ch
Feedback
یڪ نفس تا رویا....🩶

یڪ نفس تا رویا....🩶

前往频道在 Telegram

عشق تو یک لاتاریِ بزرگ بود، و من، برنده یِ همیشه خوش شانس آن... #ساحل_برزگر #ایمانم♡ به کانال خودتون خوش آمدید🌹

显示更多
1 264
订阅者
+124 小时
+87
+7430
帖子存档
شب‌ها با چشم باز رؤیا می‌دید. او می‌دانست که سکوت، گاهی بلندتر از فریاد حرف می‌زند، و اشیاء کوچک — دکمه، تکه‌نخ، سنگ‌ریزه — حامل پیام‌هایی هستند که فقط دلِ آدم‌های لطیف می‌فهمد....🩶 #ایزابل_آلنده شبتون بخیر

عشق در برابر چشم‌های سبزش به نماز ایستاد و گفت: «حی علی الجمال...» (بشتابید به سوی زیبایی)🩶
عشق در برابر چشم‌های سبزش به نماز ایستاد و گفت: «حی علی الجمال...» (بشتابید به سوی زیبایی)🩶

«در دنیایِ موازی من یک فنجان چای بودم و تو موسیقی!» 🩶🩶

در بی‌خوابی در کاسۀ سرم، دنبال تو می‌گردم در این سینه‌پهلوی لعنتی مرگ آستینم را می‌کشد از تخت پایین می‌افتم و صفِ طویلی از مورچه‌ها دانه‌های یکسانِ تنهایی‌ را به خانه می‌برند....🩶 #جواد_گنجعلی

هنوز زندگی می‌کنم با مردی که پروانه‌ها را از پیراهنم راند و باغ‌های تنم را به آتش کشید....🩶 #نیر_فرزین
هنوز زندگی می‌کنم با مردی که پروانه‌ها را از پیراهنم راند و باغ‌های تنم را به آتش کشید....🩶 #نیر_فرزین

رنج همانند دانه گندم است یک دانه اش هفتاد دانه میشود روبروی خودم ایستاده ام از من یکی بود اکنون هفتاد تن شده ام با موهای سپید چهره ای بی دهان و خوشه‌های مرموزی که چشمان سکوت را بارانی می‌کند....🩶 #محرم_نجفپور

تو را دوست میدارم دوست داشتنت را دوست میدارم .. دلتنگ‌ شدنت را دوست میدارم .. دور از من نمان حتی ثانیه ای ! به من نزدیک بمان
تو را دوست میدارم دوست داشتنت را دوست میدارم .. دلتنگ‌ شدنت را دوست میدارم .. دور از من نمان حتی ثانیه ای ! به من نزدیک بمان مثلِ نفَس در جانم مثلِ مهرم در دلت مثلِ یادَت در ذِهنم به من نزدیک باش ‌‎‌‎    ‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🩶🩶 🤞🏿🚬  ‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌

سیامک تقی زاده نوشت : چه زیباست به یاد آوردن تو میان اینهمه شلوغی و خستگی هایم. شاملو گفت : من در بی‌حوصلگی هایم با تو زندگی کرده ام. عباس کیارستمی نوشت : چه خوب است پیدا کردن کسی که زورش به بی‌حوصلگی ما برسد. و منِ دست و پا شکسته هم اگه اجازه بدی برات بگم اونجاهایی که نوشتم حوصله کسی رو ندارم، دقیقا همون جاها حوصلهٌ تو رو داشتم چون تو کسی نبودی؛ تو همه کس، تو مثال نقض بی‌حوصلگی های من....🩶 #فائزه_رضائی #ایمانم

يكفيني شخص واحد يندهش بي كُل يوم كما لو أنّي أُعجُوبة يسمع أحادِيثي بكُل شغف، يقرأ أحرُفي كما لو أنها قصِيدة.» «یک نفر برایم کافی‌ست. تا هر روز شگفت‌زده‌ام کند؛ چنان‌که انگار انسانی بی‌بدیلم. با شور و شوقِ تمام، حرف‌هایم را بشنود، کلماتم را بخواند؛ چنان که انگار شعر هستند.» احمد خالد توفیق🩶

در گفتن، لبهایش به بینی و لبم می‌خورد. آن‌وقت من نفس کشیدم. او عطرِ کشتزارِ درو کرده را می‌داد....🩶 #ابراهیم_گلستان
در گفتن، لبهایش به بینی و لبم می‌خورد. آن‌وقت من نفس کشیدم. او عطرِ کشتزارِ درو کرده را می‌داد....🩶 #ابراهیم_گلستان

«فراوان دوستت دارم» و می دانم که راه منتهی به ناممکن ها طولانی ست...🩶 #نزار_قبانی

🩶🩶
+2
🩶🩶

پرسیده بودی : مگر آدمها بی بهانه بیدار می شوند؟ بی‌بهانه زنده می‌مانند؟ بی بهانه‌ی دوست داشتن‌ها  ، واقعا می‌شود مگر بیدار شد؟ زنده ماند؟ به خورشید فکر کردم که اینهمه دوست داشتن ، از کجا می آورد؟ #محبوبه_احمدی🩶

صبح که می شود خورشید از سمت چشمان تو به تاریکی پایان می دهد و آغازی میشود برای تولد هروز من....🩶 #مجیدنریمانی صبحتون زیبا
صبح که می شود خورشید از سمت چشمان تو به تاریکی پایان می دهد و آغازی میشود برای تولد هروز من....🩶 #مجیدنریمانی صبحتون زیبا

🩶🩶 >S< 🤞🏿🚬

"عشـق را در ڪوچه‌هاے غزلم میخوانند" بامن همـراه شو در محفل شعـر ،، ♡ https://t.me/mahfel_sher96 https://t.me/mahfel_sher96

بگذار برایت لالایی بگویم. من گردنت را مثل سینه‌ی گرم کبوتری با دست‌هایم نوازش می‌کنم، نوازش میکنم تا خون در رگ‌هایت گرم‌تر بگ
بگذار برایت لالایی بگویم. من گردنت را مثل سینه‌ی گرم کبوتری با دست‌هایم نوازش می‌کنم، نوازش میکنم تا خون در رگ‌هایت گرم‌تر بگردد و خواب چشمت را بگیرد‌ ببین چه شبِ دم‌کرده‌ی دیر وقتی‌ست ...🩶 از داستان ملکوت #بهرام_صادقی شبتون بخیر

با تو می شود از دیوار شب بالا رفت در ڪَیر و دار لبانت غـزل غـزل ترانہ شد می توان ساز شد و با سـر انڪَشتانت آتش ڪَرفت می توان
با تو می شود از دیوار شب بالا رفت در ڪَیر و دار لبانت غـزل غـزل ترانہ شد می توان ساز شد و با سـر انڪَشتانت آتش ڪَرفت می توان دست برد در لابہ لاے موهایت رقصِ ستارڪَان را دید با عطر نڪَاهت مست شد شب را به زانو درآورد... 🩶🩶 🤞🏿🚬

همه‌ی ما زخمهایی داریم روی بازو یا ساق پا زخمهایی قدیمی که داستان دارند که می‌شود با آن‌ها ما را شناسایی کرد زخم‌هایی بر پیشانی یا بر روی قلب‌هایمان ...🩶 #سارا_محمدی‌_اردهالی

تو رفته ای و فرقی نمیکند خودم را لابه لای کدام دوستت دارم پنهان کرده باشم بعداز تو مانند جزیره ای می مانم که در کنار ساحل اش
تو رفته ای و فرقی نمیکند خودم را لابه لای کدام دوستت دارم پنهان کرده باشم بعداز تو مانند جزیره ای می مانم که در کنار ساحل اش از من فقط تنهایی ام باقی مانده است تو رفته ای و از من مثل پیرمرد متولد ۱۳۰۰ یک مشت دوستت دارم باقی مانده است و مشتی خاطره ی دور که پریشانی موهایت را به خاطرم می آورد...🩶 #امید_آذر