Notre espace
前往频道在 Telegram
فضای ما. ما اینجا مطالب مرتبط به تئاتر و سینما و موسیقی و نقاشی و حتی حرفهای روزمرهمون رو، با شما به اشتراک میذاریم. کانال همسرایان: @HamSoraayaan ارتباط: @Talk_to_Chakavak_bot
显示更多618
订阅者
-124 小时
-37 天
-330 天
帖子存档
618
ما برای کد دوممون از همین کلاس تئوری موسیقی و سلفژ۱، یک نفر ظرفیت داریم تا تکمیل بشیم و از همین هفته شروع کنیم. باتوجه به صحبتی که با دوستان داشتیم، قرار شد یک جلسهی یک ساعته در هفته و سمت صبح/ظهر باشه. این رو در نظر داشته باشید که سمت عصر تشکیل نمیشه. اگه این پیام رو برای دوستانتون بفرستید به ما کمک بزرگی کردید🌜
618
در حالی که هرشب خبر میاد از اینکه جنوب ایران زیر موشک و انفجاره، شروع کردم به خوندن پیشگفتار نمایشنامهی آسایشگاه از هرولد پینتر به ترجمه بهرام قاسمینژاد نشر قطره. تیتر زده بودن«سخنرانی هرولد پینتر برای دریافت جایزهی نوبل ادبیات ۲۰۰۵». سه صفحهی اول دربارهی شیوهی نمایشنامه نوشتنِ پینتر از زبون خودش بود و خلاصهای از شروع دوتا نمایشنامهاش؛ بازگشت به خانه و گذشتهها. از صفحهی چهارم تا صفحهی ۳۰م، از جنایات آمریکا در سطح جهانی گفت و اینکه حساسیت اخلاقی بشر کجا رفته؟ این متن مربوط به آذر ۱۳۸۴ میشه و مشخصا درباره لشکرکشیها و دخالتهای آمریکا برای نیکاراگوئه و عراق صحبت کرد اما من با خودم گفتم چقدر مناسب الان هم هست. با اینکه درست ۲۰ سال و ۶ ماه از دسامبر ۲۰۰۵ میگذره و هرولد پینتر هم ۱۷ ساله که زنده نیست، ولی چقدر این متن زندهست و هنوزم حرف داره. هنوزم سیاستهای خارجیِ آمریکا تغییر نکرده و خاورمیانه تغییر نکرده و هنوزم زندگیِ انسانها چقدر راحت ازشون دزدیده میشه. با همهی اینها فکر کردم پینتر چقدر از رنج شهروندان عراق و نیکاراگوئه و شیلی و الانِ ما، آگاه بوده؟ من فکر میکنم اگه آمریکا هم به این کشورها حمله مستقیم یا غیرمستقیم نمیکرد، باز هم مردمانش رنج میکشیدند و زندگیشون دزدیده میشد.
دوست دارم متنش رو بخونم و اینجا بذارم. توی یک فایل احتمالا طولانی، خواهم گذاشت.
618
هفت جلسه جزوهی کلاسی که مهمان بودم رو نوشتم و برای دانشجوهای عموما تنبلش فرستادم تا امتحانشونو خوب بدن. تازه دانشجوهای ترم هشت کارگردانی که رسما هیچکدومشونم نمیشناختم. آیا این کار پاداش دنیوی و اخروی نداره؟
618
«شما گفتید»من به شخصه غبطه میخورم به آدمهایی که میتونن راحت کتاب بخونن ،، مهمتر راحت یاد بگیرن خانواده پولداری دارند و اون دوستمون که گفته بود اهل هنر رو کتاب باشن چون من به شخصه الان ۲۰ سالمه و تازه دارم بدی های کتاب نخوندن رو درک میکنم و زبان از وقتی یادمه دارم تلاش میکنم زبان یاد بگیرم ولی هی یادم میره و همچنین دارم تمام تلاشمو میکنم که سریعتر کار پیدا کنم و برم شهری که همیشه دلم میخواست که شهر کودکیهامه و زودتر از خانواده شلوغ پر سر و صدامون راحت بشم و به آدمایی غبطه میخورم که یک علاقه دارند و میتونن دنبالش کنن تا به امروز به هیچ هیچ علاقهای نشون ندادم واقعا نمیدونم چرا و آدمایی که تو اون راهی قدم برداشتن که با علاقه و روحیاتشون سازگاره و درونشون به خاطر دوست نداشتن رشته کار و یا هر چیزی ذره ذره در حال خشک شدن نیست
