عرشیا قنبری
前往频道在 Telegram
تراوشات ادبی یک ذهن کتاب دوست ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=Arsh_ghanbary
显示更多568
订阅者
无数据24 小时
-37 天
-930 天
吸引订阅者
十月 '2610月 '26
十月 '26
+112
在7个频道中
九月 '260
在0个频道中
Get PRO
八月 '260
在1个频道中
Get PRO
七月 '260
在0个频道中
Get PRO
六月 '260
在0个频道中
Get PRO
五月 '260
在0个频道中
Get PRO
四月 '260
在0个频道中
Get PRO
三月 '260
在0个频道中
Get PRO
二月 '260
在1个频道中
Get PRO
一月 '260
在0个频道中
Get PRO
十二月 '250
在0个频道中
Get PRO
十一月 '250
在0个频道中
Get PRO
十月 '250
在0个频道中
Get PRO
九月 '250
在0个频道中
Get PRO
八月 '250
在0个频道中
Get PRO
七月 '250
在0个频道中
Get PRO
六月 '250
在0个频道中
Get PRO
五月 '250
在0个频道中
Get PRO
四月 '250
在0个频道中
Get PRO
三月 '250
在0个频道中
Get PRO
二月 '250
在0个频道中
Get PRO
一月 '250
在0个频道中
Get PRO
十二月 '240
在0个频道中
Get PRO
十一月 '24
+1
在0个频道中
Get PRO
十月 '24
+2
在0个频道中
Get PRO
九月 '24
+2
在0个频道中
Get PRO
八月 '24
+1
在0个频道中
Get PRO
七月 '24
+6
在1个频道中
Get PRO
六月 '24
+4
在0个频道中
Get PRO
五月 '24
+4
在0个频道中
Get PRO
四月 '24
+3 386
在1个频道中
Get PRO
三月 '240
在0个频道中
Get PRO
二月 '240
在0个频道中
Get PRO
一月 '24
+91
在2个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 25 十月 | +1 | |||
| 24 十月 | 0 | |||
| 23 十月 | 0 | |||
| 22 十月 | 0 | |||
| 21 十月 | +1 | |||
| 20 十月 | +1 | |||
| 19 十月 | +1 | |||
| 18 十月 | +1 | |||
| 17 十月 | +1 | |||
| 16 十月 | 0 | |||
| 15 十月 | 0 | |||
| 14 十月 | 0 | |||
| 13 十月 | +1 | |||
| 12 十月 | 0 | |||
| 11 十月 | 0 |
频道帖子
گره از روسریِ گلبهیت آروم وا کردم
چشامو با پریشونی زلفت آشنا کردم
حنای موی سرخ تو، منو یاد ننم انداخت
میون سبزی اون دشت از چشمش حیا کردم
چشامو توی حجم موت قایم کردم و گفتم:
«که ابراهیمتم!» بعدش گلستان رو نگا کردم
بهم گفتی: «چته آقا؟ نمیبافی؟ ببندم باز؟»؛
بهت گفتم: «نه خانم جان، ببین... موتو سهتا کردم...»
یکی اینور یکی اونور، در گوشای تو گفتم:
«که تنها آدمیم که، یه دریا جابهجا کردم.»
یهو سیلی باد و مشت خاک و گِل، چشامو بست
میون اونهمه طوفان، یه لحظه پلک وا کردم:
نبودی، دشت خالی بود، انگشتم حنایی بود
نگشتم دیگه دنبالت، به مردن اکتفا کردم.
#عرشیا_قنبری گ
| 2 | چادرت از راهها غبار نگیرد
راه تو را باد نوبهار نگیرد
صورتت از برگ گل اثر نپذیرد
گوشهی پیراهنت به خار نگیرد
موج حوادث به گیسوی تو نیفتد
کشتی پهلوی تو کنار نگیرد
دندهی لج با دلت کسی نگذارد
دندهی تو نشکند و بار نگیرد
چشمهی خورشید را کبود نبینم
چشم تو را صحنههای تار نگیرد
سعی نما بر مجال بوسهی احمد
سر نزند میخ و اعتبار نگیرد
فکر دل خون من تو را نکند زرد
سیب علی را غم انار نگیرد
زرد نبینم تو را به خاطر مردم
سرخی خون تو را نثار نگیرد
کاش به نجار گفته بودم عزیزم
اینهمه بر لای در شیار نگیرد
فاطمه که فکر دستبند ندارد
دست تو اصلا ز دهر بار نگیرد
کاش محیط رخت به غم ننشیند
ملک مرا درد روزگار نگیرد
کعبهی من خواستم ز قبلهی عالم
ضلع یمانی تو شیار نگیرد
روسریات ساده باد مثل خدیجه
چارقدت رنگ لالهزار نگیرد
شعله مبادا به سینهی تو بچسبد
جای حسین تو را شرار نگیرد
محسنت این روزها مباد بیفتد
کس ثمرت را ز شاخسار نگیرد
ابروی تو از گره مباد شکسته
غم ره حلقوم ذوالفقار نگیرد
کند نسازد تو را تلاطم چادر
تندی این ره ز تو وقار نگیرد
پیش خلایق سوار ناله نباشی
دست تو از معجرت مهار نگیرد
لیله قدرت مباد فاش بیافتد
مویه ز موی تو اختیار نگیرد
دور مچت را کبود پیچش شلاق
مثل الگنوی تاب دار نگیرد
راه جگر گوشهات به زهر نیفتد
راه حسین تو را سوار نگیرد
پردگیان حرم کنیز تو باشند
تا نوهات را کسی به کار نگیرد
اصلا این حرفها چه بود که گفتم
راه تو را باد نوبهار نگیرد...
#محمد_سهرابی | 38 |
| 3 | خسوف کرد
(روزنامهای نبود که بنویسد)
خسته
گریسته
سیلیخورده
پهلوشکسته
پهلوسوخته
در سوگ نشستهی امامی شهید
امامی به دنیا نیامده
و دیگر هیچ
□
محاق بود که درخشید
هلال
نیمِ نیمدایره
نیمدایره
سه ربعِ دایره
بدر، بدرِ بدر
فرشتگان هلهله کردند
و خدا خیره شد به زمین
به ستارهی چهارده
□
وارد میشوند ثانیههاــ بدون سلام
از بلندگوی رادیو
تصویر تلویزیون و امواج ماهواره:
«ماهگرفتگیِ کامل در ایران»
«تا سه سالِ دیگر بینظیر»
«ماهگرفتگی فردا امشب»
«ماهگرفتگی امشب»
«چهل و پنج دقیقهی دیگر»
«پنج دقیقهی دیگر»
«پخش مستقیم»
□
معصوم فرزندان تو، مادر
که خسوف میکنند، یکباره، جایجای زمین
و خبرگزاریها
خبرگزاریها که سکوت
اینهمه سکوت
#علی_شهسواری (شوراک)
از کتاب: گرگها رستوران نمیروند
شعر دهم
بهار ۱۳۷۷ | 43 |
| 4 | https://t.me/HarfChatBot?start=Arsh_ghanbary
سخنی هست اگر میشنویم... | 22 |
| 5 | قبل تشریف تو دل اینجا بود
پیش پای تو رفت از دستم
#محمد_سهرابی | 102 |
| 6 | وَ بازهم... | 108 |
| 7 | qased.m4a | 106 |
| 8 | سن یاریمین قاصدی سن
ایلن سنه چای دئمیشم
تو قاصد یار منی!
بنشین برات چایی بریزم:)
#شهریار | 1 |
| 9 | سن یاریمین قاصدی سن
ایلن سنه چای دئمیشم
تو قاصد یار منی!
بنشین برات چایی بریزم:)
#شهریار | 1 |
| 10 | یک تکه از صدای تو
آیینهای عمود ـــ زنی بر سطح، اشکال، بیقرارِ سفرکردن
از هر طرف هیاهوی ساعتها، تنها، کنار شیشه دو پیراهن
یک پنجره، نه! تابلویی کهنه، با رنگهای از هم پاشیده...
یک آینه، نه! گردنهی پرتی، بیراه، بیمسافر، بیرهزن...
چون اسب صاعقهزدهای بر خاک، پاهای بازِ صندلی وارون
بر کلبهی کجی ـــ که لبِ درّه ـــ سنگینی جنازه، بنیانکن
□□□
آنک، صدای موعظهی قوری، در جمع استکانها، فنجانها!
آنک، صدای شرشر آب از دور، چون چشمهسار دهکدهای روشن!
«خسته شدی نه؟!، چایات آمادهست! دیگر بخوان برایم، شعرت را...»
ـــ یک تکه از صدای تو، روی میز، آنجا! کنار ساعتِ قلبِ من!
#محمدسعید_میرزایی | 103 |
| 11 | ببار این تازه روزای خوب توئه
شبی که میبینی دم غروب توئه
#امید_روزبه | 89 |
| 12 | حنای موی سرخ تو، منو یاد ننم انداخت
میون سبزیِ اون دشت از چشمش حیا کردم...
#عرشیا_قنبری | 1 |
| 13 | محفل یاد
چهارشنبه ۲۲ مهرماه ساعت ۱۶:۰۰
خیابان خیام ، ساختمان حوزه هنری ، طبقه اول سالن جلسات
حضور برای همه اهالی شعر آزاد است | 22 |
| 14 | فهمیدم که بله!
آدمیزاد میتواند همزمان
برای زندگی تلاش کند، و بجنگد؛
ولی به رفتن و گم و گور شدن هم فکر کند... | 91 |
| 15 | دست از سر این بردهی بیدین بردار
پیراهن من، پیرهن یوسف نیست!
#علی_حقیقی | 115 |
| 16 | گر زندگی گناه بزرگم بود
زین پس مرا امید گناهی نیست!
#نادر_نادرپور | 111 |
| 17 | نگاه کن که غم درون دیدهام
چگونه قطرهقطره آب میشود
چگونه سایهٔ سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب میشود
#فروغ_فرخزاد | 109 |
| 18 | دوباره بر مشامم میرسد هر لحظه بوی تو
نسیمی میوزد اینبار هم از سمت هیئتها...
#علی_کاملی | 132 |
| 19 | ای چهرهات از چهرهی هر شخص سرآمد
بعد از تو سر آینهی خانه چه آمد؟
بعد از تو جوابش به سوال همه این است:
«او بود پریزادهترین دختر ایزد»
مجنون غمِ خود را به بیابانِ خدا برد
آیینه که جایی بجز این خانه ندارد-
- تصویر مرا تنگ در آغوش گرفته:
یک شاعر پر چین و چروک از غم ممتد
گفتی که سر آینهی خانه چه آمد؟
صد تکه شد از غصهی این دوری و باید-
- با موی سرت بند کنم ظرف تنش را
#عرشیا_قنبری | 358 |
| 20 | وقتی عزیز مصر خریدار یوسف است
ای پیرزن بگو که تماشا برای چیست؟
#علی_کاملی | 276 |
