317
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
Repost from ◜ 𝖣ᥱֹ𝖺𝖽 𝖲ִ𝚑ᨵ᪲𝗎𝖽ᥱ𝗋𝗌 ִ﹑
⭒̵ յׁׅᦂ ᥣׁׅ֪ᦢ᥍︪︩ꪱᥒᨮ ֵ𖦹۫/ᖘᦅᥕᧉɾ ׅ ۫
Repost from دفترچه خاطراتِ فراموشی.
” در شرقیترین موزه میلان، یک پسر را بوسیدم. پسری که فرزندِ زمستان و کریستالهای یخیاش بود؛ کسی که به اندازهی گولههای برفی سرد بود و به اندازهی پرتوهای نارنجی خورشید، گرم. و آن فرد، تو بودی. کسی که آن روز برایم از هر تابلوی دیگری زیباتر بود و نتوانستم خودم را برای نچیدن شکوفههای شیرینِ لبهایش، کنترل کنم و از او نخواهم به من اجازهی بوسیدنشان را بدهد.
- قسمتی از دفترچه خاطراتِ خاک خوردهی
هانجیسونگ، 28 مارس 1998.
Repost from آخریـنستـارهدنبالـهدار(The End)
اما نهایتـا روزی تـوی زندگی ، آدمایـی رو میبینـی که بایـد ببینی ، فرقـی هم نـداره که چـه اتفاقی میوفتـه . اگه قـرار باشه تـو و اونا باهـم در ارتباط باشیـن ، زمان خـودش تعیین میکنـه که کـی
Repost from ‹ 𝖶𝗁ᥱ𝗋𝖾 𝖨 𝗅ᦅ𝗏𝖾
پاکسازی ؛
تلگرامم شلوغ شده ، ادمینهایی که اینجارو واقعا چک میکنید ، این پیامو فور کنید لفت ندم و دیلیهایی که نیستم با اکانت جدیدم جوین شم .
آیدیم :
@Williamssr
Repost from ﴿ چنل معرفی نایت ﴾
برای دیده شدن چالش و پست هاتون
این پیام چنلو فور کنید💜
https://t.me/daily_gostardeh
﴿همه ادمینا اینجان﴾. ✅💜
این پیام + این پست رو فوروارد کنین تو چنلهاتون تا آخرین پستتون رو فور کنم بمونه و ویو بگیره، و از ده بهش نمره بدم.
Repost from 𝖠𝗅𝗂𝖾𝗇𝗀𝗋𝖾𝗒
⠀ㅤ ㅤ ⠀ ㅤㅤ ᭝ پیرمردِ تنها ᭝
او مانند دیگران هیچ توهمی برای آینده نداشت،در میان جمع بیشتر به انزوا خود پی میبرد،میخندید اما غم داشت در چشمانش فقط سیاهی پیدا میشد تاریکی او را آرام آرام به سمت درهی تنهایی میکشاندو او فقط در تمنای یک نفر بود،تنها در کنار یکنفر احساس پوچی نمیکرد،کسی که سالها پیش آن پیرمرد تنها را ترک کرده بود. پیرمرد همیشه میگفت؛ او را ساده دوست نداشتم،دوست نداشتم در کنارش باشم میلم به محو شدن در روحش بود ماننده قطره های خیس باران در شب،او قطرههای باران بودو من شب.
⠀ ⠀ ⠀ ⠀ ⠀ ⠀
Repost from 𝗠𝗂𝗌ꪮ .
فور کنین عدد بنوسیید فور کنم(ترجیحا جوین باشید و 4430 رو رد کنیم شروع میشه، چک کنین خط نخورده باشه)
