یادداشت های یک پیرمرد ۲۰ ساله
前往频道在 Telegram
732
订阅者
+1324 小时
+277 天
+2630 天
帖子存档
میشکنم آینه رو تا دوباره نخواد از گذشته ها حرف بزنه آینه میشکنه هزار تیکه میشه اما باز تو هر تیکه اش عکس منه عکسا با دهن کجی بهم میگن چشم امیدو ببر از آسمون روزا با هم دیگه فرقی ندارن بوی کهنگی میدن تمومشون
میشکنم آینه رو تا دوباره نخواد از گذشته ها حرف بزنه آینه میشکنه هزار تیکه میشه اما باز تو هر تیکه اش عکس منه عکسا با دهن کجی بهم میگن چشم امیدو ببر از آسمون روزا با هم دیگه فرقی ندارن بوی کهنگی میدن تمومشون
