🕊Flying without wings🕊
الذهاب إلى القناة على Telegram
🍃مجبور و مشغول شادمانی خویش 🍃 🦋تجربیات زیسته یک دانشجو پزشکی۲۳ساله 🦋 ✨️ روزنویس✨️ لینک چنل آنلاین شاپم: https://t.me/veloriashoppp ناشناس: https://t.me/BitChatsBot?start=sec-fgcechagbb
إظهار المزيد1 661
المشتركون
-124 ساعات
+207 أيام
+5230 أيام
أرشيف المشاركات
لبخند معصومانهای زد و گفت: «غمگینی.» کمی وحشت کردم. چگونه ممکن است غمگین بهنظر برسم، وقتی مدتی است غمگین نشدهام؟ پلکهایم را اندکی روی هم گذاشتم و به یاد آوردم. انگشتهایش را گوشهی چشمم احساس کردم. چشمهایم که باز شد، گفتم: «غمگین نشدهام، فقط غمگین ماندهام عزیزم.» گریهام گرفت. گفتم: «حالا از تصور اینکه از آن غمها رهایی ندارم و تا مردمک چشمهایم ریشه دوانده است، غمگینم.»
شبتون بخیر
سلامم اگر تمایل داشتی چنلم و معرفی میکنی دوستای جدید پیدا کنم👀 بهین دانشجوی سال 4 پزشکی بهشتی
https://t.me/IHavesomeTea
منم اگر طبق روال جمعه ها جلسات مشاوره برگزار نمیکردم یادم نبود:)))
نمیدونم چرا زندگیا انقدر سخت و پراز فکر و مشغله و درگیری و کار شده.
https://t.me/flyingwithout4/24295 از درگیر بودنم بابت کارام همینقد بگم که وقتی نوشتی آخر هفته ای اینطوری بودم که وا اخر هفته کجا بود
رسما دارم چن روز جلوتر زندکی میکنم
جمعه مگه قرار نبود بخوابیم؟
من توی استرسِ درسام و ارتباطاتم دارم شنا میکنم
Repost from Infinito Soul 🌱 (موسیقی بیکلام)
همین که صدای بارون و سرمای هوا از پنجره میاد داخل اتاقم و من رو تختم در حالی که پتو رو تا زیر چونهم بالا کشیدم و دارم هوایی که با بارون زیاد حسابی تمیز شده رو عمیق نفس میکشم و نارنگی ترش نوبرانهی پاییز رو مزه مزه میکنم؛ میشه گفت هنوز امیدی برای بقا هست.
