درختنشین
前往频道在 Telegram
گذرگاه پیره جادوگری کلاغ بر دوش که با دایناسور شخصی خویش تردد میکرد. در پی نجات ستارگان. اینجا، برای من آیندست. @GrandmotherWillow_bot https://t.me/harfmanrobot?start=5502300261
显示更多伊朗232 375未指定类别
183
订阅者
无数据24 小时
-27 天
-1230 天
帖子存档
183
این رو صبح علی الطلوع تو مسیر رفتن به دانشگاه گوش دادم و حس کردم زندگیم یه سیتکامه که با این آهنگ شروع میشه.
183
مانده تا برف زمین آب شود.
مانده تا بسته شود این همه نیلوفر وارونه چتر.
ناتمام است درخت.
زیر برف است تمنای شنا کردن کاغذ در باد
و فروغتر چشم حشرات
و طلوع سر غوک از افق درک حیات.
مانده تا سینی ما پر شود از صحبت سنبوسه و عید.
در هوایی که نه افزایش یک ساقه طنینی دارد
و نه آواز پری میرسد از روزن منظومه برف
تشنه زمزمهام.
مانده تا مرغ سرچینه هذیانی اسفند صدا بردارد.
پس چه باید بکنم
من که در لختترین موسم بیچهچه سال
تشنه زمزمهام؟
بهتر آن است که برخیزم
رنگ را بردارم
روی تنهایی خود نقشهٔ مرغی بکشم.
-سهراب سپهری
183
Repost from N/a
کاش باهوش بنظر میومدم. منظورم اینه اگر قرار بود یه nerd به نظر بیام، حداقل در خودم بخشی ازین توانایی قرار داشت. در دریایی از سردرگمی گم شدم. نمیدونم دیگه چیو دوست دارم. نمیدونم تو چی استعداد دارم و نمیدونم چی باعث میشه با خوندنش هیجان زده بشم. حس میکنم در هر چیزی دارم افراط به خرج میدم و در عین حال هیچ انرژی براش نمیذارم. حس میکنم دارم در حق مغزم اجحاف میکنم. ازش درست استفاده نمیکنم. سیستم معیوب سوشال مدیا داره عملا تاثیر شگرف خودش رو میذاره. خودم میدونم که باید از مغزم و قدرت انتخابم استفاده کنم. و اونایی که میگن من اگه بخوام شبکه های اجتماعیمو پاک میکنم، فقط دروغگو هایی در قالب فرشته هستن. دیروز فقط چند ساعت اینستاگرام قطع شد و دیدیم که دریافت دوپامین از دنیای واقعی چقد میتونه سخت باشه.
دلم میخواد تلفنم رو از بین ببرم، از مغزم بیشتر استفاده کنم ولی دارم چرت میگم.
183
خرگوش سرزمین عجایب، انقدر به حرفش گوش ندادم که از دستم عصبانی شد و دست من رو بین راه ول کرد و حالا دارم بیراهه میرم و گم شدم. من گم شدم و خونه خیلی دوره و باید به گذشته برگردی تا رگههایی ازش رو ببینی، یک حبابه، یک توهم. و ترس و غم هم به شادی گوش ندادن و به تموم گویهای خاطرات من دست زدن و الان یه ذهن کاملا آبی دارم، تموم جزیرهها هم ویران شدن. و من دیگه امید ندارم که بتونم کلاهدوز رو پیدا کنم و قوای ذهنیم بر اثر فکر اینکه بشینم یا ادامه بدم هم داره تموم میشه. من گم شدم، لطفا برگرد تا قبل از اینکه بشینم.
183
مامان میگه انقدر تو بچگی عروس مردگان رو دوست داشتی و نگاه میکردی که الان شبیهاش شدی. آره مامان کاش فقط ظاهرم شبیهاش بود.
