ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

並行死

並行死

前往频道在 Telegram

به راستی آیا من واقعی ام؟ https://telegram.me/BiChatBot?start=sc-811131-MdeI3jJ ناشناس @chisai_sakka

显示更多
276
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
شب هامو با فکر کردن به تو و روحت میگذرونم. شادی هامون رو به یاد میارم لبخند های تورو به یاد میارم. روز ها که میگذرن و به پایان می رسن من می مونم و تصاویر دردناک توی مغزم. ترس از اینکه دیگه خنده هات رو نبینم عذابم میده. از دست دادن تو چیزیه که هرشب بهش فکر می کنم. فکر اینکه من برات کافی نباشم و ترکم کنی. اگه ترکنم کنی می شم ابر سیاهی که نمی باره ماهی که نمی تابه جنگلی که سبز نیست میشم نصفه. ناقص. تلاشمو میکنم که برات کافی باشم اونقدر کافی که درداتو بهم بگی درونتو نشونم بدی. دلم میخاد اونقدر برات کافی باشم که بدون حرف زدن همو بفهمیم. ماه من میشه همیشه بدرخشی؟ نزار من تو تاریکی غرق شم و روحم رو از دست بدم. لونا به__

باید برش گردونم روح نویسندمو.

داستان سرباز فراری از جنگ. ادامه داره هیچ وقت تموم نمیشه تا وقتی که من زندم. دارم یاد میگرم پرتو احساسات روی قلبم رو دارم میشناسم. سعی میکنم‌ تجربه هام رو منظم توی قوطی نگه دارم و از لابه لای برگا و درختا و از توی کلبه چوبیم بیام بیرون. با اینکه یه گربه سیاهم که از ادما میترسه بازهم همراهت شدم. اومدم جنگ تا ازت محافظت کنم با اینکه بازم تو بودی که از روح غمگین و ترسوی من محافظت میکردی با اینکه چهره ی زیبایی نداشتم بازهم کنارم بودی. صدای گلوله ها هر دفعه بخشی خوشحالی وجودمو میگرفت میخواستم قوی باشم اما میترسیدم. همه چیز بیش از حد ناشناخته بود از اون چیزای بزرگ ترسناک که گلوله های بزرگ ازشون میومد بیرون تا اون ادمایی که لباسای عجیب میپوشیدن و تفنگ میگرفتن دستشون. تفنگ و گلوله رو میشناسم. خیلی خوب. چون اونا بودن که من رو با ترس از واقعیت انداختن بیرون. اونا بودن که رویاهام رو گرفتن و من مجبور شدم خودم رو تو یه جنگل تاریک و تنها پرت کنم. تو سرباز غمگین با قلبی مملو و از درد میخاستی دستهام رو بگیری و از خیال خام ارومم درم بیاری. جلوی چشم هام جلوی دوتا چشمام روی زمین افتادی و ازت خون میرفت. بهت گفته بودم کنار من فقط اسیب میبینی. بهت گفته بودم روح پیر بی رحم من قلب همه رو به درد میاره. من میخواستم احساساتم رو توی روحم قل و زنجیر کنم‌ اما تو من رو نوازش کردی و گفتی دورشون نندازم. حالا توی جلوی من داشتی جون میدادی و من نمیتونستم با دوست داشتن نجاتت بدم. درمانت میکردم ولی ایندفعه تو باید من رو مینداختی دور من نمیتونستم ببینم یه بار دسگه به خاطر روح سرگردان وهم اور و گیج کننده من اسیب ببینی.

.

Repost from 並行死
از اینکه ببینم کارام ارزشی برا بقیه ندارن ناراحت و عصبی میشم.

Repost from 並行死
مثلا دستامو بگیر بغلم کن.

Repost from 並行死
میشه یه کاری کنی قلبم انقدر درد نگیره؟

احساس شرور بودن میکنم. احساس اینو دارم که‌ ادما اگه منو تو فروپاشی عصبی در حال شیطانی خندیدن به خاطر انتقامی که گرفتم و چیزی که بدست اوردم قطعا فرار میکنن و بعدش زنگ میزنن منو ببرن تیمارستان.

I told you i do what i can to get it.

I've told you i'll get what i wnat.

و همش یا دارم میفتم تو چاله چوله یا میخورم به ادمای دیگه.

وای ولی من چرا انقدر شبه بچه کوچولوهام تو خیابون دقیقا عین این بچه هاییم که مامانشون براشون اسباب بازی نخریده و دارن غر غر میکنن.

از صدام بدم میاد.

فور کنین ، ازتون عکس فور کنم 🥹🫶🏻 ظرفیت 40 چنل + پارتی دارا ❣

فور کنید عکس فور میکنم - 30 چنل اول .

250

Repost from Reyma
فور کن رندت کنم. عدد دور از واقعیت نده- تا جایی که همکاری کنید.

میخاین همراهی کنین در ناشناس و در پی وی در خدمتم.

امشب قرار شب بیداری دارم.

خب بسه پاک میکنم ملت اومدن عکسای زیبای منو ببین👍