898
订阅者
无数据24 小时
+107 天
+8930 天
帖子存档
Repost from Crooked
ایرانی خیلی جالبه؛
یک انسان به وحشیانهترین شکلِ ممکن توسطِ چندتا زائده و ضایعهی انسانی بهش تجاوز شده و کشته شده،
اولین واکنشش اینه که خب وایسید ببینیم دلیلِ قتل چی بوده، ریشهیابی کنیم ببینیم دختره چه کرده بوده.
واکنشِ دوم اینه که کارِ افغانها نبوده احیاناً؟! بزنید دیپورت کنید این حیوانها رو، همهچیز زیرِ سرِ اینهاست.
وقتی میبینن نه هموطنِ خودش کرده، میگن شرم ندید و کُلیگویی نکنید. نسبت ندید نات آل مِن بهرحال. دستش خورد حالا.
و در نهایت هم یکی هست که بگه نه ببینید اینها همه ریشه در تربیتِ زنان و مادران داره. مردسالاری همهش زیرِ سرِ زنه درواقع. شما بیگر پیکچر رو نمیبینید حقیقت چیزِ دیگریست من تحلیلگر و گندهگوز و صاحبنظرم، مردها گناهی ندارن که.
Repost from N/a
چرا بدون اونتولوژی نمیتوان ایدئولوژی را فهمید و خود را چپ و راست نامید؟
ایدئولوژی، بهمثابه شبکهای از انگارهها و ارزشها، همواره بر شالودهای اونتولوژیک (هستیشناختی) استوار است که تعیین میکند «هستی» چیست، چگونه باید تفسیر شود، و چه نسبتی با سوژه انسانی برقرار میکند. بدون درکی اونتولوژیک، ایدئولوژی به سطحی تقلیل مییابد که صرفاً مجموعه پراکندهای از شعارها یا مواضع سیاسی مینماید، بیآنکه بتوان منطق درونی یا جهتگیری هستیشناسانه آن را رمزگشایی کرد. به بیان دیگر، اونتولوژی، «چرایی» حرکت ایدئولوژی را مشخص میکند؛ حرکتی که خود را در قطببندیهای چپ و راست متجلی میسازد.
اقتصاد لیبیدویی (Libidinal Economy)، برساخته ژان-فرانسوا لیوتار، استعارهای است برای توضیح نحوه سازماندهی میل در بسترهای اجتماعی-سیاسی. میل، در این خوانش، نه نیرویی صرفاً فردی، که جریانی است که در شبکههای قدرت، تولید، و نمادها جاری میشود و واقعیت را شکل میدهد. اونتولوژی، به مثابه چهارچوب تعیینِ «هستندهها»، تحتتأثیر این اقتصاد میل بازتعریف میشود: اینکه چه چیزی «واقعی» تلقی شود، به نحوه توزیع و جهتدهی میل در ساختارهای اجتماعی گره خورده است. برای مثال، اونتولوژیِ چپِ رادیکال، «امر جمعی» را به مثابه تنها واقعیتِ اصیل میپذیرد و میل را به سمت الغای سلسلهمراتب سرمایه و قدرت هدایت میکند، حال آنکه اونتولوژی راست، «فرد» را سوژه اصلی تاریخ میداند و میل به حفظ یا بازتولید نظم موجود را در خود نهفته دارد.
بدون فهم این زیرساختِ میلمحور، نامیدن خود به چپ یا راست، صرفاً تقلیدی کورکورانه از نشانههایی است که فاقد ژرفای هستیشناختیاند. هر ایدئولوژی، پیش از آنکه مجموعه مواضعی درباره عدالت یا آزادی باشد، پاسخ به پرسشی اونتولوژیک است: «هستیِ جمعی انسان چگونه باید سامان یابد؟». پاسخ به این پرسش، مستلزم موضعگیری در بابِ نسبتِ سوژه با امر واقع (مثلاً ماتریالیسم دیالکتیک در چپ یا ایدهآلیسم محافظهکارانه در راست) و همچنین نحوه توزیع میل در قالبهای اجتماعی (از مالکیت تا هویت) است.
حال با اینپرسش مواجه میشویم: اگر ایدئولوژی بدون اونتولوژی، تهی از معناست، آیا میتوان ادعا کرد که «چپ» و «راست»ِ امروز، در غیاب بازتعریف اونتولوژیکِ خود، صرفاً بازماندههایی از میلهای سرکوبشده تاریخیاند که در پوستین نشانههای فرسوده جا خوش کردهاند؟ و اگر چنین است، آیا هرگونه گفتگوی سیاسی، بدون کندوکاو در «اقتصاد لیبیدوییِ حاکم بر اونتولوژیهایمان»، محکوم به تکرار دیالکتیکِ شکستخورده همان میلهای کهنه نیست؟
دارم از عصابنیت منفجر میشم. خاک بر سر این سیستم و تاریخ و فرهنگ و مردم پلید. امیدوارم قبل از مرگم متلاشی شدن فلات ایران رو با چشمای خودم ببینیم.
Oh and it's obvious now why we have been chanting "All cops are bastards" for years.
Repost from t e l e p a t h テレパシー能力者 ᓷᓺᓺᕿᔍᕣᒔᖍ
من از فیلها خوشم میاد و خدا هم از فیلها خوشش میاد.
میتونی به چیزی بهتر از واقعگرایی دست پیدا کنی.
چه چیزی بهتر از واقعگرایی است؟
یک فیل با چشمان آبی!
- Terry A. Davis
ولی واقعا بدون زنان/ موسیقی کلاسیک/ من هیچی نیستم. البته الانم چیز خاصی نیستم ولی اون موقع دیگه هیچی.
https://t.me/InfinitePishiTheorem/7938
Eh Idk, some good points made by an all-time online edgy leftist. Half of it feels like the rehashing of things already said by so many critics before. The tone is not even funnily edgy, its annoying. In general i dont find it that much ground breaking or thought-provoking compared to some e-flux articles. It's a bit unnecessary at some parts and I finished it personally with "so what" question.
Repost from Anticapitalist Surrealism 🚩🦾🔻
All accelerationists read this 👇
https://damnjehu.substack.com/p/clever-monkey-versus-land-accelerationism
