🕊Flying without wings🕊
前往频道在 Telegram
🍃مجبور و مشغول شادمانی خویش 🍃 🦋تجربیات زیسته یک دانشجو پزشکی۲۳ساله 🦋 ✨️ روزنویس✨️ لینک چنل آنلاین شاپم: https://t.me/veloriashoppp ناشناس: https://t.me/BitChatsBot?start=sec-fgcechagbb
显示更多1 656
订阅者
+1324 小时
+357 天
+6530 天
帖子存档
ساعت تقریبا ۶ عصره
تا ۱۲ شب باید اتاقمو جمع کنم
دوش بگیرم
فیلم ببینم
کتاب بخونم
۲ ساعت درس بخونم
یه جلسه مشاوره برگزار کنم و
یه برنامه بنویسم
از اون بارون هاست که باید دوتایی بری قدم بزنی و هات چاکلت با کروسان بخوری☕️🥐🌧
لبخند معصومانهای زد و گفت: «غمگینی.» کمی وحشت کردم. چگونه ممکن است غمگین بهنظر برسم، وقتی مدتی است غمگین نشدهام؟ پلکهایم را اندکی روی هم گذاشتم و به یاد آوردم. انگشتهایش را گوشهی چشمم احساس کردم. چشمهایم که باز شد، گفتم: «غمگین نشدهام، فقط غمگین ماندهام عزیزم.» گریهام گرفت. گفتم: «حالا از تصور اینکه از آن غمها رهایی ندارم و تا مردمک چشمهایم ریشه دوانده است، غمگینم.»
شبتون بخیر
سلامم اگر تمایل داشتی چنلم و معرفی میکنی دوستای جدید پیدا کنم👀 بهین دانشجوی سال 4 پزشکی بهشتی
https://t.me/IHavesomeTea
منم اگر طبق روال جمعه ها جلسات مشاوره برگزار نمیکردم یادم نبود:)))
نمیدونم چرا زندگیا انقدر سخت و پراز فکر و مشغله و درگیری و کار شده.
https://t.me/flyingwithout4/24295 از درگیر بودنم بابت کارام همینقد بگم که وقتی نوشتی آخر هفته ای اینطوری بودم که وا اخر هفته کجا بود
رسما دارم چن روز جلوتر زندکی میکنم
جمعه مگه قرار نبود بخوابیم؟
من توی استرسِ درسام و ارتباطاتم دارم شنا میکنم
