟ چی بخونم خوشت بیاد؟ شاد باشه؟ یا غمگین؟ ایرانی بزنم برات؟ یا فرنگی؟ بغض کرد و سرشو انداخت پایین! توی سکوت، نگاهشو دوخت به ماسه‌ها، نمی‌دونست چی می‌خواد، آخه نمی‌دونست چی می‌خواد! منم دیگه ازش چیزی نپرسیدم؛ تا همین دیروز که رفته بودیم برای باغچه‌ی خونه‌مون چندتا گلدون گل بگیریم، یه چندتایی که انتخاب کردم سر آخر ازش پرسیدم خودت چی بانو جان! کدومو دوست داری برات بگیرم که بکاریم؟ نمی‌دونست کدومو دوست داره، نمی‌دونست کدومو دوست داری، باز بغض کرد و سرشو انداخت پایین، تا بیام ازش بپرسم چی شده بندِ دلم؟ بغضش ترکید و زیر لب گفت کاشکی نرفته بود... تو رو می‌گفت! حقم داره! زود رفتی خاتون جان، خیلی زود! کاش لااقل اونقدری می‌موندی که سوالام از خیالت بی‌جواب نمونه، اونقدری که عطرت یکم بیشتر بپیچه توی هوای خونه، که شاید بعد رفتنت همیشگی شه توی خاطرش. راستشو بخوای این روزا یه کم بیشتر از همیشه تصویرِ چادر زیر بغل زده‌ت جلوی چشمامه، روزی هزار بار توی سرم صدای باز و بسته شدن در میاد و بعدش صدای قدمات که هی دورتر و دورتر می‌شه ازم! حال خوبی نیست دلبرجان، هیچ حال خوبی نیست! نوشته بود: - آاااخ که نیستی ببینی نازخاتون! دور از تو حال خوشی نمونده توی دنیای من... حتی برای خیالت! #طاهره_اباذری_هریس 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

صبر کن عشق تو تفسیر شود بعد برو  یا دل از ماندن تو سیر شود بعد برو  خواب دیدی که دل دست به دامان تو شد  تو بمان خواب تو تعبیر شود بعد برو لحظه ای باد تو را خواند که با او بروی تو بمان تا به یقین دیر شود بعد برو صبر کن عشق زمینگیر شود بعد برو یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو تو اگر کوچ کنی بغض خدا می شکند تو بمان گریه به زنجیر شود بعد برو  تازه در خانه دل جای تو آرام گرفت صبر کن دل زتو دلگیر شود بعد برو  صبر کن مهر کمی پیر شود بعد برو یا دل از مهر ز تو لبریز شود بعد برو چشم از شوق تو جوشید شبی  صبر کن چشم کمی خیس شود بعد برو   دامن اشک براه تو نشست  باش راه تو چمن گیر شود بعد برو یک نفر حسرت دیدار تو بر دل دارد چهره بگشای دلی سیر شود بعد برو شوق لبخند تو بر دل مانده است خنده کن شوق فرا پیش شود بعد برو تو اگر گریه کنی قفل دعا می شکند  صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو اخم کن تا که دل بیچاره باز در پای تو تحقیر شود بعد برو   خشم از سوی تو بر دل زهر است مکث کن خشم تو شمشیر شود بعد برو یک دمی بر دل مشتاق نظر کن که دگر دیده از شوق گوهر خیس شود بعد برو خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد باش تا خواب تو تعبیر شود بعد برو ای کبوتر به کجا؟یک دو نفس صبر بکن  آسمان پای پرت پیر شود بعد برو باش،با دست خودت آئینه را پاک بکن  نکند آئینه دلگیر شود بعد برو یک نفس حسرت لبخند تو را می بارد خنده کن، عشق نمک گیر شود بعد برو تو اگر کوچ کنی،بغض خدا می شکند صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو #هادی_خسروی 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت سرها در گریبان است. کسی سربر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را نگه جز پیش پا را دید نتواند که ره تاریک و لغزان است وگر دست محبت سوی کس یازی به اکراه آورد دست از بغل بیرون که سرما سخت سوزان است نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک چو دیوار ایستد در پیش چشمانت نفس کاین است پس دیگر چه داری چشم زچشم دوستان دور یا نزدیک مسیحای جوان مرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین هوا بس ناحوانمردانه سرد است...آی... دمت گرم و سرت خوش باد سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای! منم من میهمان هر شبت لولی وش مغموم منم من سنگ تیپا خورده رنجور منم دشنام پست آفرینش نغمه ناجور نه از رومم نه از زنگم همان بیرنگ بیرنگم بیا بگشای در بگشای دلتنگم حریفا میزبانا میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد تگرگی نیست مرگی نیست صدایی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است من امشب آمدستم وام بگذارم حسابت را کنار جام بگذارم چه می گویی که بیگه شد سحر شد بامداد آمد فریبت می دهد برآسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست حریفا! گوش سرما برده است این یادگار سیلی سرد زمستان است و قندیل سپهر تنگ میدان مرده یا زنده به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود پنهان است حریفا! رو چراغ باده را بفروز شب با روز یکسان است سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت هوا دلگیر درها بسته سرها در گریبان دستها پنهان نفس ها ابر دل ها خسته و غمگین درختان اسکلت های بلور آجین زمین دلمرده سقف آسمان کوتاه غبار آلوده مهروماه #مهدی_اخوان_ثالث 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

اسـم ترا که میبرم ؛ دل زتـو مست میشود شعرو ترانه و غزل ؛ دست بدست میشود در شب بزم حـوریان ؛ باده فتـاده از میان بـر اثـر نـگاه تـو ؛ میکـده  مست مــیشود گر یـه نسـیم بهم زند ؛ زلف پـریشان تو را زاهد و عابد و فقیه ؛ باده پرست میشـود سـاقی اگر تو باشی و ســاغر می لبان تـو زاهدصومعه نشین؛ نخورده مست میشود غزل به روی دفترم ؛ می چکد از نوک قلم سـروده هازشوق تو؛ بـاده بدست میـشود گر بچششم یه جرعه ای ازلب نازگونه ات آنچه زمن شده نهان یکشبه هست میشود این دل بی قرار من ؛ شـهره شهر غم شده دل به سراب عشق تو؛ جام الست مـیشود گر چه بـکوشم دائــما ؛  در طلب وصال تو حاصل من درعاقبت ؛ باز شکست میـشود #علی_فعله_گری 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

تو بگو ماه کجاست؟ تو مرا خانه ببر….. دل من نابیناست. تو بگو آه چه طعمی دارد؟ تو بگو ابر چرا می بارد؟ باد در گوش درخت،چه آوازی می خواند؟ سرو شیراز چرا آزاد است؟ بر لب خار چرا فریاد است؟ این چه شهری است؟همان جابلقاست ما کجا گمشده ایم؟ ته بن بست،چرا ناپیداست؟ تو بگو ماه کجاست؟تو مرا خانه ببر دل من نابیناست

❤️دکـــــــــلمه❤️ جان جانانم نزدیک به شیش هفت سالی از خواستنت می‌گذرد، اندوه و غبطه‌ی نداشتنت را شیش هفت سالی است که به کتف و کولم می‌کشم.. راستش را بخواهی دیگر کمرم خمیده شده. خم شده‌ام بر کاغذ و قلمم و نوشته‌ام! نوشته‌ام به قدری که می‌توانم نوشته‌هایم را به نشرهای مختلف بدهم تا اگر فرجی شود کتابم را چاپ کنند. اما نه! نمی‌خواهم کسی نوشته‌های کودکانه‌ام را بخواند. تو که خودت نوشته‌های کودکانه‌ام را خواندی، همت کردی و با دلِ من قدم‌زنان ماندی.. بیا و مرا یکبار دیگر به آغوش بکش. حسرت آغوشت را _که در قلبم می‌سوزد_ به جان خریده‌ام، اما تو بی‌خیال‌تر از هر وقت دیگری خاطراتمان را در این شهر رها کردی و رفتی. با خودت نگفتی شاید این عشق بر دلِ من سنگینی کند؟ فکر می‌کنم پروانه‌هایی که از پیله‌ی عشق بیرون زده‌اند را باید با قلب و مغزم بالا بیاورم. ولی باور کن جگرم می‌سوزد.. لامپ را روشن کن و حال مرا _که پیکرم را رها کرده‌ام_ بنگر، شاید در روشنایی تماشایی‌تر از قیرگونگی باشم. خودت خوب می‌دانی که دستانم عاطفه و احساس دارند، دلتنگ دستانت می‌شوند؛ حداقل دستانم را بیشتر از روحم لمس کن. اجازه بده اطرافیانم سخنانشان را همچون تیری به من پرتاب کنند، جگرم تکه و پاره شود و هر تکه‌اش به یک سوی جهان پرتاب شود؛ ولی دستانم را در دستانِ پر مهرت بگیر و پیکرم را به آغوشِ گرمت دعوت کن، من خواهانِ آغوشِ تو هستم. #میلاد_اقایی 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

🥀#باز_باران 🥀 باز باران …دیشب آمد بی ترانه …. بی بهانه سرزده آمد به شعرم …. گشت مهمان …. بی تعارف …. بی تکلف … خیلی ساده زمزمه میکرد بر لب شعر خود را …شعر باران باز باران …با ترانه …. با گهرهای فراوان ….. میزند بر سقف خانه …. گفتمش باران ولی آن کودک ده ساله اینک پیر گشته .. اینچنین باید بخوانی …. باز باران بی ترانه …. باز باران بی بهانه … پر ز اندوه شبانه …. پر ز غم های زمانه …. فارغ از آن شور و حال کودکانه … می چکد بر سقف خانه … یادم آید من که روزی کودکی پر جست و خیز و شاد بودم… فارغ از این ناخوشی های زمانه … کودکی آسوده و آزاد بودم …. نیست اما در من اینک آن نشاط و شور و حال نوجوانی ….. بر سرم اینک نشسته برف پیری …. خسته ام من دیگر از این زندگانی …. باز باران با ترانه … کو ترانه …کو نشاط عاشقانه این زمان پر گشته در هر کوی و برزن … شیون اندوهگین پر ز ناله …. آه و نفرین بر زمانه …. باز باران با ترانه می چکد بر سقف خانه …. خانه ام کو … خانه ات کو …. کو کجاست آن خانه که گویی تو در این قصه هایت … خانه ویران گشته از جبر زمانه … خانه را من یاد دارم خانه ای زیبا و کوچک … بود اما پر ز عشق و الفت و مهر و محبت … خانه اینک خالی از مهر پدر گشته برایم … مادر اما …آخ مادر مادرم خم گشته اینک پشت چون دالی ز درد این زمانه … چهره زیبای مادر … پر ز چین و پر چروک از غصه های این زمانه … چشم باران خیس شد از شرم و چون قطره ز چشم خود چکید … لیک با خود این چنین میگفت باران … باز باران بی ترانه… باز باران بی بهانه … باز باران بی نوای عاشقانه … سعید عرفانی 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

🖤دکلـــمه🖤 دلم گرفته انقدر که شاید حتی تصورشو نتونی بکنی انقدر که نمیتونم خودمو نگه دارم همش گریه میکنم و زار میزنم نه واسه تو نه واسه کس دیکه واسه تنهایی هام دلم گرفته واسه اینکه یه نفرم یکی ، یکه و تنها واسه اینکه خودمم واسه اینکه درد دلمو فقط به دلم میگم و خودم واسه اینکه پیدا نکردم گوشی رو که بشنوه حرفای دلمو گفتی یکی بهتر از تو رو پیدا کردم میخوام برم یاد اون لحظه‌ای افتادم که به هزار تا بهتر از تو گفتم من بهترینو دارم اما امشب به دلم میگم آروم بگیر دلم تنگ نشو براش مگه نشنیدی جمله‌ی آخرشو چیزی بینمون نبوده این حرف آخرش بود بعضیا گریه نمیکنن اما از چشماشون معلومه که اشکی به بزرگی سکوت به گوشه ی چشمشون به کمین نشسته هر چی که بینمون بوده همش حلالت باشه دلی که بریدی نگاهی که دزدیدی احساسی که پژمردی دستایی که گرفتی صدایی که شبها باهاش آروم خوابیدی به جز یه چیزی لرز دلم از اولین نگاهت حرومت باشه لحضه‌ای که منو به گناه عادت دادی و رفتی دانلود دکلمه جدید مرتضی سرمدی به نام تمومش کن آهای با تواما با خودتم که رفتی هنوز دوستت دارم مثل اون پسر کوری که خبر نداشت ماهی قرمزش مرده و هر روز غذا براش میریخت خدایا خدایا کم آوردم خدایا کم آوردم تو لیست آدمات نگاه بکن اشتباه شده حتما اسم من ایوب نیستا بهش گفتم نرو من دوستت دارم گفت میرم منم دوسش دارم انقدر دلمو شکستن که روزی هزار بار آرزوی مرگ میکنم راستی امروز موهامو تراشیدم مویی که دست تو توش کشیده نشه بودنش بیهودس میخوامش چیکار شکسته ام میفهمی به انتهای بودنم رسیدم اما اشک نمیریزم پنهون شدم پشت لبخندی ک خیلی درد میکنه خدایا دستامو زدم زیر چونم مات و مبهوت نگات میکنم طلبکار نیستما اما مشتاقم بدونم ته غصه چه میکنی با من خدایا میدونی تک به تک افرادی ک درد دل منو گوش میدن موهاشون سفید میشه بیا و تمومش کن به اسم اعظمت بریدم خدا بریدم تمومش کن #مرتضــی سرمــدی 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

به نام خواهر❤️ به هر طرف زندگیم که نگاه میکنم جات خالیه؛ اصلا تو که نیستی انگار دنیا برام به اخر رسیده.. خونمون چقد تورو کم داره جیگر گوشه ی من .. وقتی بودی همه چی خوب بود دونفره هامون؛ قهر و اشتی هامون؛ درد دل کردنمون؛ کاش شب قبل رفتنت خیلی بغلت میکردم خیلی میبوسیدمت ؛ خیلی نگات میکردم؛ نمیدونستم قراره به این زودی تنهام بذاری تو که دیدی چقدر تنهام؛ تنهاترم کردی!؟ سهم من بعد رفتنت شد یه عالمه خاطره؛ شد دیدن جای خالیت؛ عطر تنت که هنوزتوی اتاقت هست؛ اتاقی که همش از تو به یادگاری مونده... راستی عزیز قلبم حالا که پر زذی و رفتی سلام منو به مامان بابا برسون؛ بگو هیچ کسو ندارم همدم تنهاییام باشه.... بگو دلم براشون خیلی تنگ شده.. انقدر این دلتنگی زیاده که با هیچی جبران نمیشه خواهر عزبزم خیلی زود رفتی تو وقت شکوفه دادنت بود نه چیدن و پرپر شدنت.. دلم آتیش میگیره وقتایی که میرم تو اتاقت؛ لباسات؛ وسایلت؛ عکسات نگاه میکنم و جز زجه زدن کاری ازم برنمیاد یه مشت خاطره تلخ هر شب به سراغم میاد و دست میذاره تو حلقم که همه چیو بالا بیارم غم نبودن تو و مامان و بابامون منو از پا دراورده .... اما عزیزم درسته من ندارمت ولی جات خوبه؛ پیش مامانمونی؛ خیالم راحته مامان مراقبته دردت بجونم همه دردات تموم شد و اروم خوابیدی.... خونه ی جدیدت مبارکت باشه قلب خواهر💔 اما قول بده دلتنگم نذاری به خواب شبای من سر بزن ... #سپیده_زاهدی ‌🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

خـون مـی‌چـکـد از دیده و دلدار نـیـامـد آن مـونـسِ جـان، مـحـرمِ اسـرار نـیـامـد در حـسـرتِ یک لحـظه تمـاشای نـگاهش عـمـرم بـه ســر آمـد ، گـلِ گـلـزار نـیـامـد بـیـدادِ رقـیـبـان و جـفـای فـلـک این بود کــز جــورِ زمـان،  آن بـتِ  عـیـار نـیـامـد افـسـوس که دربـازیِ ایـن چـرخِ سـتمـگر نـوبـت بـه مــنِ خـسـتـه و بـیمـار نـیـامـد یـک عمـر دویـدم به سـراپـای خـطِ عـشق اشـکم بـه رخ آمـیخت و غـمخوار نـیـامـد یـعـقوب‌صـفـت مـانده‌ام انـدر غـمِ کـنعان بــوی  خـوشــی از  پـیـرهـنِ  یـار نـیـامـد فـریـاد کـه ایـن سـیـنـهٔ پـردرد و غـم‌آلـود مـُرد از غـم وآن هـمـدمِ غـمخـوار نـیـامـد ای وای برآن قصه که پایانِ خوشی نیست افـسـانـه بـه سـر رفـت و مددکـار نـیـامـد شـد سـقـفِ فـلک تـیره ز تـاریـکیِ بـخـتـم یـک روز سپـیـد از  پـسِ ایـن  تـار نـیـامـد سـوزِ دلِ مـا را  نـشـنـیـد آن مـهِ بـی‌ مـهـر رفـت  و  بـه  سـراغِ  مـنِ  تـب‌دار نـیـامـد جـانش بـه لـب آمـد «سعید»از غمِ هجران افــتـاد بـه خـاک و بـه سـرش  یـار نـیـامـد #سید_سعید_سادات 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401