189
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
-730 天
帖子存档
189
نگاهت به انگشتر ماه و ستارت خورد و در حال فکر کردن بودی که نفهمیدی چقدر زمان گذشت.
بیشتر به اتفاقاتی که این اخیرا افتاده بود داشتی فکر میکردی.
میدونستی که رفتارش باهات عوض شده ولی هر چی میپرسیدی چیزی بهت نمیگفت.
ی حدس هایی میزدی راجبش ولی میخواستی جوری رفتار کنی که همچین اتفاقی نیفتاده.
رفتی خونش خیلی طبیعی بود ولی تو متوجه کوچیکترین رفتارش میشدی
رفت حموم که توام پشت سرش رفتی در حالی که تو وان بودید شروع کرد به بوسیدنت بعد یهو سرتو برد زیر آب و دستاشو دور گردنت حلقه فشار میداد.
تنها صدایی که شنیده میشد دست و پا زدن تو بود برای نجات یافتن
در لحظه آخر گفت منتظر بودم همه ی کارایی که کرده بودی رو برات جبران کنم.
189
توی استخر غریق نجات بود و بخاطر هرروز به استخر میرفتی ( البته اینم بگم که چندبار بخاطرش خودتو غرق کردی تا نجاتت بده )
بعد از کلی تلاش بلاخره مخش رو زدی و باهاش رفتی سر دیت
هشدار بعضی از کسایی که توی استخر بودن رو مبنی بر اینکه بهش نزدیک نشی شنیده بودی ولی اهمیتی نمیدادی
تا اینکه بعد از گذشت چندماه سر هرچیز کوچیکی بهت گیر میداد و همه چی رو برات سخت کرده بود، با دوستات رفته بودی بیرون و فردی که روت کراش بود هم اونجا بود
بعد از تموم شدن اون شب ازت خواست باهم برید به استخر و آروم درحالی که توی بغلش بودی توی آب خفت کرد
189
توی استخر غریق نجات بود و بخاطر هرروز به استخر میرفتی ( البته اینم بگم که چندبار بخاطرش خودتو غرق کردی تا نجاتت بده )
بعد از کلی تلاش بلاخره مخش رو زدی و باهاش رفتی سر دیت
هشدار بعضی از کسایی که توی استخر بودن رو مبنی بر اینکه بهش نزدیک نشی شنیده بودی ولی اهمیتی نمیدادی
تا اینکه بعد از گذشت چندماه سر هرچیز کوچیکی بهت گیر میداد و همه چی رو برات سخت کرده بود، با دوستات رفته بودی بیرون و فردی که روت کراش بود هم اونجا بود
بعد از تموم شدن اون شب ازت خواست باهم برید به استخر و آروم درحالی که توی بغلش بودی توی آب خفت کرد
