از احوالات یک نقاش
前往频道在 Telegram
Nobody is coming to save you. get up. be your own fucking hero.⭐️ @bluebrushhbot
显示更多218
订阅者
无数据24 小时
+17 天
+730 天
帖子存档
Repost from چامههای ناگهان.
این پیام رو فور کنین بیام تو چنلتون بگردم و پست خوشگلتون رو فور کنم اینجا کلی ویو بخوره.🤏🏼
از بین شما پونزده تا چنل هنری موردعلاقهم رو انتخاب میکنم و توی یک پارت جدا میذارم بیشتر بمونن ویو بخورن.✨
چامههای ناگهان.
هیچوقت نمیتونم قبل از بیرون رفتن تایم طولانی صرف آرایش کنم و اغلب اوقات با یه ریمل یا حتی رژ کارو جمع میکنم یا بدون آرایش میرم.
میکاپ آنچنانی تا حالا نکردم ولی همون یه کوچولو آرایشی که هر از گاهی میکنم احساس سنگینی بهم میده و وقتی پاکش میکنم احساس تمیزی و سبکی میکنم.
Repost from سبزآبی؛
[نامه ای اول]
[دایمند]
تو بسیار آسیب پذیر شدهای. به انتظار دریافت پیامی از دیگران نشستهای و بی هیچ دلیلی مضطربی. از همین حالا میتوانم تندتر شدن تپش قلبت به هنگام باز کردن پاکت این نامه را حس کنم. میتوانم لرزش دستانت و یخ کردن تنت و لکنت زبانت که گاه و بیگاه تناوب دارد را است حس کنم. تو از ترک شدن میترسی، از از دست دادن واهمه داری، حتی نمیخواهی دیگر چیز جدیدی را به دست بیاوری، تنها میخواهی هالهی داشتههای گذشتهات را حفظ کنی! اینگونه که میگویی "همین را از من نگیرید و من دیگر هیچ نمیخواهم." استرس و لرزش تنت ناشی از این است که دیگران دیگر تو را نخواهند و برای دیدنت سرشان را برنگردانند.
دو دستت را به دور گذشته حلقه کردهای! اما دایمند، انسان به ماشین روندهی زمان گره خورده است؛ اگر رها نکنی، متلاشی میشوی!
دایمند عزیز، باور کن همین حالا که سردرد دارد تمام سرم را میخورد برایت مینویسم؛ برای خودت دردسر نخر! تنت را بر ریل قطار متلاشی نکن. رها کن، همه را رها کن و برو. بگذار آنچه از دست رفتنیست، از دست برود.
از نبات🍬 به دایمند:
https://t.me/bluebrushh
این ماه که قراره حقوقمو دیر واریز کنن هم باید شهریه دانشگاه بدم هم کلاس کامپیوتر هم طراحی
پس کلاس طراحی این ماه کنسل:(
Repost from سبزآبی؛
بنویس؛ ورقها را سیاه کن؛ از تکرار و از هیچ بنویس. خودکارت را حرام کن. تلف کن و تباه کن. داستانی بنویس که هیچ چیزی در آن نیاید و نرود و رخ ندهد و نباشد، مثل زندگی.
Repost from سبزآبی؛
درود بر شما ای جماعتِ زیبارویِ اهل دل و صاحبانِ قلبهای بیقرار :)))
بنده امشب هوس نامه نگاری به سرم زده؛ لذا هرکه مایل است نامهای از اینجانب دریافت نماید، این پست را به همراه یک پست محبوب و موردعلاقهاش فوروارد فرماید.
و چشم به راه بمانید زیرا که نامهها به صورت کاملاً رندوم انتخاب خواهند شد؛ یعنی ممکن است نامهتان دربارهی عشق باشد، دربارهی چای باشد، دربارهی بدبختیهای بشر باشد، یا حتی دربارهی گلی که یک روز در کوچه دیدهاید و از آن پس زندگیتان را تحتالشعاع قرار داده است. بنده نیز از محتوای نامه پیشاپیش بیخبرم. :))
اگر نامه به دستتان رسید و خاطر مبارکتان را خوش آمد، و دوست داشتید جوابش را نیز بنویسید؛ اینجانب با کمال مسرت خواهم آمد و خواهم خواند و چه بسا از شدت ذوق، یک دور هم در اتاق راه بروم و اگر بسیار خوشمان آمد، شاید نامهی دوم نیز در کار باشد. (به کاتبان بسپارید این بخش اخر را حذف بنمایند از سر دلسیری گفتیم)
«*سرفه و صاف کردن صدا »کجا بودیم؟
بعد از اتمام تاریخ نامه نگاری با خجالت و شرمندگی نه پارتی پذیرفته میشود، نه رشوه، نه حتی گریه و زاری پشت درِ اندرونی.
باشد که این نامه ها میان ما رفت و آمد کنند، دل ها شاد شوند و پستچی بیچاره نیز بیش از این در این مملکت زخمت نکشد.
با احترام و اندکی ارادت
نبات المکِ نامه نگار🍬
