"Mad Woman"
前往频道在 Telegram
🖤☕ "Personal library and memos" . Mail box : @Marmallladbot #Dark_academia #Witches #Philosophy 📜☕🖤
显示更多336
订阅者
+124 小时
+67 天
+3030 天
数据加载中...
吸引订阅者
九月 '26
九月 '26
+10
在1个频道中
八月 '26
+33
在2个频道中
Get PRO
七月 '260
在0个频道中
Get PRO
六月 '260
在0个频道中
Get PRO
五月 '260
在0个频道中
Get PRO
四月 '260
在0个频道中
Get PRO
三月 '260
在0个频道中
Get PRO
二月 '260
在0个频道中
Get PRO
一月 '26
+2
在0个频道中
Get PRO
十二月 '25
+17
在0个频道中
Get PRO
十一月 '25
+18
在0个频道中
Get PRO
十月 '25
+17
在0个频道中
Get PRO
九月 '25
+26
在3个频道中
Get PRO
八月 '25
+36
在3个频道中
Get PRO
七月 '25
+22
在2个频道中
Get PRO
六月 '25
+15
在4个频道中
Get PRO
五月 '25
+10
在0个频道中
Get PRO
四月 '25
+10
在0个频道中
Get PRO
三月 '25
+13
在2个频道中
Get PRO
二月 '25
+45
在2个频道中
Get PRO
一月 '25
+67
在1个频道中
Get PRO
十二月 '24
+42
在2个频道中
Get PRO
十一月 '24
+7
在2个频道中
Get PRO
十月 '24
+14
在0个频道中
Get PRO
九月 '24
+8
在1个频道中
Get PRO
八月 '24
+15
在2个频道中
Get PRO
七月 '24
+9
在2个频道中
Get PRO
六月 '24
+11
在1个频道中
Get PRO
五月 '24
+22
在2个频道中
Get PRO
四月 '24
+17
在3个频道中
Get PRO
三月 '24
+14
在1个频道中
Get PRO
二月 '24
+18
在3个频道中
Get PRO
一月 '24
+20
在4个频道中
Get PRO
十二月 '23
+208
在4个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 07 九月 | +1 | |||
| 06 九月 | +1 | |||
| 05 九月 | +1 | |||
| 04 九月 | +3 | |||
| 03 九月 | 0 | |||
| 02 九月 | +1 | |||
| 01 九月 | +3 |
频道帖子
| 2 | چقدر راحت ساعت 7:30 بیدار شدن وارد روتینم شد. :)) | 107 |
| 3 | Fragment 1 —
و بزرگترین تناقض زندگی شاید انگیزه ی زیستن باشد. جهان، مانند کودکی لجباز است که هرگاه سرزنشش می کنید تا کاری را تکرار نکند، دست از سیخونک زدن بر نمی دارد. شما را کلافه می کند و ازین کلافگی لذت می برد.
کافیست یکبـار به او لبخند بزنید و لب باز نکنید، گیج و سردرگم می ماند؛ نمی داند چگونه واکنش شما را بر انگیزد و اینجاست که جهان می بازد.
در مقابل زندگی باید زیستن را نخواست و در مقابل مرگ باید زیست.
شاید بزرگترین تناقض زندگی، انگیزه ی زیستن باشد. | 131 |
| 4 | 没有文字... | 107 |
| 5 | به معنای واقعی کلمه، توسط کندی اینترنت، VPN، برای پیش بردن یک ویدئو، دناتوره شدم. | 89 |
| 6 | حس پروتئینی رو دارم که بهش SDS زدن؛ دناتوره شده و پر از بار منفی. | 113 |
| 7 | روز دوم از پیاده روی: 10km. | 131 |
| 8 | 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐦𝐞 𝐫𝐞𝐜𝐤𝐥𝐞𝐬𝐬𝐥𝐲, 𝐨𝐫 𝐝𝐨 𝐧𝐨𝐭 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐦𝐞 𝐚𝐭 𝐚𝐥𝐥.
𝐈 𝐝𝐨 𝐧𝐨𝐭 𝐰𝐚𝐧𝐭 𝐭𝐨 𝐛𝐞 𝐥𝐨𝐯𝐞𝐝 𝐜𝐚𝐫𝐞𝐟𝐮𝐥𝐥𝐲.
𝐈 𝐰𝐚𝐧𝐭 𝐭𝐨 𝐛𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐬𝐮𝐦𝐞𝐝..
𝐀 𝐜𝐚𝐮𝐭𝐢𝐨𝐮𝐬 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐢𝐬 𝐚 𝐜𝐨𝐰𝐚𝐫𝐝 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐢 𝐫𝐞𝐟𝐮𝐬𝐞 𝐭𝐨 𝐬𝐮𝐛𝐣𝐞𝐜𝐭 𝐦𝐲 𝐬𝐨𝐮𝐥 𝐭𝐨 𝐬𝐨𝐦𝐞𝐭𝐡𝐢𝐧𝐠 𝐬𝐨 𝐭𝐡𝐨𝐫𝐨𝐮𝐠𝐡𝐥𝐲 𝐨𝐫𝐝𝐢𝐧𝐚𝐫𝐲.
𝐈𝐟 𝐲𝐨𝐮 𝐦𝐮𝐬𝐭 𝐜𝐨𝐦𝐞 𝐭𝐨 𝐦𝐞, 𝐭𝐡𝐞𝐧 𝐚𝐫𝐫𝐢𝐯𝐞 𝐥𝐢𝐤𝐞 𝐚𝐧 𝐚𝐜𝐭 𝐨𝐟 𝐰𝐚𝐫,
𝐬𝐭𝐫𝐢𝐩 𝐚𝐰𝐚𝐲 𝐦𝐲 𝐝𝐞𝐟𝐞𝐧𝐜𝐞𝐬; 𝐫𝐞𝐰𝐫𝐢𝐭𝐞 𝐭𝐡𝐞 𝐥𝐚𝐰𝐬 𝐨𝐟 𝐦𝐲 𝐫𝐞𝐚𝐥𝐢𝐭𝐲 𝐚𝐧𝐝 𝐜𝐮𝐭 𝐦𝐲 𝐭𝐢𝐞𝐬 𝐭𝐨 𝐭𝐡𝐞 𝐦𝐮𝐧𝐝𝐚𝐧𝐞 𝐰𝐨𝐫𝐥𝐝,
𝐠𝐢𝐯𝐞 𝐦𝐞 𝐞𝐯𝐞𝐫𝐲 𝐬𝐢𝐧𝐠𝐥𝐞 𝐩𝐢𝐞𝐜𝐞 𝐨𝐟 𝐲𝐨𝐮𝐫 𝐦𝐚𝐝𝐧𝐞𝐬𝐬..
𝐎𝐫 𝐥𝐞𝐚𝐯𝐞 𝐦𝐞 𝐭𝐨 𝐦𝐲 𝐪𝐮𝐢𝐞𝐭...
𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐦𝐞 𝐑𝐞𝐜𝐤𝐥𝐞𝐬𝐬𝐥𝐲, 𝐨𝐫 𝐝𝐨 𝐧𝐨𝐭 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐦𝐞 𝐚𝐭 𝐚𝐥𝐥. | 134 |
| 9 | 没有文字... | 130 |
| 10 | The most enchanting poem I’ve read recently.. | 123 |
| 11 | خانوم «گلوریا استاینم» ژورنالیست آمریکایی و اکتیویست حقوق زنان، دیروز درگذشت.
خانوم استاینم یکی از ژورنالیست های موردعلاقه ی من بود، به قدری شخصیت و زندگی این خانوم برای من الهام بخش بود که حد نداره. خانوم استاینم از فعالان برابری جنسیتی و سقط جنین قانونی بودن و فعالیت های ایشون به عنوان یکی از رهبران اصلی در موج دوم فمنیسم، شکل ویژه ای به حقوق زنان در جامعه داد.
امیدوارم در زندگی از نظر جسارت کسی بشم شبیه به خانوم استاینم. | 131 |
| 12 | برنامه ی اولیه ام برای امروز این بود که صبح زود برم پیاده روی، روز دوم از چالش ام رو اجرا کنم.
ساعت ۷ از خواب بیدار شدم.
اما بدنم آنقدر خسته بود که فکر کردن به اینکه بزنم بیرون و از پاهام کار بکشم «زیادی» به نظر می رسید.
ساعت رو برای ۹ تنظیم کردم و باز خوابیدم.
با صدای آلارم بیدار شدم،
بعد از دوساعت خواب؛ بدنم هنوز هم آمادگیِ بیداری و زندگی کردن نداشت؛ بعد از ۳ روز ِ شلوغی که داشتم، در برابر وسوسه های ذهنم کوتاه اومدم و باز هم خواب رو انتخاب کردم.
امروز ۳ سپتامبر، ساعت ۱۲ صبحانه ام رو خوردم. تخم مرغ و تُست.
اسپرسو ام را آماده کردم و پشت ِ لپ تاپ نشستم.
ایمیل هایم رو باز کردم و چند دقیقه به صفحه ی لپ تاپ زل زدم، بدون اینکه ایمیلی رو واقعا بخونم.
امروز قرار بود اولین روز از چالش بدون شکر ام رو شروع کنم، اما بعد از صبحانه بدنم کماکان خسته بود. Sugar trash شدیدی احساس می کردم، پس چای ام رو با نبات خوردم. پیش نویس ِ داستانم رو باز کردم و
شروع کردم به خوندن.
پلی لیستی که برای خوندن ِ کتابم الهام بخش ام میشه رو پخش کردم تا ذهنم متمرکز تر بشه،
در دنیای کاراکترهام غرق شدم و برای لحظه ای دغدغه های زندگی آنها را قرض کردم؛
حالا به جای فکر کردن به کارهای عقب مانده و انجام نداده ی خودم، به حسرت ها و نرسیدن های کاراکترم فکر می کردم، برای چند لحظه اون ها بودم و به جای اون ها تصمیم می گرفتم.
فرصت نشد بیشتر از ۳ پاراگراف رو ادیت بزنم، باید برای سرکار آماده میشدم.
نهارم رو بعد از صبحانه آماده کردم بودم، پک اش کردم و کتابی که می دونستم به احتمال زیاد نمی خونم توی کیف ام گذاشتم.
در مسیر، یک قهوه ی دیگه به خورد خودم دادم؛ نه چون خوابم میومد، چون دلم می خواست برای چند دقیقه چیزی خوشحالم کند.
سرکار؛ فرصت داشتم که چند تحلیل از نقاشی های مورد علاقهام بخونم، چند شعر، که کلمات شون به رنگ سپتامبر و پائیز بود،
به برنامه ی فردا، فکر کردم و برای خودم یادداشت هایی از کارهایی که باید انجام بشن نوشتم...
به ساعت نگاه کردم، شب شده بود، باید برمی گشتم. امروز، ۳ سپتامبر؛ گذشته بود.
و من بیشتر ساعت هایش را به خستگی و کسالت گذرانده بودم؛
روز های این چنینی را زرد رنگ می بینم. شبیه به اپیزود های سریالهای مورد علاقه ام می مانند که هیچ اتفاقی در اونها پررنگ نیست، هیچ ماجرایی در خود ندارند، فیلر هایی برای اتلاف وقت بیننده.
اما بیننده از دیدن این فیلرها هم لذت میبرد..
از این روزهای زرد، بدم نمی آید. بعضی روزها فقط باید به خستگی بگذرند و زرد باشن. همین.
از ۳ سپتامبر | روزی که گذشت. | 169 |
| 13 | 没有文字... | 146 |
| 14 | امروز باز با رویا کلاس منتورینگ داشتم و انقدر درمورد کتاب ام و قلمم چیزهای خوبی گفت که احتمالا تا هفته ی بعد هیچ چیز نمیتونه حالم رو بد کنه. | 180 |
| 15 | امروز صبح؛ ملاقات دوست های قدیمی، صبحانه و کمی تنفس دور از دغدغه ها. | 273 |
| 16 | 没有文字... | 273 |
| 17 | 没有文字... | 267 |
| 18 | 没有文字... | 243 |
| 19 | من خیلی آثار ایرانی نمی خونم اما «ملـکوت» بهرام صادقی جز بهترین های من بود و میخوام برای پائیز دوباره این کتاب رو بخونم. | 204 |
| 20 | چون من خودم از کلاس های رویا استفاده ی خوبی بردم و درحال حاضر هم با رویا منتورینگ دارم، پیشنهاد میکنم. 🤎 | 69 |
