ch
Feedback
Perspective | پرسپکتیو

Perspective | پرسپکتیو

前往频道在 Telegram

• پرسپکتیو‌؛ روزنه‌ای در آیینۀ هنر • هنر ؛ پژواک اسرارآمیز انسان‌هاست Admin: @Arya_baghery سایت: Perspective.ir | معماری | نقاشی | ادبیات | نمایش | سینما |

显示更多
584
订阅者
无数据24 小时
+37 天
+1630 天
帖子存档
● ویژگی‌های اصلی سینمای تجربه‌گرا (۷) ۷. تمرکز بر مفهوم، ایده یا تجربه ذهنی 🔻از دیگر ملزومات سینمای تجربه‌گرا "تمرکز بر مفهو
● ویژگی‌های اصلی سینمای تجربه‌گرا (۷) ۷. تمرکز بر مفهوم، ایده یا تجربه ذهنی 🔻از دیگر ملزومات سینمای تجربه‌گرا "تمرکز بر مفهوم ایده یا تجربه‌ای ذهنی" است. در سینمای رایج، منطق حواس و تمرکز قائم بر اصل تجربه بیرونی و قابل دسترس است، اما در سینمای تجربه‌گرا رکن با تجربه‌ی چیزیست که مستقیما مخاطب را با تجربه‌ورزی روبرو می‌کند. تجربه ذهنی چیزی که هیچ مابه‌ازای بیرونی ممکن است نداشته باشد. اتکا به یک مفهوم و یا یک ایده دقیقا همان چالشی است که هرچند مخاطب عادی را پس می‌زند اما دامنه‌ی جهان ایده‌ - جدا از روایت - را برای بیننده خود آزاد می‌گذارند. اینگونه، این ایده‌های باز و نیمه‌باز هستند که با ذهن مخاطب کار می‌کنند و نه داستانی منحصر و جهان-بسته. 🔻از ویژگی‌های این مورد عبارتند از: • به جای داستان، ایده یا کنش ذهنی اهمیت دارد • فیلم ایده‌محور (Conceptual) می‌شود • خلق تجربه‌ای حسی از همان لحظه برای مخاطب • دعوت مخاطب به تکمیل معنا؛ نه تطابق آن • خوانش‌پذیریِ روایی بی‌حد و حصر • پایان‌های باز با تفسیرهای بی‌رویه 📚 کتاب "سینما و فیلم تجربی" ✍ نویسنده: جکی هتفیلد 📚 | #Cinematicterms 🌀 | @Perspective_7

▪︎تمرین آزادسازی بیان بازیگر • استراسبرگ معتقد است فرض کنیم بازیگر یاد بگیرد آرام باشد و تمرکز کند، و تخیل و حسیات خودرا بران
▪︎تمرین آزادسازی بیان بازیگر • استراسبرگ معتقد است فرض کنیم بازیگر یاد بگیرد آرام باشد و تمرکز کند، و تخیل و حسیات خودرا برانگیزد تا باور او به واقعیت و منطق کاری نیل کند که انجام فرضا می‌دهد. اما سپس متوجه می‌شويم که بیان بازیگر از این چیزها ضعیف است. اغلب چیزهایی را می‌بینیم که در درون او در حال وقوع هستند اما نمی‌توانند بیرون بیایند - صورت و چشمها منقبض می‌شوند - اما احساساتی رها نمی‌شود. بازیگر گاه احساس گریه می‌کند اما توان گریه ندارد، نمی‌تواند عضلات را رها کند تا اجازه به اشک‌ها بدهند. چنین شرایطی علیه بیان احساسات ایجاد شده است. برای استراسبرگ آزادسازی بیان با آرامش و تمرکز آغاز می‌شود. انگونه که برای تسهیل آرامش استراسبرگ از بازیگر می‌خواهد روی صندلی بنشیند، موقعیتی را پیدا کندکه اگر مجبور بود، می‌توانست در آن وضعیت بخوابد. بازیگر باید در برابر تماشاگر آرام باشد. کاری که انجام آن آسان نیست. پس بازیگر باید راه گلویش را باز می‌کند و اجازه دهد صدایی از عمق سینه‌اش بیرون بیاید، تا مطمئن شود احساسش مسدود نشده است. 📚| کتاب « تربیت بازیگر » ✍️| نویسنده: آلیسون هاچ 🎭| #About_Theatre 🌀| @Perspective_7

▪️افلاطون: هرکسی را که پیوسته درحال پیشرفت است هرچه قدر کُند حرکت کند ناامید مکن ▪️| #Plato #Quote 🌀| @Perspective_7
▪️افلاطون: هرکسی را که پیوسته درحال پیشرفت است هرچه قدر کُند حرکت کند ناامید مکن ▪️| #Plato #Quote 🌀| @Perspective_7

آنتوان چخوف: • درباره روشنفکران « عمده و اکثریت عظیم روشنفکرانی که می‌شناسم در جستجوی چیزی نیستند و هیچ کاری نمی‌کنند و به در
آنتوان چخوف: • درباره روشنفکران « عمده و اکثریت عظیم روشنفکرانی که می‌شناسم در جستجوی چیزی نیستند و هیچ کاری نمی‌کنند و به درد هیچ کاری نمی‌خورند. همه‌شان بد تحصیل کرده‌اند، بطور جدی مطالعه نکرده و نمی‌کنند، درباره علوم فقط پرحرفی می‌کنند، از هنر هم کم سر در می‌آورند. همه‌شان خودشان را می‌گیرند و با قیافه جدی، گنده‌گویی و فلسفه‌بافی می‌کنند؛ حال آنکه پیش چشم‌شان کارگرها غذا ندارند و چهل نفری در یک اتاق نامناسب می‌خوابند، توی ساس و تعفن و گند و رطوبت و ناپاکی اخلاقی می‌لولند. » ➖ #Basics 👤| #Anton_Chekhov 🌀| @Perspective_7

الیا کازان: • وظیفه نویسنده؛ وظیفه کارگردان « نویسنده، وقتی هنرمند هم باشد، کسی است که آنچه را دیگران جرأت فاش کردنش را ندارن
الیا کازان: • وظیفه نویسنده؛ وظیفه کارگردان « نویسنده، وقتی هنرمند هم باشد، کسی است که آنچه را دیگران جرأت فاش کردنش را ندارند، اعتراف می‌کند. اما یک اعتراف که یک کارگردان به آن نیاز دارد: توانایی گفتن «من اشتباه می‌کنم» یا «من اشتباه کردم» است. اینن، آنقدرها هم که به نظر می‌رسد آسان نیست. اما در بسیاری از موقعیت‌ها، اگر صادقانه گفته شوند، اوضاع را نجات می‌دهند. چون اگر وظیفه نویسنده هنرمند بودن است، وظیفه کارگردان باید این باشد گه به مردم سختی‌های خودشان را یادآوری کند. این یک مسئولیت است. » ▪︎ به مناسبت زادروز جناب «الیا کازان» 📇| #ScreenWriting 🌀| @Perspective_7

▪︎ بازآفرینی شاعرانه واقعیت کوروساوا به عناصر طبیعت و تغییرات جوی علاقه‌مند بود و در آثارش از آن برای القای مفاهیم حسی استفاد
▪︎ بازآفرینی شاعرانه واقعیت کوروساوا به عناصر طبیعت و تغییرات جوی علاقه‌مند بود و در آثارش از آن برای القای مفاهیم حسی استفاده می‌کرد: رگبار تند در نخستین صحنه «راشومون» و آخرین صحنه «هفت سامورایی»، گرمای جانفرسا در «سگ ولگرد»، برف در «زیستن»، مه در «سریر خونین»، باد شدید در «یوجیمبو» و «درسواوزالا». گویی طبیعت بیانگر اسرار مخفی و باطن شخصیت‌ها می‌شود. سینمای کوروساوا رئالیسمی پراحساس است، که قصد دارد با استفاده از تمام شگردهای نمایشی و فنی تماشاگر را تحت تأثیر قرار دهد. سبک کار کوروساوا در خدمت بازآفرینی شاعرانهٔ واقعیت بود. او به استفاده از عدسی‌های بسته علاقه داشت که تصویر را اندکی «نرم» می‌کند و اجازه می‌داد چهره بازیگر از دور گرفته شود. دوربین نباید زیادی به هنرپیشه نزدیک می‌شد و در بازی او مزاحمت ایجاد می‌کرد. در فیلم‌برداری معمولاً از چند دوربین استفاده می‌کرد تا بازی هنرپیشه با جابه‌جایی و دخالت مداوم دوربین مختل نشود و حس بازی بهم نخورد. شرح واقعیت هرچه صریح‌تر و شفاف‌تر، و با قدرت بیان شود، بر جان تماشاگر نشسته و او را تحت تأثیر قرار می‌دهد. ▪️| #Aesthetic 👤| #Akira_Kurosawa 🌀| @Perspective_7

آکیرا کوروساوا: • درباره اهمیت نقش کارگردان « نقش یک کارگردان شامل آموزش بازیگران، فیلمبرداری، ضبط صدا، کارگردانی هنری، موسیقی، تدوین، دوبله و میکس صدا می‌شود. اگرچه می‌توان این‌ها را مشاغل جداگانه‌ای در نظر گرفت، اما من آن‌ها را مستقل نمی‌دانم. من همه آن‌ها را تحت عنوان کارگردانی در هم می‌آمیزم. مگر اینکه هر جنبه و مرحله از فرآیند تولید فیلم را بشناسید، نمی‌توانید کارگردان فیلم شوید. یک کارگردان فیلم مانند یک فرمانده خط مقدم است. او به دانش کاملی از هر شاخه از خدمت نیاز دارد و اگر هر بخش را فرماندهی نکند، نمی‌تواند کل آن را فرماندهی کند. » ▪︎سالمرگ حماسه‌سرای سینما؛ «آکیرا کوروساوا » ▪︎کلیپی از سلسله نماهای زیبای آثار او 👤| #Akira_Kurosawa 🌀| @Perspective_7

آکیرا کوروساوا: • درباره ارتباطش با سینما « معتقدم آنچه به شخص خودم مربوط می‌شود و ثبت می‌شود، آنقدر جالب نیست که ثبت شود و ا
آکیرا کوروساوا: • درباره ارتباطش با سینما « معتقدم آنچه به شخص خودم مربوط می‌شود و ثبت می‌شود، آنقدر جالب نیست که ثبت شود و از من باقی بماند. مهم‌تر از آن، این اعتقاد راسخ من است که اگر قرار باشد چیزی بنویسم، چیزی جز صحبت در مورد فیلم‌ها نخواهد بود. به عبارت دیگر، «خودم» را در نظر بگیرید، «فیلم‌ها» را از آن کم کنید، نتیجه صفر خواهد بود. البته شاید در تمام فیلم‌هایم، سه یا شاید چهار دقیقه سینمای واقعی وجود داشته باشد. به این خاطر شخصیت‌های بی‌شکل را دوست دارم. شاید به این دلیل که هر چقدر پیر می‌شوم، خودم هنوز بی‌شکل هستم » • در تاریخ سینما کوروساوا از معدود فیلمسازانی است که زندگی خودرا وقف سینما کرده است. به گفته خانواده‌اش، او به ندرت به چیزی غیر از فیلم فکر می‌کرد. حتی وقتی در خانه بود، ساکت می‌نشست و ظاهراً نماها را در ذهنش می‌ساخت. کسی که در زمان استراحت عوامل فیلم، همچنان استوری‌برد می‌کشید و پس از سکته نیز دست از کار نکشید. او ذوق ادبی وافری داشت و بسیار مطالعه می‌کرد و با نیروی نستوه خود به نوشتن سناریو می‌پرداخت و تا سال (۱۹۴۳) برای حدود ۵۰ فیلم سناریو نوشت. 👤| #Akira_Kurosawa 🌀| @Perspective_7

کلاوس کینسکی: • درباره ورنر هرتسوگ « او آدم بسیار بااستعدادی است. فیلم‌های خیلی خوبی می‌سازد و از آن آدم‌هایی نیست که همیشه چ
کلاوس کینسکی: • درباره ورنر هرتسوگ « او آدم بسیار بااستعدادی است. فیلم‌های خیلی خوبی می‌سازد و از آن آدم‌هایی نیست که همیشه چرت و پرت می‌گویند. خیلی کارها را درست انجام می‌دهد. اما در عین حال بیمار است. وسواس دارد. می‌خواهد تاریخ بسازد، نه فیلم. هر کسی که بخواهد تاریخ بسازد، احمق است. » ▪️ زادروز (۸۴) سالگی جناب « ورنر هرتسوگ » ▪︎منتقدین او را کافکای سینما لقب دادند 👤| #Klaus_Kinski 👤| #Werner_Herzog 🌀| @Perspective_7

● کلینت ایستوود یکبار گفت « تنها پشیمانی‌اش از دوستی با کاپرا این بود که احساس می‌کرد فرانک کاپرا حتی در سن پیری هم هنوز قادر
● کلینت ایستوود یکبار گفت « تنها پشیمانی‌اش از دوستی با کاپرا این بود که احساس می‌کرد فرانک کاپرا حتی در سن پیری هم هنوز قادر به ساختن فیلم‌های خوب است و همیشه از خودش می‌پرسید که چرا اینقدر زود بازنشسته شد؟ » چرا که کاپرا روحیه‌ای بسیار پرشور، ذهنی سرشار از ایده و جانی سرشار از انرژی داشت. خصیصه‌ای که او از جوانی‌اش حفظ کرده بود. همانطورکه اولین کار سینمایی‌اش را با پاسخ دادن به یک آگهی در یک روزنامه لس‌آنجلسی دریافت کرد، و از دربانی گاراژ قدیمی و نظافت مدفوعات‌ اسب‌ها گرفته تا صحنه‌نویسی برای چاپلین و هارولد لوید آزمایش کرد. کسی با فیلم «در یک شب اتفاق افتاد» توانست کلمبیا پیکچرز را از ورشکستگی نجات دهد و شش بار نامزد «جایزه بهترین کارگردانی» و هفت بار نامزد «جایزه بهترین فیلم» شود. فرانک کاپرا از این شش نامزدی سه بار این جوایز را دریافت کرد و برای مدتی رکورد بیشترین اسکار بهترین کارگردانی را در اختیار داشت. شاید علت فیلمسازی کلینت ایستوود در سن (۹۶) سالگی همان بهانه‌ایست که او نتوانست دوست صمیمیِ خود - فرانک کاپرا - را مجاب به فیلمسازی دوباره کند. 👤| #Frank_Capra 👤| #Clint_Eastwood 🌀| @Perspective_7

فـرانـک کاپرا: • مبارزه با دلالان هنری • فرانک کاپرا: نامی بالاتر از عنوان (۱۹۷۱) « با لکه‌دار کردن آثار کلاسیک، به سرمایه‌دا
فـرانـک کاپرا: • مبارزه با دلالان هنری • فرانک کاپرا: نامی بالاتر از عنوان (۱۹۷۱) « با لکه‌دار کردن آثار کلاسیک، به سرمایه‌داران عجولی که خیال تصاحب همه چیز - زندگی و هنر - را دارند، کمکی نکنید. » 👤| #Frank_Capra 🌀| @Perspective_7

فرانک کاپرا: « فیلم‌های من باید به هر مرد، زن و کودکی بفهماند که خدا آنها را دوست دارد، من آنها را دوست دارم، و صلح و رستگاری
فرانک کاپرا: « فیلم‌های من باید به هر مرد، زن و کودکی بفهماند که خدا آنها را دوست دارد، من آنها را دوست دارم، و صلح و رستگاری تنها زمانی به واقعیت تبدیل خواهد شد که همه آنها یاد بگیرند یکدیگر را دوست داشته باشند.حدس، خلاقیتی است که سعی دارد چیزی را به شما بگوید. » • زادروز استاد سینما؛ « فرانک کاپرا » • از رکوردداران اسکار بهترین کارگردانی 👤| #Frank_Capra 🌀| @Perspective_7

▪︎نمایش مغ‌کشی ▪︎نمایش در ایران (۱) بنابر روایت هرودوت، زمانی که داریوش بزرگ و یاران نجیب‌زاده‌اش در سال ۵۲۲ پ.م. سمردیس دروغ
▪︎نمایش مغ‌کشی ▪︎نمایش در ایران (۱) بنابر روایت هرودوت، زمانی که داریوش بزرگ و یاران نجیب‌زاده‌اش در سال ۵۲۲ پ.م. سمردیس دروغین (که گئومات مغ نامیده می‌شد؛ کسی که با کمک برادرش سریر پادشاهی را غصب کرد) را کشتند، پارسی‌های توطئه‌گر سر این مغ‌ها را قطع کردند و در خیابان‌ها در معرض نمایش گذاشتند. در همین زمان، پارسی‌های دیگر، خنجرهایشان را درآورده و هر مغی را که یافتند، کشتند. هرودوت اضافه می‌کند که در یابود این رخداد، پارسی‌ها جشن بزرگی برپا کردند که آن «مغ‌کشان» «Magophonia» نامیده شد و در مدت این جشن، تمام مغ‌ها در خانه‌هایشان می‌ماندند، تا کشته نشوند. «مُغ‌کشی» با یاد قتل «گئومات»، «مغ» (روحانیان زرتشتی در غرب ایران، در دوره ماد) غاصب که به جای بردیا (پسر کوروش) بر تخت می‌نشیند، و طی مراسمی نمایشی شبیه اورا به قتل می‌رساندند. در این روز با وجود اینکه مغ‌ها از طبقه بالای اجتماع بودند، بشدت مورد توهین و تمسخر قرار می‌گرفتند. از این‌رو در این روز هیچ مغی از خانه بیرون نمی‌آمد. مراسم نمایشیِ مذمومِ «عمرکشون» که مربوط به دوره اسلامی است، شباهت بسیاری با این نوع نمایش دارد. 🎭| #About_Theatre 🌀| @Perspective_7

هال اشبی: • درباره فلسفه زندگی «من اساساً فلسفه بسیار مثبتی از زندگی دارم، چون احساس نمی‌کنم چیزی برای از دست دادن دارم. بیشت
هال اشبی: • درباره فلسفه زندگی «من اساساً فلسفه بسیار مثبتی از زندگی دارم، چون احساس نمی‌کنم چیزی برای از دست دادن دارم. بیشتر چیزها خوب پیش خواهند رفت.» • امروز زادروز ویلیام هال اشبی، معروف به «هال اشبی» کارگردان و تدوینگر آمریکایی است. آثار او نمونه‌ای از نگرش ضدفرهنگی آن دوران بودند. فیلم‌های گسترده‌ای با اجراهای نمادین که در اشاعه تفکری مستقل و رویزیونیستی در سینما گام مؤثری برداشتند. هال اشبی با موج نوی فیلمسازی هالیوود به همراه فیلمسازانی مانند مارتین اسکورسیزی، وودی آلن، مایک نیکولز و سیدنی لومت ارتباط تنگاتنگی دارد. ● 𝑯𝒂𝒍 𝑨𝒔𝒉𝒃𝒚 (𝑺𝒆𝒑𝒕𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓 𝟐, 𝟏𝟗𝟐𝟗 – 𝑫𝒆𝒄𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓 𝟐𝟕, 𝟏𝟗𝟖𝟖) 🎥| #History_of_Cinema 🌀| @Perspective_7

محمود دولت‌آبادی: • درباره هاراکی موراکامی • در پسِ آینه؛ گفتگو با لیلی گلستان « من موراکامی را دوست ندارم. مدام دارد مجیز آم
محمود دولت‌آبادی: • درباره هاراکی موراکامی • در پسِ آینه؛ گفتگو با لیلی گلستان « من موراکامی را دوست ندارم. مدام دارد مجیز آمریکا را می‌گوید و کشور خودش را نکوهش می‌کند. یک تکه‌اش را خواندم و دیگر ادامه ندادم. » 🎤| #Interview 🌀| @Perspective_7

جان فورد: «من بعنوان یک کارگردان و یک تماشاگر، فیلم‌های ساده، سرراست و رک را دوست دارم. هیچ چیز بیشتر از خودپسندی، اطوارگرایی، ریاکاری فنی و مهم‌تر از همه، روشنفکری، منزجرم نمی‌کند. نمی‌فهمم اصلا چرا بشر دوست دارد مدام بر حماقت و میانمایگی‌های احمقانه‌اش تاکید کند. سکس، زوال، وقاحت، خشونت، زشتی و تباهی برایم جذاب نیست. افراط‌کاری حالم را بهم می‌زند. من فقط تلاش را دوست دارم. اینکه فردی مصرانه سعی می‌کند به ورای محدودیت‌های خود دست یابد. برای من زندگی یعنی مواجهه صادقانه با دوستانی که به صورت هم مشت می‌زنند، و بعد کنار هم می‌نشینند، می‌نوشند و باهم ترانه می‌خوانند. سینما باید شبیه یک زندگی باشد. برای من زندگی کشیده شدن به سمت یک زنِ واقعیِ الگوست، نه به سمتِ یک مادام بواری. زندگی یعنی هوای تازه؛ یعنی فضای باز؛ خانواده و امیدهای بزرگ. » • 𝑻𝒉𝒆 𝑺𝒖𝒏 𝑺𝒉𝒊𝒏𝒆𝒔 𝑩𝒓𝒊𝒈𝒉𝒕 (𝟏𝟗𝟓𝟑) • 𝑫𝒊𝒓: 𝑱𝒐𝒉𝒏 𝑭𝒐𝒓𝒅 • سکانسی از فیلم «خورشید می‌درخشد» که فورد یکی از بهترین تشییع جنازه‌هایش را برای یک زن بدکاره، همتای یک زن واقعی و مؤمن برگزار می‌کند. سکانسی از سینمای ناب با کمترین دیالوگ و بیشترین تاثیر. 👤| #John_Ford 🌀| @Perspective_7

جان فورد: • درباره داستان‌گویی بصری « من می‌ترسم که هنر داستان‌سرایی از طریق فیلم در حال از بین رفتن باشد. انتخاب راه آسان‌تر برای داستان‌سرایی از طریق دیالوگ و در نتیجه از دست دادن حیاتی‌ترین عامل فیلم، یعنی حرکت، بسیار ساده‌لوحانه است. آنچه در سینما مهم است این است که اگر زبانت بتواند پیام قلبت را برساند، می‌توانی خوب صحبت کنی. » ▪︎ به بهانه سالمرگ اسطوره سینما؛ جان فورد ▪︎کلیپی از سلسله نماهای زیبای آثار او 👤| #John_Ford 🌀| @Perspective_7

جان فورد : • پایان‌های خوش « از این پایان‌های خوش با بوسه‌ای در آخر کار متنفرم! من هرگز چنین چیزی نساختم. » • 𝑺𝒆𝒂𝒓𝒄𝒉𝒆�
جان فورد : • پایان‌های خوش « از این پایان‌های خوش با بوسه‌ای در آخر کار متنفرم! من هرگز چنین چیزی نساختم. » • 𝑺𝒆𝒂𝒓𝒄𝒉𝒆𝒓𝒔 (𝟏𝟗𝟓𝟔) • 𝑫𝒊𝒓: 𝑱𝒐𝒉𝒏 𝑭𝒐𝒓𝒅 👤| #John_Ford 🌀| @Perspective_7

‍ جی‌. لی. تامپسن: • گفتگو با تایمز کولونیست (۲۰۰۰) • درباره نصیحت به فیلمسازان جوان « اگر امروز چیزی برای گفتن به کارگردانان جوان داشته باشم، این است که به خاطر ساختن فیلم، آن را نسازید. فقط در صورتی فیلم بسازید که واقعاً به آن اعتقاد داشته باشید. آنگاه موفقیت در نهایت به سراغ شما خواهد آمد. » ▪︎ به بهانه سالمرگ «جی. لی. تامپسن » • روزنامه گاردین در آگهی ترحیم او را «یک هنرمند جذاب» نامید. روزنامه واشنگتن پست نیز نوشت: «او فیلم‌های ماجراجویی کارگردانی کرد که به خاطر ریتم تند، فضای غنی و شخصیت‌پردازی ظریف‌شان مورد توجه بودند.» همچنین ورایتی نوشت: «او به عنوان هنرمندی شناخته می‌شد که درک روشنی از نحوه نمایش هر فیلم، صحنه به صحنه، داشت.» • ایندیپندنت نوشت: «او حس تیزبینانه‌ی خود از فضاسازی و سبک بصری زنده را به طیف وسیعی از آثار بخشید. ملودرام‌های صمیمی و خودمانی او پرتره‌های بی‌باکانه‌ای از رئالیسم اجتماعی بودند که برای زمان خود به‌طور غیرمعمولی خشن تلقی می‌شدند. آثار هیجان‌انگیز او تمرین‌هایی با تعلیق تدوین‌شده‌ی دقیق بودند و او همچنین چند کمدی جذاب و یک موزیکال نشاط‌آور ساخت... اگرچه فیلم‌های بعدی او را می‌توان به راحتی فیلم‌های عامه‌پسند نامید، اما مجموعه آثار او در دهه‌های پنجاه و اوایل دهه شصت، آثاری چشمگیر بودند. » • 𝑪𝒂𝒑𝒆 𝑭𝒆𝒂𝒓 (𝟏𝟗𝟔𝟐) • 𝑫𝒊𝒓: 𝑱. 𝑳𝒆𝒆 𝑻𝒉𝒐𝒎𝒑𝒔𝒐𝒏 𝑱. 𝑳𝒆𝒆 𝑻𝒉𝒐𝒎𝒑𝒔𝒐𝒏: (𝟏 𝑨𝒖𝒈𝒖𝒔𝒕 𝟏𝟗𝟏𝟒 - 𝟑𝟎 𝑨𝒖𝒈𝒖𝒔𝒕 𝟐𝟎𝟎𝟐) 🎥| #History_of_Cinema 🌀| @Perspective_7

▪︎ زیبایی‌شناسی هنر شرق (۱) ▪︎ صورت‌بخشی غیرعینیِ هنر شرق • تمامیت هنر شرق در ابصار صرف توقف نمی‌کند، بلکه به سمبولیسمی سمعی-
▪︎ زیبایی‌شناسی هنر شرق (۱) ▪︎ صورت‌بخشی غیرعینیِ هنر شرق • تمامیت هنر شرق در ابصار صرف توقف نمی‌کند، بلکه به سمبولیسمی سمعی-بصری فراگیر روی می‌آورد، و همانطور که از واقعیت بصری می‌گریزد، به حقیقت پشت نمی‌کند، بلکه صورت رمزی و مثالی به جهان هنری‌ می‌بخشد، و حقیقت را از طریق رمز بیان می‌کند. از اینجا برخی نویسندگان از آن به «روش مفهومی» به جای «روش بصری» نام برده‌اند. هنرمند در این روش کاری به ثبت جلوه‌ی آنی و گذرای اشیاء ندارد، بلکه مفهومی را که از خواص مشخص‌کننده و پایدار بدن آدمی دارد، به نمایش در می‌آورد. آنچه دست اورا هدایت می‌کند، شکل بنیادی اشیاء و اطلاعات وی درباره آن‌هاست، نه شکل و صورتِ ظاهر تصادفیِ آن‌ها. این فقط جلوه‌ای از آن فرمالیسم و صورت‌انگاری کلی است. رویه‌ای که چند قرن بعد در یونان، افلاطون فلسفه خویش را درباره صورت یا ابدوس و جمع آن یعنی ایده را تبیین کرد و مدعی شد که عالم صُور محض، که حقایق نهایی و لایتغیر در آن به وجود خویش ادامه می‌دهند، عالم حقیقی است و عالمی که ما می‌بینیم، یعنی دنیای ظاهریِ صرف، عرصه عنصر غیرواقعی و توهمی، تغییر و مرگ است. ▪️| #Aesthetic 🌀| @Perspective_7