1 389
订阅者
-424 小时
-187 天
-4830 天
帖子存档
1 389
شعر در بَسترِ دل گاه چنان بِنشیند
که غم از دل بروَد، سوز فراموش شَود
گاه یک مصرعِ آن چون زَند آتش به دلت
که به صد بَحر مَحال است که خاموش شَود!
- محمد بزاز🌱
1 389
آرامش را وقتى پيدا مىكنى كه بفهمى،
هيچ چيزى را در اين دنيا مالك نيستى
نه آدمها، نه لحظهها، نه حتى خودت را …
هر چه مىآيد امانتى است
و هر چه مىرود رهايى
آرامش يعنى در ميان اين آمدنها و
رفتنهازندگى را بغل كنى نه كنترل …
1 389
برای استاد عزیزم دکتر ذوالفقاری، زنی از جنس دانایی و سکوتِ نجیبِ علم
چگونه میشود نوشت از کسی که رفتنش، نه فقط جای خالی یک صندلی تدریس، که خاموش شدن چراغی در دلهای ما بود؟
خانم دکتر ذوالفقاری، شما برای ما فقط یک مدرس آمار نبودید. شما زنی بودید از جنس روشنی؛ از جنس دقتِ مهربان، از جنس واژههایی که بدون تحقیر، دانستن را یاد میدادند...
در میان انبوه فرمولها و نمودارها، ما از شما آرامش را آموختیم. آن لبخند کوتاه ولی دلگرمکنندهاتان، آن لحن همیشه مؤدب، آن نگاههایی که هیچوقت با قضاوت همراه نبود...
ما از شما فقط اعداد را یاد نگرفتیم، ما از شما فهمیدیم که چگونه میشود زن بود، دانشمند بود، و در عین حال، عمیقاً انسانی باقی ماند.
رفتنتان زود بود... خیلی زود...
هنوز صدای شما در کلاس در گوشمان میپیچد، وقتی با صبری تحسینبرانگیز سوالهای تکراریمان را جواب میدادید
هنوز میخواهیم برگردیم، در راهروها دنبالتان بگردیم و بگوییم: "خانم دکتر، میتونم یه سوال بپرسم؟"
اما حالا، سوال ما بیجواب مانده است...
دکتر ذوالفقاری عزیز، شما بهظاهر رفتید، اما رد نگاه و داناییتان در ذهن ما تا همیشه خواهد ماند.
آمار بهانه بود... شما به ما «آدم بودن» یاد دادید.
روحتان آرام، یادتان گرامی 😭🖤🥀
