سیتا؛
前往频道在 Telegram
ستایشی هستم که سیتا خطاب میشه. همسر راما هم نیستم. . http://t.me/HidenChat_Bot?start=1417676818
显示更多1 073
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
+1230 天
数据加载中...
吸引订阅者
一月 '26
一月 '26
+4
在10个频道中
十二月 '25
+292
在26个频道中
Get PRO
十一月 '250
在9个频道中
Get PRO
十月 '250
在16个频道中
Get PRO
九月 '250
在14个频道中
Get PRO
八月 '250
在14个频道中
Get PRO
七月 '250
在9个频道中
Get PRO
六月 '250
在16个频道中
Get PRO
五月 '250
在18个频道中
Get PRO
四月 '250
在32个频道中
Get PRO
三月 '250
在33个频道中
Get PRO
二月 '250
在26个频道中
Get PRO
一月 '250
在32个频道中
Get PRO
十二月 '24
+117
在21个频道中
Get PRO
十一月 '24
+65
在19个频道中
Get PRO
十月 '24
+152
在28个频道中
Get PRO
九月 '24
+125
在20个频道中
Get PRO
八月 '24
+176
在33个频道中
Get PRO
七月 '24
+120
在22个频道中
Get PRO
六月 '240
在11个频道中
Get PRO
五月 '24
+263
在9个频道中
频道帖子
| 2 | روزی انقدر بزرگ میشی که یاد میگیری هیچکس در قبال شکست تو مسئول نیست؛ الا خودت. اونجا یاد میگیری دنبال مقصر گشتن خطاست. دیگه تقصیر رو گردن شرایط و دیگران نمیندازی. یاد میگیری بپذیری که زندگی بهت سخت میگیره و اذیت میشی؛ اما درنهایت مسئولیت ایستادن و این وضعیت رو کنترل کردن با خودته، و نه هیچکس دیگه. یاد میگیری طوفان رو ببینی و زخمی بشی، اما بعد از طوفان یا علی بگی و خرابهها رو تعمیر کنی. سخته. خیلی سخته. اما بزرگ میشی و میفهمی نمیتونی تا ابد تو نقش قربانی فرو بری. هیچکس به تو چیزی بدهکار نیست. | 170 |
| 3 | متنفرم وقتی آدمها از من راجع به درستی و غلطی چیزی میپرسن. درست و غلط من با درست و غلط تو فرق میکنه. اینها برای آدمی منحصر به خودشه. برای فهمیدن درستی یا غلطی چیزی، باید به درون خودت رجوع کنی. اون ندای درون همه چیز رو بهت میگه؛ اما اول باید هیاهوی اطرافت رو خاموش کنی. | 146 |
| 4 | نه تنها دل خودمون برای خودمون میسوزه، که مورد ترحم سایر مردم دنیا هم قرار میگیریم. دلم میخواد ایران رو بغل کنم. ایران عزیز و مظلومم رو. | 211 |
| 5 | غم دریافت این پیام و پاسخ دادن بهش خیلی سنگین بود. خیلی. | 214 |
| 6 | انقدر به گول زدن خودت مشغولی، که حتی خودت هم اون دروغ رو باورت میشه. | 207 |
| 7 | - طاها ولی اصلا به این دوستت نمیومد بیادب باشه.
+ از روی چهره آدمها رو نمیشه شناخت آبجی.
- راست میگی. ممنون که بهم یادآوری کردی. | 212 |
| 8 | جمهوری اسلامی vs مردم ایران | 183 |
| 9 | راستش من خیلی به اینکه اگر نبودی چی میشد فکر میکنم. ته همهی اون فکرها به درهی عمیق تنهایی و پوچی میرسه. آخه فکر کن! به قدیمیترین و ابتداییترین خاطراتم هم که نگاه میکنم، تو اونجایی. تو از اول بودی. تو همیشه بودی. منم قلبم رو یک روز، نصف کردم و دادم به تو. میخواستم اون نیم دیگهی قلبم پیش تو باشه. حالا با هر ذوقت من خوشحال میشم و با هر قطرهی اشکت، تمام قلبم گریه میکنه. میپرسی پشیمونم؟ ابداً. تو اون بچهای هستی که من حاضرم تا آخر عمرم به خاطرش مثل یک مادر باشم. اینکه دلم نگران تو باشه رو دوست دارم. راحت نیست، اما اینکه همّ و غمم باشی رو دوست دارم. اینکه حرف و نگاهت روی من تاثیری بذاره رو دوست دارم. اینکه حتی از سمت تو غمگین بشم رو دوست دارم. اینها همه از مهم بودن میاد. و تو برای من مهمی. تو به اندازهی من، برای من مهمی. من از خودم به خاطر آدمها نمیگذرم، من عاشقانه عاشق منم؛ اما به خاطر تو، از من هم میتونم بگذرم.
تولدت مبارک بچه.❤️🔥 | 264 |
| 10 | بزرگسالی فقط اونجا که آدمها آزارت میدن، گریهات میگیره، تپش قلبت سر به فلک میکشه، نفس عمیق میکشی تا آروم بشی، با پشت دست اشکها رو پاک میکنی و به کار کردن/درس خوندن ادامه میدی. | 247 |
| 11 | در بدترین اوضاع ممکن، امید به آیندهای بهتر و روشنتر رو به خودمون و اطرافیان میدادیم، هرچند گاهی میدونستیم ممکنه صرفاً یک توهّم باشه. اما حالا حتی دیگه توهّم نیست؛ اون آیندهی روشن هر روز فرسنگها دورتر میشه و ما دستمون کوتاهتر از رسیدن به اون. عملاً آیندهای داشتن برای ما غیر ممکن شده. لعنت بر باعث و بانیش! | 290 |
| 12 | وضعیت: یک جوری داره بارون و تگرگ میزنه و برق رفته، که انگار آخرالزمانه. ما هم یک مشت جنوبیِ بارون ندیده، ریختیم تو حیاط جیغ میزنیم و خوشحالی میکنیم. ^^ | 320 |
| 13 | واقعا اینکه جوونیت با اوج گرونی و تورم و سقوط اقتصادی و بدترین حکومت تاریخ همزمان بشه خیلی اتفاق جالبی نبود. پیشنهاد نمیکنم. | 259 |
| 14 | برای این تنهایی، به حداقل چیزی که نیاز دارم نیستی و نبودنه. | 329 |
| 15 | آخ مامان قربون صدات برم من که الان از شنیدنش بیبهرهام و انقدر بیچاره, که به ویسها و ویدیوها چنگ میزنم. | 336 |
| 16 | «گویی مردمان دیگری وارد کردهاند
و ما در وطن بیگانهایم.»
بهرام بیضایی | 338 |
| 17 | 没有文字... | 392 |
| 18 | زوال حافظهام وارد مرحلهی جدیدی شده دوستان. شمارهام رو یادم نمیومد. هرچی فکر کردم، دیدم واقعا دارم اشتباه میگم و یادم نمیاد. خدایا شکرت. | 365 |
| 19 | من داشتن آغوش هنگام گریه رو نعمت میدونم. بغض در آغوش هر کسی به اشک منجر نمیشه. غم و گریهی آدمها محرم میخواد. انسانی رو بسیار نزدیک به خود میخواد. و امشب بغضی که گلوی من رو میسوزوند، توی آغوش خواهرم شکست. و من دیگه قورتش ندادم. دیگه نخواستم قورتش بدم چون آدمی برای "من" بود. آدمی فقط برای من، در اون لحظه حضور داشت و این برای من معنی خوشبختی بود. تمام دارایی من در اون لحظه بود. زندگی در اون لحظه بغلم کرده بود. | 366 |
| 20 | میگه آدمها به اندازهی زخمهاشون میفهمن. | 347 |
