درختنشین
الذهاب إلى القناة على Telegram
گذرگاه پیره جادوگری کلاغ بر دوش که با دایناسور شخصی خویش تردد میکرد. در پی نجات ستارگان. اینجا، برای من آیندست. @GrandmotherWillow_bot https://t.me/harfmanrobot?start=5502300261
إظهار المزيدإيران232 375الفئة غير محددة
183
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-27 أيام
-1230 أيام
أرشيف المشاركات
183
I cry a lot, but I am so productive, it's an art You know you're good when you can even do it with a broken heart
183
و شمایل آن درخت که افتاد
چقدر شبیه افتادن کسی بود
که آمده بود کویر را جنگل کند
-منوچهر آتشی
183
Repost from the art of idle things
یادآوریای برای خودم(و شاید تو): بیا از همین فردا که بیدار میشیم، بهتر زندگی کنیم. بیشتر مثل آنه از وسطِ رنج و سیاهی، زیبایی و نور پیدا کنیم. بیشتر سعی کنیم. بالاخره اون لباسِ موردعلاقهمونو بپوشیم. برای امتحان بخونیم، بدونِ اینکه احساسِ "بازنده بودن" کنیم. مامان رو محکمتر بغل کنیم و بابا رو بیشتر بخندونیم. از فکرهای ترسناک وحشت نکنیم و بابتشون از خودمون متنفر نشیم؛ بجاش بنویسیمشون و اگر برای نجات پیدا کردن ازشون به کمک احتیاج داریم، درخواستش کنیم. چون کمک خواستن شجاعانهترین کارِ دنیاست(اشاره به کتابِ "پسرک، موش کور، روباه و اسب"). یاد بگیریم که حتی احساسات و افکاری که بد خطابشون میکنیم رو هم بخشی از زیستن بدونیم و نترسیم ازشون. قهوهی عصر رو بهتر مزه کنیم. و بیا آهنگهای جدیدِ تیلور رو بهتر گوش بدیم و اگر لازم شد، باهاشون گریه کنیم.
183
امروز از پنجره صدای دو تا بچه که تو کوچمون داشتن بازی میکردن رو شنیدم، و در آخر که خداحافظی کردن اون یکی دوبار به دوستش گفت مواظب خودت باش. :)))
و فروردین منم با این خاطره تموم شد.
183
مکالمات خوب، با آدمهای خوب باعث میشه سنگینی قلبت برای لحظهای کلا برداشته بشه و زندگی مثل جنگلی که با پای برهنه توش بتونی بدویی و برقصی، سرسبز و رها بهنظر بیاد.
183
«به سلامتی چای و ادبیات»
قابلیت تبدیل شدن به شعار رو تو زندگیم داره. از زندگی که خسته شدید طی یک حرکت اتقلابی بلند شید و بگید به سلامتی چای و ادبیات و اونموقع دریچه امید بر شما گشوده میشه.
183
خدای من:`)))
متشکرم مائده و خیلی خوشحالم بابتش.
بچهها، کانال خود مائده مثل رفتن به پیکنیک تو یه جنگل سرسبز و روز آفتابی بههمراه یه دختر بیرون اومده از رمانهای کلاسیک که پیراهن بلند و نرمی به تنش کرده و هرازگاهی برات شعرهایی میخونه که قلبت رو لمس میکنن. همینقدر قشنگه مائده.
183
اشک نمیریزم، فریاد نمیزنم بهجایش با بلندترین صدای ممکن در حد کر شدن، یاس گوش میدهم.
بهجایش ظرف میشورم و خشمم را بر سر قابلمهها و ظرفهای کثیف میآورم.
بهجایش آنقدر با کوله سنگین راه میروم در شهری که نمیشناسم تا شانههایم درد گیرد.
بهجایش در حد سیاهی رفتن چشمهایم چای مینوشم.
بهجایش دیگر با کسی حرف نمیزنم.
بهجایش منهای آینده خوشبخت را میکشم با کشتن آرزوهایم.
بهجایش... راستش دیگر به یاد نمیآورم که چه میکنم، آدم فراری از روزها، مضطرب و درمانده یادش نمیماند چه خوردهاست درحالی که ذهنش مشغول به چگونه دوام آوردن فرداست، میدانی چه میگویم؟
183
شما امید را چه معنی میکنید؟
ما در خاورمیانه آدمهایی که خودشان را نمیکشند تا آفتاب فردا را ببینند امیدوار میگوییم.
183
وقتی همکلاسی فارغ از غم دنیام امروز پرسید برای مهاجرت میخوای چیکار کنی، خیلی سعی کردم نگم همین که فردا من رو زنده ببینی احتمالش پنجاه درصده و ماکارونی بدمزم رو بخورم.
183
از راه طولانیتری برو تا درختهای بیشتری ببینی، دستهایت را باز کن تا آغوش بزرگتری برای نسیم بهاری باشی، به گلی رسیدی بایست و ستایشش کن گلها هم نیاز به محبت دارند!
کشف یک گل زرد و کوچک میتواند نویدی از یک روز خوب باشد، و به خودت یادآوری کن که گلها را مچینی حتی اگر فکر میکنی صفحات کتابت تنهااند، چطور دلت میآید موجودی ظریف و طفلک را که اینچنین برای یک گل کوچک زحمت کشیده، دلخور کنی؟
و بله همینگوی عزیز، خورشید همچنان میدمد و آفتاب همچنان طلوع میکند اگرچه گاه از دل خاک.
183
How does it feel
To feel nothing at all, I wonder
I imagine it's grey
Like the world has suddenly lost its colour
But I'd be lyin' if I said
I hadn't wished to feel nothing at times
To feel nothing
'Cause feelings are painful
And I don't wanna suffer through
All those moments without you
When I lost you
Anger and sadness they're always there
They're always pretty rough to cope with
Feelings, oh feelings, you tear me apart
And I wish I could start again
But I know that there's the other side
The one that I can't see right now, but I'll find it
And when I do I'll be
So better for the rest
So much better in my chest
Can you feel it? Can you feel it?
And when you do you'll be
So happy that you felt
So happy that you dealt with it
Yeah, you dealt with it
And I used to think
That being numb would ease the pain
But I was wrong
I was so wrong
It's just better to feel and know you're alive
While reminding yourself that it's temporary
Oh, it won't last for long
