ch
Feedback
آشفته‌حال بیداربخت

آشفته‌حال بیداربخت

前往频道在 Telegram

هیچ‌چیز و همه‌چیز کتاب‌ها: @MahbodBooks آهنگ‌ها: @MahbodPlaylist راه ارتباطی: @TheMahbodBot

显示更多
251
订阅者
无数据24 小时
+17
+230
吸引订阅者
七月 '26
七月 '26
+4
在0个频道中
六月 '26
+11
在2个频道中
Get PRO
五月 '26
+4
在0个频道中
Get PRO
四月 '26
+1
在0个频道中
Get PRO
三月 '260
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+1
在2个频道中
Get PRO
一月 '26
+1
在1个频道中
Get PRO
十二月 '25
+4
在1个频道中
Get PRO
十一月 '25
+2
在0个频道中
Get PRO
十月 '25
+4
在0个频道中
Get PRO
九月 '25
+4
在1个频道中
Get PRO
八月 '25
+3
在0个频道中
Get PRO
七月 '25
+2
在0个频道中
Get PRO
六月 '25
+4
在1个频道中
Get PRO
五月 '25
+3
在1个频道中
Get PRO
四月 '25
+6
在0个频道中
Get PRO
三月 '25
+7
在1个频道中
Get PRO
二月 '25
+6
在0个频道中
Get PRO
一月 '25
+14
在1个频道中
Get PRO
十二月 '24
+40
在8个频道中
Get PRO
十一月 '24
+16
在2个频道中
Get PRO
十月 '24
+8
在0个频道中
Get PRO
九月 '24
+5
在2个频道中
Get PRO
八月 '24
+15
在2个频道中
Get PRO
七月 '24
+35
在1个频道中
Get PRO
六月 '24
+24
在2个频道中
Get PRO
五月 '24
+23
在3个频道中
Get PRO
四月 '24
+27
在2个频道中
Get PRO
三月 '24
+25
在2个频道中
Get PRO
二月 '24
+19
在0个频道中
Get PRO
一月 '24
+23
在4个频道中
Get PRO
十二月 '23
+245
在8个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
14 七月0
13 七月0
12 七月0
11 七月0
10 七月+1
09 七月0
08 七月0
07 七月+3
06 七月0
05 七月0
04 七月0
03 七月0
02 七月0
01 七月0
频道帖子
اسپانیا که رفت فینال، ولی اگر آرژانتین هم بره فینال سخت‌ترین بازی فوتبال زندگی من برای تماشا خواهد بود. دو تیم که تماماً بهشون عشق می‌ورزی قراره توی فینال بزرگترین رقابت فوتبال جهان با هم بازی کنن. زیبا نیست؟

2
فراموش می‌شوی گویی هرگز نبوده‌ای. چون مرگ یک پرنده یا چون کنیسه‌ای متروک از یاد می‌روی. چون عشقی رهگذر چون گلی در دست باد چون گلی در میان برف از یاد می‌روی. فراموش می‌شوی. گویی که هرگز نه تنی بوده و نه اندیشه‌ای فراموش می‌شوی. فراموش می‌شوی. گویی نه بوده تو را خبری یا نه خود بوده تو را اثری فراموش می‌شوی. فراموش می‌شوی گویی هرگز نبوده‌ای. - تکه‌ای از شعر محمود درویش
88
3
فراموش می‌شوی گویی هرگز نبوده‌ای. چون مرگ یک پرنده یا چون کنیسه‌ای متروک از یاد می‌روی. چون عشقی رهگذر چون گلی در دست باد چون گلی در میان برف از یاد می‌روی. فراموش می‌شوی. گویی که هرگز نه تنی بوده و نه اندیشه‌ای فراموش می‌شوی. فراموش می‌شوی. گویی نه بوده تو را خبری یا نه خود بوده تو را اثری فراموش می‌شوی. فراموش می‌شوی گویی هرگز نبوده‌ای.
1
4
در این میان یکی دروغ می‌گوید. ظنین می‌شوی که نکند تو همانی که عین آب خوردن دروغ می‌گوید و حرف‌های عبث می‌زند و زندگی را چنان بیهوده می‌پندارد که گویی بودن و نبودن هیچ‌چیز پشیزی اهمیت ندارد و همگان ملعبه‌ی دستانش‌اند. اما هر چه که عمیق‌تر می‌شوی بیشتر و بیشتر خاطرت جمع می‌شود که خودت را می‌شناسی، شاید بهتر از هر کس دیگری که به زندگی‌ات قدم گذاشته. علی رغم تمام شرارت‌ها و کج‌کرداری‌هایت دروغ‌گو تو نیستی، هرگز نبوده‌ای. قلتبان‌های دورو آنان‌اند که نقاب خوبان و دلسوزان را بر چهره آویخته‌اند و در نهان گمان می‌برند که چنان زیرک‌اند که هرگز باطنشان فاش نمی‌شود. شاید هزاران بار پیش آمده که هرگز نفهمیده‌ای که چه‌ها در سر داشته‌اند و چه‌ها کرده‌اند. اما فقط یک بار، به طریقی که هرگز فکرش را نمی‌کنند، در می‌یابی و این تویی که می‌شکنی. آرزو می‌کنی که هرگز پی نمی‌بردی که چه‌ها گذشته و خواهد گذشت، اما آبی که ریخته شده را نمی‌توان به ظرف برگرداند و این تویی که می‌مانی با تنهایی‌ها و افکار شوم و تیره و تارت. پنداری نبردی برای زندگی آغاز شده، افکارت یکی یکی به جان هم می‌افتند و کار یک دیگر را می‌سازند. یکی دیگری را محو می‌کند و این پیکار که تنها در مرز‌های ذهن تو خلاصه می‌شود هر ثانیه بیشتر بالا می‌گیرد و از بازی زمان بیرونت می‌کند. گویی که در باتلاقی گیر افتاده‌ای و هر ثانیه بیشتر فرو می‌روی. آن‌قدر در افکار خودت دست و پا می‌زنی که از پا می‌افتی. عاقبت کار می‌بینی که دست و پا زدن سودی ندارد. تسلیم می‌شوی، می‌گذاری که در دریای افکارت غرق شوی. همان هنگام است که آرام می‌گیری و تنها فکرت این است که شاید همه‌ی این‌ها باید اتفاق می‌افتاده و تو تمام این‌ها را از می‌گذراندی تا به این نقطه برسی. #شطحیات / ۱۸ تیر ۱۴۰۵
142
5
در این میان یکی دروغ می‌گوید. ظنین می‌شوی که نکند تو همانی که عین آب خوردن دروغ می‌گوید و حرف‌های عبث می‌زند و زندگی را چنان بیهوده می‌پندارد که گویی بودن و نبودن هیچ‌چیز پشیزی اهمیت ندارد و همگان ملعبه‌ی دستانش‌اند. اما هر چه که عمیق‌تر می‌شوی بیشتر و بیشتر خاطرت جمع می‌شود که خودت را می‌شناسی، شاید بهتر از هر کس دیگری که به زندگی‌ات قدم گذاشته. علی رغم تمام شرارت‌ها و کج‌کرداری‌هایت دروغ‌گو تو نیستی، هرگز نبوده‌ای. قلتبان‌های دورو آنان‌اند که نقاب خوبان و دلسوزان را بر چهره آویخته‌اند و در نهان گمان می‌برند که چنان زیرک‌اند که هرگز باطنشان فاش نمی‌شود. شاید هزاران بار پیش آمده که هرگز نفهمیده‌ای که چه‌ها در سر داشته‌اند و چه‌ها کرده‌اند. اما فقط یک بار، به طریقی که هرگز فکرش را نمی‌کنند، در می‌یابی و این تویی که می‌شکنی. آرزو می‌کنی که هرگز پی نمی‌بردی که چه‌ها گذشته و خواهد گذشت، اما آبی که ریخته شده را نمی‌توان به ظرف برگرداند و این تویی که می‌مانی با تنهایی‌ها و افکار شوم و تیره و تارت. پنداری نبردی برای زندگی آغاز شده، افکارت یکی یکی به جان هم می‌افتند و کار یک دیگر را می‌سازند. یکی دیگری را محو می‌کند و این پیکار که تنها در مرز‌های ذهن تو خلاصه می‌شود هر ثانیه بیشتر بالا می‌گیرد و از بازی زمان بیرونت می‌کند. گویی که در باتلاقی گیر افتاده‌ای و هر ثانیه بیشتر فرو می‌روی. آن‌قدر در افکار خودت دست و پا می‌زنی که از پا می‌افتی. عاقبت کار می‌بینی که دست و پا زدن سودی ندارد. تسلیم می‌شوی، می‌گذاری که در دریای افکارت غرق شوی. همان هنگام است که آرام می‌گیری و تنها فکرت این است که شاید همه‌ی این‌ها باید اتفاق می‌افتاده و تو تمام این‌ها را از می‌گذراندی تا به این نقطه برسی. #شطحیات / ۱۸ تیر ۱۴۰۴
1
6
ملیت بنده تا پایان جام جهانی
ملیت بنده تا پایان جام جهانی
131
7
آرژانتین یه کاری کرد انرژی یه هفته‌ی زندگی‌ کردنم رو به دست آوردم. 🇦🇷🔥
256
8
امشب بیش از حد کری خوندم و هم‌زمان ۳ تا شرط از آدم‌های مختلف بردم. کی این کری‌ها بهم برگرده خدا می‌دونه.
143
9
فقط منتظرم تا یه موقع آرژانتین حذف شه تا تمام دوست‌های رئالی و پرتغالی و رونالدوفنم مورد عنایت قرارم بدن.
129
10
I wanna be in the room where it happens.
143
11
چند سال پیش یه استادی داشتم که نمایشنامه‌نویس بود و می‌گفت برای اینکه بتونید بنویسید باید همیشه در حال خوندن باشید. برای ۱ صفحه نوشتن در روز باید ۱۰۰ صفحه بخونید تا مدام با کلمه و متن و لحن سروکار داشته باشید. حالا می‌بینم که واقعاً راست می‌گفته. دو سه ماهیه که هیچ‌چیز نتونستم بخونم و جوهره‌ی کلماتم از ریشه خشک شده. انگاری که هیچ حرفی برای گفتن ندارم و هرچیزی هم که می‌نویسم رو قبلاً بارها و بارها نوشتم و هر روایتم تبدیل به تکرار مکررات شده.
177
12
اگر آرژانتین می‌باخت و اینجا حذف می‌شد واقعاً از تماشای فوتبال صرف نظر می‌کردم.
194
13
اون از زندگیم این هم از آرژانتین.
189
14
عباس نعلبندیان جایی در نمایشنامه‌ی ناگهان از زبان شخصیتش، حسین، می‌نویسد: «من کجای این جهانم، ای دادار مهربانم؟» حسین آن نمایش خدایی دارد و با وجود تمام بالاوپایین‌هایش امیدی دارد که به آن دخیل ببندد و چنگ بزند، حالا هرچه‌قدر هم که مضحک و احمقانه باشد. گاهی دلم می‌خواهد حسین آن نمایش باشم. همان‌قدر نابه‌خرد و درعین‌حال مستأصل. در چرخ روزگار عمیق نشوم و امیدم به آنی باشد که وجودش برایم از وجودم مسلم‌تر است. اما منطق نداشته‌ام با تمام کم‌وکاستی‌اش چنین اجازه‌ای به افکار خویش نمی‌دهد. نمی‌توانم دخیل ببندم به چیزی که نه می‌توان دید و نه شنید. #شطحیات
182
15
Moody Moussavi - Nish.mp3
147
16
تابستون کوتاهه و ما تا می‌تونیم پیش هم می‌مونیم.
177
17
Tabestoon Kootahe.m4a
199
18
01 Michelle Gurevich - First Six Months of Love.mp3
229
19
من نتْوانم؟
267
20
یکی امروز توییت زده بود: «من واقعاً آدم خلاقی هستم. یعنی نمی‌شه یه روز برای خودم مشکل خلق نکنم.»
242