ch
Feedback
درخت‌نشین

درخت‌نشین

前往频道在 Telegram

گذرگاه پیره جادوگری کلاغ بر دوش که با دایناسور شخصی خویش تردد می‌کرد. در پی نجات ستارگان. این‌جا، برای من آیندست. @GrandmotherWillow_bot https://t.me/harfmanrobot?start=5502300261

显示更多
伊朗232 375未指定类别
Buy Ad
183
订阅者
无数据24 小时
-27 天
-1230 天
帖子存档
I cry a lot, but I am so productive, it's an art You know you're good when you can even do it with a broken heart

و شمایل آن درخت که افتاد چقدر شبیه افتادن کسی بود که آمده بود کویر را جنگل کند -منوچهر آتشی

یادآوری‌ای برای خودم(و شاید تو): بیا از همین فردا که بیدار می‌شیم، بهتر زندگی کنیم. بیشتر مثل آنه از وسطِ رنج و سیاهی، زیبایی و نور پیدا کنیم. بیشتر سعی کنیم. بالاخره اون لباسِ موردعلاقه‌مونو بپوشیم. برای امتحان بخونیم، بدونِ اینکه احساسِ "بازنده بودن" کنیم. مامان رو محکم‌تر بغل کنیم و بابا رو بیشتر بخندونیم. از فکرهای ترسناک وحشت‌ نکنیم و بابتشون از خودمون متنفر نشیم؛ بجاش بنویسیمشون و اگر برای نجات پیدا کردن ازشون به کمک احتیاج داریم، درخواستش کنیم. چون کمک خواستن شجاعانه‌ترین کارِ دنیاست(اشاره به کتابِ "پسرک، موش کور، روباه و اسب"). یاد بگیریم که حتی احساسات و افکاری که بد خطابشون می‌کنیم رو هم بخشی از زیستن بدونیم و نترسیم ازشون. قهوه‌ی عصر رو بهتر مزه کنیم. و بیا آهنگ‌های جدیدِ تیلور رو بهتر گوش بدیم و اگر لازم شد، باهاشون‌ گریه کنیم.

امروز از پنجره صدای دو تا بچه که تو کوچمون داشتن بازی می‌کردن رو شنیدم، و در آخر که خداحافظی کردن اون یکی دوبار به دوستش گفت مواظب خودت باش. :))) و فروردین منم با این خاطره تموم شد.

زنده باد چای نبات، ادبیات، بهار، لاک مشکی، مونتگمری عزیز، نور و شیرینی.
زنده باد چای نبات، ادبیات، بهار، لاک مشکی، مونتگمری عزیز، نور و شیرینی.

و سروا، از اون آدماست.

مکالمات خوب، با آدم‌های خوب باعث می‌شه سنگینی قلبت برای لحظه‌ای کلا برداشته بشه و زندگی مثل جنگلی که با پای برهنه توش بتونی بدویی و برقصی، سرسبز و رها به‌نظر بیاد.

Repost from آنه ☼
سوشال مدیا رو رها کن. توش جز عذاب وجدان و نگرانی برات به‌وجود نمی‌آد. به کارهات برس. به خودت برس. اهمیت بده. این زندگی واقعیه که درجریانه، این زندگی واقعیه که شب می‌شه و روز می‌شه. لذت ببر، میون راهت نگه‌دار و چای بنوش. خستگی طبیعیه، اما نذار به بهونه‌ش متوقف بشی.

در خونه درختی من با یه فنجون چای گرم همیشه به روی شما بازه، مائده عزیزم. :)

«به‌ سلامتی چای و ادبیات» قابلیت تبدیل شدن به شعار رو تو زندگیم داره. از زندگی که خسته شدید طی یک حرکت اتقلابی بلند شید و بگید به سلامتی چای و ادبیات و اون‌موقع دریچه امید بر شما گشوده می‌شه.

خدای من:`))) متشکرم مائده و خیلی خوشحالم بابتش. بچه‌ها، کانال خود مائده مثل رفتن به پیکنیک تو یه جنگل سرسبز و روز آفتابی به‌همراه یه دختر بیرون اومده از رمان‌های کلاسیک که پیراهن بلند و نرمی به تنش کرده و هرازگاهی برات شعرهایی می‌خونه که قلبت رو لمس می‌کنن. همینقدر قشنگه مائده.

اشک نمی‌ریزم، فریاد نمی‌زنم به‌جایش با بلند‌ترین صدای ممکن در حد کر شدن، یاس گوش می‌دهم. به‌جایش ظرف می‌شورم و خشمم را بر سر قابلمه‌‌ها و ظرف‌های کثیف می‌آورم. به‌جایش آنقدر با کوله سنگین راه می‌روم در شهری که نمی‌شناسم تا شانه‌هایم درد گیرد. به‌جایش در حد سیاهی رفتن چشم‌هایم چای می‌نوشم. به‌جایش دیگر با کسی حرف نمی‌زنم. به‌جایش من‌های آینده خوشبخت را می‌کشم با کشتن آرزوهایم. به‌جایش... راستش دیگر به یاد نمی‌آورم که چه می‌کنم، آدم فراری از روزها، مضطرب و درمانده یادش نمی‌ماند چه خورده‌است درحالی که ذهنش مشغول به چگونه دوام آوردن فرداست، می‌دانی چه می‌گویم؟

Yas Beem.mp328.35 MB

شما امید را چه معنی می‌کنید؟ ما در خاورمیانه آدم‌هایی که خودشان را نمی‌کشند تا آفتاب فردا را ببینند امیدوار می‌گوییم.

وقتی همکلاسی فارغ از غم دنیام امروز پرسید برای مهاجرت می‌خوای چیکار کنی، خیلی سعی کردم نگم همین که فردا من رو زنده ببینی احتمالش پنجاه درصده و ماکارونی بدمزم رو بخورم.

یکی از بهترین روز‌های عمرم. :`)))

Repost from N/a
photo content

photo content

از راه طولانی‌تری برو تا درخت‌های بیشتری ببینی، دست‌هایت را باز کن تا آغوش بزرگ‌تری برای نسیم بهاری باشی، به گلی رسیدی بایست
از راه طولانی‌تری برو تا درخت‌های بیشتری ببینی، دست‌هایت را باز کن تا آغوش بزرگ‌تری برای نسیم بهاری باشی، به گلی رسیدی بایست و ستایشش کن گل‌ها هم نیاز به محبت دارند! کشف یک گل زرد و کوچک می‌تواند نویدی از یک روز خوب باشد، و به خودت یادآوری کن که گل‌ها را مچینی حتی اگر فکر می‌کنی صفحات کتابت تنها‌اند، چطور دلت می‌آید موجودی ظریف و طفلک را که اینچنین برای یک گل کوچک زحمت کشیده، دلخور کنی؟ و بله همینگوی عزیز، خورشید همچنان می‌دمد و آفتاب همچنان طلوع می‌کند اگرچه گاه از دل خاک.

How does it feel To feel nothing at all, I wonder I imagine it's grey Like the world has suddenly lost its colour But I'd be lyin' if I said I hadn't wished to feel nothing at times To feel nothing 'Cause feelings are painful And I don't wanna suffer through All those moments without you When I lost you Anger and sadness they're always there They're always pretty rough to cope with Feelings, oh feelings, you tear me apart And I wish I could start again But I know that there's the other side The one that I can't see right now, but I'll find it And when I do I'll be So better for the rest So much better in my chest Can you feel it? Can you feel it? And when you do you'll be So happy that you felt So happy that you dealt with it Yeah, you dealt with it And I used to think That being numb would ease the pain But I was wrong I was so wrong It's just better to feel and know you're alive While reminding yourself that it's temporary Oh, it won't last for long