不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅 👈
آشویتس
前往频道在 Telegram
˹🎻˼ 𝖳𝗈𝖽 𝗆𝖺𝖼𝗁𝗍 𝖿𝗋𝖾𝗂 @ ˹ 𝖨𝗇𝗍𝗉, 𝟤𝟢𝟢𝟥𝟢𝟦𝟤𝟩˼ http://t.me/HidenChat_Bot?start=7323628679
显示更多591
订阅者
无数据24 小时
-417 天
-18130 天
42
帖子浏览量
无数据24 小时
无数据48 小时
7.11%
参与率
无数据
每日帖子数
帖子存档
591
به استشمامِ رایحهٔ سردِ انسان بودن عادت کرده بودند بی آنکه تا مغزِ استخوان انسان بوده باشند؛ سرما چشمهای عدالت، گوشهای شجاعت و دهانِ آدمیت را مهر و موم کرده بود، سرما جهان را به نفرت و سقوط محکوم کرده بود. انگار دستی در انزوای یک وهم، واقعیتِ بیتصویری را تصویر میکرد. در همان ناگهانِ همیشگی و در همان آشکارایِ در پرده، سرنوشت میراثِ موعودترین لحظههای رویا بودنِ لبخندها را به تاراج میبرد و خطوطِ ممتدِ امید را به گیسویِ اغما گره میزد. اندامِ تراشیدهٔ زمان، هر لباسی را پس میزد که مبادایِ هر روزِ ثانیه ها را به نگاهِ هرزی گذرانده باشد. جهان، پیراهنِ مکافاتِ عقولِ در صفِ اعدام را در تندبادِ جنایتی موهوم پرچموار میرقصاند. واژههای نادم از واژه بودن، انسانِ ناپاک را در آیینهٔ واهیِ حروف واقعی تر از واقعیتِ تلخشان منعکس میکردند. کرانِ سرخِ آتشنشینان را باران به طعنه در مینوردید، ماه طعمهٔ چنگالِ روشنایی شده بود و انزوا در آخرین نقطه از بازدمهای نمورِ احتضار جاخوش کرده بود. چه وسوسهها که در دالانِ ذهنهای مصلوب میخکوب نمیشد و چه دریغها که از هیچ جامی نمیشد نوشید، مگر شوکرانِ جنونِ انسانِ ناانسان!
៸៸ آشویتس ؛ رقصان در صحنهٔ گناه!
591
به استشمامِ رایحهٔ سردِ انسان بودن عادت کرده بودند بی آنکه تا مغزِ استخوان انسان بوده باشند؛ سرما چشمهای عدالت، گوشهای شجاعت و دهانِ آدمیت را مهر و موم کرده بود، سرما جهان را به نفرت و سقوط محکوم کرده بود. انگار دستی در انزوای یک وهم، واقعیتِ بیتصویری را تصویر میکرد. در همان ناگهانِ همیشگی و در همان آشکارایِ در پرده، سرنوشت میراثِ موعودترین لحظههای رویا بودنِ لبخندها را به تاراج میبرد و خطوطِ ممتدِ امید را به گیسویِ اغما گره میزد. اندامِ تراشیدهٔ زمان، هر لباسی را پس میزد که مبادایِ هر روزِ ثانیه ها را به نگاهِ هرزی گذرانده باشد. جهان، پیراهنِ مکافاتِ عقولِ در صفِ اعدام را در تندبادِ جنایتی موهوم پرچموار میرقصاند. واژههای نادم از واژه بودن، انسانِ ناپاک را در آیینهٔ واهیِ حروف واقعی تر از واقعیتِ تلخشان منعکس میکردند. کرانِ سرخِ آتشنشینان را باران به طعنه در مینوردید، ماه طعمهٔ چنگالِ روشنایی شده بود و انزوا در آخرین نقطه از بازدمهای نمورِ احتضار جاخوش کرده بود. چه وسوسهها که در دالانِ ذهنهای مصلوب میخکوب نمیشد و چه دریغها که از هیچ جامی نمیشد نوشید، مگر شوکرانِ جنونِ انسانِ ناانسان!
៸៸ آشویتس ؛ رقصان در صحنهٔ گناه!
此内容仅面向 18 岁及以上用户
登录服务即表示您确认已年满 18 周岁。
