ch
Feedback
t e l e p a t h テレパシー能力者 ᓷᓺᓺᕿᔍᕣᒔᖍ

t e l e p a t h テレパシー能力者 ᓷᓺᓺᕿᔍᕣᒔᖍ

前往频道在 Telegram

In loving memory of her smile; We will always love you. شاید این قرن یک قرن دلوزی باشد. Gnarly 🌊👾⚡️ radical 🌈🦄🔮♠️👑🌠🌩 on the block I'm magical 🔮✨🌙🕶🎇🔭🌌

显示更多
898
订阅者
无数据24 小时
+107
+8930
帖子存档
نژاد: DSH سن: بین ۱ تا ۲ سال جنسیت: ماده شهر: تهران ای دی تلگرام: @Awmnhhh مخمل خانم تازه بچه‌دار شده بود اما متأسفانه حراست
نژاد: DSH سن: بین ۱ تا ۲ سال جنسیت: ماده شهر: تهران ای دی تلگرام: @Awmnhhh مخمل خانم تازه بچه‌دار شده بود اما متأسفانه حراست دانشگاه بچه‌هاش رو ازش جدا کردن. حالا تنها و بی‌پناه مونده و به یه خانواده ی جدید نیاز داره 🍓 تازه عقیم شده و واکسن هاش رو هم دریافت کرده جواب ازمایش خونشم اومد مخمل خانم سالمه سالمه ولی به خاطر زایمانش ضعف و کمبود ویتامین داره و برای همین موهاش یکم کم‌پشت شدن ولی با ویتامین درست میشه 3>

OC. Ignore my superb editing skills.
OC. Ignore my superb editing skills.

OC. ignore my superb editing skills.
OC. ignore my superb editing skills.

📕 "پایان بدن؟" ✍️ امیلی مارتین مترجم: شکیبا رحمانی ناشر: کارگروه مطالعات جنسیت و سکسوالیته امیلی مارتین در این مقاله که یکی از آثار تأثیرگذار در حوزهٔ انسان‌شناسی پزشکی و بدن است، استدلال می‌کند که در دوران سرمایه‌داری متأخر، بدن دیگر به‌عنوان یک کل منسجم و پایدار درک نمی‌شود، بلکه به‌صورت سیستمی انعطاف‌پذیر، پویا و قابل بازآرایی تصور می‌گردد. او با تحلیل گفتمان‌های علمی و فرهنگی، نشان می‌دهد که چگونه استعاره‌ها و مفاهیم مرتبط با بدن، به‌ویژه در حوزه‌های ایمنی‌شناسی و روان‌پزشکی، بازتابی از تحولات اقتصادی و اجتماعی گسترده‌تر هستند. مارتین با مقایسهٔ بدن در دوران فوردیسم و پسافوردیسم، نشان می‌دهد که در مدل فوردیستی، بدن به‌عنوان ماشینی کارآمد و استانداردشده در نظر گرفته می‌شد، در حالی که در دوران پسافوردیستی، بدن به‌صورت سیستمی انعطاف‌پذیر، خودتنظیم‌گر و قابل بازآرایی تصور می‌شود. این تغییر نگرش، بازتابی از تحولات در ساختارهای اقتصادی و فرهنگی است که از تولید انبوه به سمت انعطاف‌پذیری و بازآرایی مداوم حرکت کرده‌اند. #بدن #بدنمندی #امیلی_مارتین #انسانشناسی_پزشکی @anthropologyofgender

Italians have a storng fascination and obsession with deleted or misunderstood persian media. La musica, Shahram Shabpare (Hey Lascia entrare Ascani), etc.

دلم پر خون شد باز. نکنید باهام این کارو. من توی این زندگی کثیفِ پر از ناکامی‌‌ام، مگه چی خواستم جز این که لزبین‌های فضاییم شاد باشند؟

Baggie full of Adderalls 💊💎🔵🌌🦋✨🍬⚡️🧊 full of Adderalls 💊🔮🌠❄️💫🌀👁‍🗨🌙 Spark a swisher right 🍃🔥💨🌪💥🌬🔷✳️ spark, spark a swisher right 💎💦🌫👄💋🖤🌑 Gnarly 🌊👾⚡️ radical 🌈🦄🔮♠️👑🌠🌩 on the block I'm magical 🔮✨🌙🕶🎇🔭🌌 Gnarly 🌊👾⚡️ radical 🌈🦄🔮♠️👑🌠🌩 on the block I'm magical 🔮✨🌙🕶🎇🔭🌌 Gnarly 🌊👾⚡️ radical 🌈🦄🔮♠️👑🌠🌩 on the block I'm magical 🔮✨🌙🕶🎇🔭🌌 Say you with that witchcraft 🔮🌘👄, I’m that pretty bitch 🔮✨🌙💫⚡️, yeah Haze got me eyes red 🕸👁‍🗨🍷, black and mild ashes on me 🚬🖤🌃🌃

لزبین‌های فضایی...

پیچیدگی‌های والاس به ندرت از جنس پیچیدگی‌های زبانی/ادبی هست. پیچیدگی‌هاش بیشتر از جنس ساختاری و دنیا پردازیه که ناشی از خلاقیت و عمق شدیدشه. شاید اولین بار موقعی واقعا عاشقش شدم که این مصاحبه رو ازش دیدم. اگر به نویسندگی علاقه دارید ببنیدش. توصیه خوبی علیه استفاده از پیچدگی‌های زبانی و چسناله‌های ادبی بی‌جهت و وقت-تلف-کن می‌کنه. Which let's be honest. It's 99% of current literature at this point. I fucking hate it. It's despicable.

با وجود اینکه شاید هیچ‌وقت نتونم Infinite Jest رو بخونم براش احترام شدیدی قائلم. زمانی منتشر شد که با فراگیر شدن تلویزیون کابلی و کانال‌های به شدت سرگرم‌کننده‌ای مثل MTV این مسئله مطرح شد که «دیگه عصر ادبیات به پایان رسیده و هیچ کتاب و رمان بزرگی منتشر نخواهد شد.» Infinite jest was like a fresh air. A fresh breath. A mint-flavored toothpaste for a rotten mouth. A rebellion against TV Culture and passivity at the age of passivity. A rebellion which aged like wine. DFW was Kurt Cobain of new literature and sadly just like him, he ended his life out of despair .

مجموعه داستان‌های کوتاه Brief Interviews with Hideous Men از ایشون رو خیلی دوست دارم. شاید چون خیلی قابل هضم‌تره. (Some deem it as his most acessible book). همون داستان اولش که دو پاراگراف کوتاه بیشتر نیست مهارت والای والاس (no pun intended) رو در به حرکت در آوردن یک داستان اون هم صرفا با چند خط کوتاه نشون می‌ده. همه و همه در حالی که یک آشنایی‌زدایی انتقادی حیرت‌انگیزی در پس داستان به شکل زیرکی خودش رو هویدا می‌کنه: A RADICALLY CONDENSED HISTORY OF POSTINDUSTRIAL LIFE When they were introduced, he made a witticism, hoping to be liked. She laughed extremely hard, hoping to be liked. Then each drove home alone, staring straight ahead, with the very same twist to their faces. The man who’d introduced them didn’t much like either of them, though he acted as if he did, anxious as he was to preserve good relations at all times. One never knew, after all, now did one now did one now did one.

چطوری تونستن Infinite Jest رو به فارسی ترجمه کنن؟‍! خود انگلیسی‌ها به یه ترجمه انگلیسی نیاز دارن واسش. Crackheads however can
چطوری تونستن Infinite Jest رو به فارسی ترجمه کنن؟‍! خود انگلیسی‌ها به یه ترجمه انگلیسی نیاز دارن واسش. Crackheads however can get the book fairly easily...

Repost from جغد
Rikuzentakata, Japan A damaged photograph of a group of children. It was found in an album lying by a roadside in Rikuzentaka
Rikuzentakata, Japan A damaged photograph of a group of children. It was found in an album lying by a roadside in Rikuzentakata, a city in Iwate that was devastated by the 11 March 2011 tsunami. Thousands of photographs, slowly deteriorating due to the elements, lie scattered throughout the tsunami affected region of Japan. The tsunami was triggered by a magnitude 9 earthquake that struck 130 km off the coast of Northern Japan and swept across the coast of Northern Honshu destroying all in its path.

"I am the first and the last. I am the honored one and the scorned one. I am the whore and the holy one. I am the wife and th
"I am the first and the last. I am the honored one and the scorned one. I am the whore and the holy one. I am the wife and the virgin... I am the silence that is incomprehensible and the idea whose remembrance is frequent." "The Thunder, Perfect Mind" (Nag Hammadi Library) تصویر: سوفیا در حال نجات روشن‌شدگان (کسانی که روز زن را تبریک گفتند) از دست دمیورج، در نبرد نهایی 428,899 میلادی، 5 روز قبل از پایان عصر Kali Yuga

This is my 9/11. I'm still mad over it.

۵۷۲ سال پیش، قسطنطنیه، «روم جدید»، «شهر دیوارها»، «شهر صد نام» به دست محمد دوم خونخوار (لعنت سوفیا بر خاندانش) سقوط کرد و «شه
+2
۵۷۲ سال پیش، قسطنطنیه، «روم جدید»، «شهر دیوارها»، «شهر صد نام» به دست محمد دوم خونخوار (لعنت سوفیا بر خاندانش) سقوط کرد و «شهر خردها را تبدیل به شهر ویرانه‌ها کرد» و کل جمعیت شهر را به بردگی گرفت و به نیروهایش اجازه تجاوز به زنان را داد. به یاد آوریم رشادت‌های آن چند ده هزار نیروی وفادار روم شرقی را که علیه نیروهای چند صدهزار نفری به مدت یک ماه و نیم مقاومت کردند تا جلوی گسترش پیام آوران «صلح و دوستی» را بگیرند. به یاد آوریم شجاعت و دلاوری کنستانتین یازدهم را که همچو یک سرباز گم‌نام خود شمشیر به دست گرفت و در جبهه مقابل ترک‌ها طوری جنگید که هیچ‌وقت نتوانستند به طور جسدش را با قطعیت شناسایی کنند. امپراطور بزرگی که هم‌نام با شهرش بود و همچون شهرش تا آخرین قطره خون جنگید. محمد دوم چنان بر جنایت‌ها افراط ورزید که دست آخر پشیمان شد و گریان چنین جمله‌ای را ادا کرد: "What a city we have given over to plunder and destruction." حرومزاده‌ای که با تلف کردن چند ده هزار نفر و با برتری تکنولوژیک (توپ‌ها) و بعد از کلی وقت تلف کردن، مقابل سربازان عادی و داوطلبان به لرزه افتاد و با پررویی نام «فاتح بزرگ» را هم بر خود نهاد.