سپیـدار
前往频道在 Telegram
-نویسنده و شیفتهی کتابها- سپیده پورحنیفهی جامعه، سینپی قصهها و سپیدارِ شما هستم. ارتباط با من: @Sepidaran_bot اینستاگرام: https://instagram.com/sepidpourhanifeh
显示更多295
订阅者
-124 小时
+27 天
+830 天
帖子存档
295
واقعا نیاز دارم بهش و با نگاه کردن به عکسش سعی میکنم جذبش کنم🫠😂میکروفن سیمی همین برند رو دارم، اما سیم همیشه دردسره، یه طرفش قطع میشه، نویز میندازه و...
295
زیادی بیرون از خونه گذروندم این هفته رو، دیگه نه پول دارم، نه حس معاشرت. کارامم عقب افتادن.
295
فردا پشت به پشت هم، از صبح قرار چیدم برای خودم، روز تحویل محتوا به لومیر هم هست و هنوز باید کار کنم روش، یک سری استوری هم باید بگیرم و فعلا سرمست و شاد، مشغول نوشتنم و انگاری قصد خواب هم ندارم.
295
امشب از اون شبهاست که حالم خوبه، اتاقِ ترکیده از لباس و وسیله رو جمع و جور کردم، زحمت رخت چرکهارو لباسشویی کشیده، خونه بوی تمیزی میده، توی لیوان آبم یخ+لیمو+خیار انداختم و موهای پف پفیم رو بستم بالای سرم و مینویسم.
295
برای من شب و روز "تابستونی" این روزها، یعنی لباسای خنک و نخی، موهای خیس از حمومِ قبل بیرون که با هوای گرم محیط خودش خشک شده و حالت پف پفی گرفته، یه توت بگ رنگیِ سنگین پر از وسیلههای غیرکاربردی، یه نوشیدنی خنک، ترجیحا شیک توتفرنگی یا یخ در گهوه. و رفتن به جاهای ادایی و باحال، مثلا ایرانمال، اون کافهها و کتابفروشیهایی که تا حالا نرفتم، یا حتی همون پاتوقهای همیشگی.
نمیدونم چرا امسال تابستون رو انقدر دوست دارم و واقعا دلم نمیخواد پاییز بشه. دکتر میگفت چون بدنت به آفتاب نیاز داره، چون یه تایم طولانی خونه میمونی، چشمهات آفتاب به خودشون نمیبینن.
تابستون امسال، بیشتر از همیشه، دلم میخواد کنار آدمهایی که دوسشون دارم وقت بگذرونم و کارهای تابستونی کنم. مثلا بازی کردن(آخ بازی کردن! من عاشق بازی و رقابتم)، یا کشف جاهای جدید، طعمهای جدید، حسهای جدید.
295
واقعا ممنونم از ریاکشنهای شما😂😭❤️ چون هربار این اتفاق میفتاد چیزی نمیگفتم و در سکوت میگذشتم، و فکر میکردم اگه اینجا هم بگم جالب نباشه.
295
تا ابد آدمهای با ادب و با شعور تو قلب من جا دارن، و لحن پرسیدن یک سوال به قدری روی من تاثیر داره که تا صبح میشینم براشون توضیح میدم.
295
هنرجوهای من که هزینه بابت جلسات من پرداخت میکنن، با چنان ادبی ازم سوال میپرسن و رفتار میکنن که میخوام برای معرفت و ادبشون بمیرم🦦 اما یک آدم رندوم چون یک سوال پرسیده از یک پیج ۱۷، ۱۸ هزار نفره و جواب نگرفته، با این لحن بهش میگه در پیجت رو تخته کن، چون به من نگفتی روند چاپ کتاب تو ایران چه شکلیه.
کم کم روزی یکی دوتا دایرکت این شکلی دارم، و هربار با خودم میگم یه نفر با این سطح ادب چرا باید کتاب چاپ کنه اصلا؟
هیچوقت بیادبی و توقعات بیجا برام عادی نمیشه و فضای مجازی تو هر حیطهای که باشی، پره از این آدمها.
295
رویا میگه کار رایگان که زیادی بشه، توقع ایجاد میکنه، و راست میگه. برای بعضی از آدمها این توقع رو ایجاد میکنه که تو هوشمصنوعی هستی! و وقتی تک تک سوالات کوچیک و بزرگشون رو جواب ندی و بیست و چهارساعت در اختیارشون نباشی، فعالیتت الکی میشه🦦 پیج رو ببندیم بره چون سوال بانو بین دایرکتها گم شده و من ندیدم؟
295
این کتاب رو برای معرفی فرستادن برام، و خیلی خیلی مشتاق خوندنشم، چون نظراتی که درموردش دیدم خیلی متفاوت بودن. تو گودریدرز نظرات منفی، تو اینستاگرام نظرات خیلی مثبت.
295
پستچی زنگ در مارو میزنه، نمیگه:((سلام خانم پورحنیفه؟ بسته دارید.))
میگه:((پورحنیفه بیا.))
