ch
Feedback
مجله ادبی باده

مجله ادبی باده

前往频道在 Telegram

باده بیار و غم ببر...

显示更多
1 179
订阅者
无数据24 小时
-17 天
-1930 天
帖子存档
مرا که آینه‌ی آه‌های بی اثرم

پریدم ولی پرم خونیه💔

سلام بر آنان که بلد نیستند از مسیر نور(#خدا)دور شوند حتی اگر سایه‌های دنیا بر شانه‌هایشان سنگینی کند سلام بر آنان که بلد نیستند دل را از یاد خدا خالی کنند، آنان که ‌هر شکست را سجده‌ای پنهان می‌دانند و هر اشک را وضویی برای دیدار نور -صبح‌بخیر🌱

+1
#استوری @badeh1399

Arman Garshasbi – Akharin Yad (320).mp310.50 MB

«یا جامعَ کُلّ فَوتٍ..» ای گردآورندهِ هرچه از دست رفته.. #عربیات

گوشِ کر مهیا کن نغمه ای جز خموشی نیست بی نگه تماشا کن جلوه بی نشانی هاست #بیدل @badeh1399

دوش آن بت من دست در اغوشم کرد بگرفت و بقهر حلقه در گوشم کرد گفتم صنما زعشق تو‌بخروشم لب بر لب من نهاد و خاموشم کرد #عین_القضات @badeh1299

می‌توانی بروی قصه و رویا بشوی راهی دورترین گوشه‌ی دنیا بشوی ساده نگذشتم از این عشق، خودت می‌دانی من زمینْ‌گیر شدم تا تو، مبادا بشوی من و تو مثل دو تا رودِ موازی بودیم من که مرداب شدم، کاش تو دریا بشوی دانه‌ی برفی و آنقدر ظریفی که فقط باید از این طرف شیشه تماشا بشوی گره‌ای بود که تا باز شود فهمیدم تو خودت خواسته بودی که معما بشوی بعد از این، مرگ نفس های مرا می شمرد فقط از این نگرانم که تو تنها بشوی #مهدی_فرجی @badeh1399

اگر ز گور به جایی دری نباشد چه؟ وگر تمام شود، محشری نباشد چه؟ گرفتم اینکه دری هست و کوبه‌ای دارد… در آن کویر، کسِ دیگری نباشد چه؟ کفن‌کِشان چو در آیم زِ خاک و حق خواهم دبیر محکمه را دفتری نباشد چه؟ شرابِ خُلَّرِ شیراز داده‌ام از دست… خبر زِ خمره‌ی گیراتری نباشد چه؟   چنین که زحمتِ پرهیز بُرده‌ام اینجا، به هیچ کرده اگر کیفری نباشد چه؟ بَرَنده کیست در این بازیِ سیاه و سپید؟ در آن دقیقه اگر داوری نباشد چه؟ #حسین_جنتی @badeh1299

روی بر خاکِ عجز، می‌گویم هر سحرگه که باد می‌آید: «ای که هرگز فرامشت نکنم هیچت از بنده یاد می‌آید؟»

هر سحرگه که باد می‌آید: #سعدی @badeh1399

#توئترگردی @badeh1399
#توئترگردی @badeh1399

#سنایی @badeh1399
#سنایی @badeh1399

آمده‌ام که تا به خود گوش کشان کشانمت بی‌دل و بی‌خودت کنم در دل و جان نشانمت آمده‌ام بهارِ خوش پیشِ تو ای درخت گل تا که کنار گیرمت، خوش خوش و می‌‌فشانمت آمده‌ام که تا تو را جلوه دَهَم در این سرا همچو دعای عاشقان فوقِ فلک رسانمت آمده‌ام که بوسه‌ای از صنمی ربوده‌ای بازبده به خوشدلی خواجه که واسِتانمت گل چه بُوَد که کُل تویی ناطقِ امرِ قُل تویی گر دگری نداندت چون تو منی بدانمت جان و روان من تویی فاتحه خوان من تویی فاتحه شو تو یک سری تا که به دل بخوانمت صیدِ منی شکارِ من گرچه ز دام جَسته‌ای جانبِ دام باز رو وَر نروی بِرانمت شیر بگفت مَر مَرا نادره آهوی برو در پی من چه می‌دوی تیز که بردَرانمت زخم پذیر و پیش رو چون سپرِ شجاعتی گوش به غیر زِه مَده تا چو کمان خَمانمت از حدِ خاک تا بشر چند هزار منزلست شهر به شهر بُردمت بر سَرِ ره نمانمت هیچ مگو و کف مکن سَر مگشای دیگ را نیک بجوش و صبر کن زانکِ همی‌ پزانمت نی که تو شیرزاده‌ای در تَنِ آهوی نهان من ز حجاب آهوی یک رَهه بگذرانمت گوی منی و می‌دوی در چوگانِ حکمِ من در پی تو همی ‌دَوَم گرچه که می‌دوانمت #مولوی @badeh1399

مقامِ امن و مِیِ بی‌غَش و رَفیقِ شَفیق گَرَت مُدام مُیَسَّر شود زِهی توفیق «جهان و کارِ جهان جمله هیچ بَر هیچ است» هزار بار من این نکته کرده‌ام تحقیق! #حافظ @badeh1399

هرکه خودبین و خودآرا، ز هنر بی‌خبرست همچو طاووس که پر زینت و کم پرواز است #کلیم_کاشانی @badeh1399

+2
#استوری @badeh1399

بی سرزمین تر از باد! @badeh1399