Silence:))
前往频道在 Telegram
• Unhinged Author • A Psychopathic ENTP • Based On a True Story آرشیو داستان :« https://t.me/Draft_No7 » ناشناس :« https://t.me/Me_SH8 » تبلیغات :« https://t.me/Silence_Tab » یوتیوب :«»
显示更多2 574
订阅者
-624 小时
-207 天
+2230 天
数据加载中...
吸引订阅者
九月 '269月 '26
九月 '26
+148
在5个频道中
八月 '26
+368
在26个频道中
Get PRO
七月 '26
+136
在14个频道中
Get PRO
六月 '26
+164
在13个频道中
Get PRO
五月 '26
+61
在1个频道中
Get PRO
四月 '26
+8
在0个频道中
Get PRO
三月 '26
+5
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+447
在28个频道中
Get PRO
一月 '26
+68
在13个频道中
Get PRO
十二月 '25
+101
在12个频道中
Get PRO
十一月 '25
+417
在14个频道中
Get PRO
十月 '25
+155
在10个频道中
Get PRO
九月 '25
+233
在21个频道中
Get PRO
八月 '25
+182
在7个频道中
Get PRO
七月 '25
+215
在5个频道中
Get PRO
六月 '25
+97
在6个频道中
Get PRO
五月 '25
+186
在10个频道中
Get PRO
四月 '25
+385
在18个频道中
Get PRO
三月 '25
+80
在3个频道中
Get PRO
二月 '25
+148
在7个频道中
Get PRO
一月 '25
+213
在11个频道中
Get PRO
十二月 '24
+135
在0个频道中
Get PRO
十一月 '240
在0个频道中
Get PRO
十月 '24
+7
在1个频道中
Get PRO
九月 '24
+85
在3个频道中
Get PRO
八月 '24
+162
在0个频道中
Get PRO
七月 '240
在0个频道中
Get PRO
六月 '240
在2个频道中
Get PRO
五月 '240
在4个频道中
Get PRO
四月 '24
+78
在0个频道中
Get PRO
三月 '240
在1个频道中
Get PRO
二月 '24
+188
在6个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 29 九月 | +3 | |||
| 28 九月 | 0 | |||
| 27 九月 | +1 | |||
| 26 九月 | +1 | |||
| 25 九月 | +1 | |||
| 24 九月 | +1 | |||
| 23 九月 | +4 | |||
| 22 九月 | +3 | |||
| 21 九月 | +3 | |||
| 20 九月 | +4 | |||
| 19 九月 | +3 | |||
| 18 九月 | +1 | |||
| 17 九月 | +1 | |||
| 16 九月 | +3 | |||
| 15 九月 | +4 | |||
| 14 九月 | +3 | |||
| 13 九月 | +5 | |||
| 12 九月 | +3 | |||
| 11 九月 | +3 | |||
| 10 九月 | +2 | |||
| 09 九月 | +13 | |||
| 08 九月 | +41 | |||
| 07 九月 | +3 | |||
| 06 九月 | +3 | |||
| 05 九月 | +6 | |||
| 04 九月 | +12 | |||
| 03 九月 | +10 | |||
| 02 九月 | +7 | |||
| 01 九月 | +4 |
频道帖子
هرچقدر صبح کلافه بودم، الان با وجود خستگی جسمی، خوشانرژی و خرسندم.
درود بر مکالمات پرطراوت، آدم حسابیها و زندگی جمعی.
| 2 | Moein - Halgheye Talaei (Remixbaz.com) (320).mp3 | 625 |
| 3 | یه حلقه طلایی رو هم میفرستییی؟😞😂 حال ندارم برم دانلود کنم | 632 |
| 4 | ویو این تایم از روز یه جوری کمه که مشخصه نصفتون دانشآموزید و مدرسهاید. | 629 |
| 5 | تو اتوبوس نشستم و درحالی که خواننده داره تو گوشم میخونه «یه حلقه طلایی، اسمت رو روش نوشتم..» با جدیت به رو به رو خیره شدم دارم سعی میکنم عضلات صورتم رو کنترل کنم.
خیلی داره خوش میگذره. | 635 |
| 6 | خط ۸۳۱ و ۸۳۲ رو سوار میشی، انگار سرویس دانشگاهه؛ همه از دم دانشجوی دانشگاه سجاد و دانشگاه آزادن. | 635 |
| 7 | واقعاً درود بر عاشقانهی ترانههای قدیمی؛
والا به منم بگن تو معجون گل و مخمل و نوری، شکوفا میشم و پروانهها درونم بال بال میزنن.
پریچه چجوری خودکشی نکرده از ذوق؟! | 634 |
| 8 | 06_Paricheh_128.mp3 | 629 |
| 9 | امروز صبح با ناراحتی و کمی خشم از خواب بیدار شدم، با همون حس و حال صبحونه خوردم، با همون حس و حال خداحافظی کردم و از خونه اومدم بیرون و خب از زمین و زمان شروع کرد به باریدن برام.
زیپ کفشم گیر کرد، به اتوبوس اول نرسیدم و اتوبوس دوم پر از آدم بود و مجبور شدم تمام مسیر رو بایستم، موقعی که داشتم سوار اتوبوس میشدم ناخن تازه کاشت شدهی تیز یه خانمی کشیده رو به دستم و یه ذره پوست دستم رو خراش داد، کولهپشتیم بیشتر از همیشه روی شونههام سنگینی میکنه و علاوه بر کتابهای قانون، افکار پراکندهام هم به وزنش اضافه کرده.
و وقتی وسط اتوبوس و آویزون از میله زرد رنگ بالای سرم ایستاده بودم، ناخودآگاه حرفهای خانمی که کنارم ایستاده بود و با تلفن حرف میزد توجهم رو جلب کرد.
یه شال و مانتوی صورتی کمرنگ پوشیده بود که کنار موهای جوگندمی و کمپشتش باعث میشد ملیح به نظر برسه، یه ماسک سفید نصف صورتش رو پوشونده بود و مثل من با یه دست از میله اتوبوس آویزون بود و با دست دیگهاش، به تلفنی که کنار گوشش نگه داشته بود، بها میداد، ضمن اینکه یه پلاستیک پر از دارو هم توی دستی که مشغولِ تلفن بود، انداخته بود.
ظاهرش داد میزد که از درمانگاه یا بیمارستان برگشته، اما نگاهش بیخیالتر از این حرفها به نظر میرسید..
با خنده شخص پشت تلفن رو خطاب قرار داد: «سلامتی؟ سلامتی که دیگه از من گذشته، کجام سالمه؟ وقتی همش برای روح و روان و جسمم دنبال دوا دکترم که سالم نیستم دیگه..»
جمله اون خانم به لبخند ختم شد و مغز من به سکوت.
من داشتم یه موضوع رو بیش از حد تو ذهنم کش میدادم و برای همین ناراحت بودم و یه نفر همون لحظه داشت برای اینکه یه روز بیشتر بتونه زندگی کنه میجنگید.
ناراحتی من علت داشت و طبیعی بود،
ولی خب حداقل یه آدم سالمم که مجبور نیست هر روز بین بیمارستانها و درمانگاهها بچرخه تا بتونه یه روز بیشتر برای خودش زمان بخره..
شاید اون خانم یه نشونه بود تا فقط بهم یه تلنگر بزنه و بگه ای انسان فانی! فکر کردی چقدر زندهای که میخوای چند روزش رو هم به ناراحتی بگذرونی؟! دیوونهای؟!
البته هنوزم یه جایی پس ذهنم یکم کلافه است اما حداقل نه به اندازه صبحی که با غصه شروع شد. | 674 |
| 10 | بستنی زعفرانی پر از مغز نیستید، نمیشود برایتان مرد. | 804 |
| 11 | این نوشته آخرش یه جمله کم داشت:
من فرزانهام و اینجا براتون از روایتهای زندگی و تجربه زیسته خودم مینویسم. | 861 |
| 12 | امروز برای سومین بار وقتی سوار اتوبوس شدم، محصول «اسکاچ ظرفشویی نانو» بهم معرفی شد، توسط سه تا فروشنده متفاوت.
محصول هفتهی قبل جالباسی تاشو بود.
و چیزی که برام جالبه اینه که هر بار این معرفیها، دقیقاً در یکی از بدترین زمانهای ممکن برای من اتفاق میفته؛ یه بار خسته، یک بار عجله دارم، یک بار انقدر ذهنم درگیره که حتی انرژی نگاه کردن به فروشنده رو هم ندارم، یه بار تو دلم دعا میکنم کاش فروشنده ساکت شه تا مجبور نباشم درحالی که بین مردم فشرده شدم به حرفهاش گوش بدم.
ولی خب این فقط قصهی من نیست.
توی همین اتوبوس، دهها آدم نشستن که هرکدوم یه جایی از زندگیشون ایستادن؛ یکی احتمالاً از سر کار برمیگرده، یکی شاید تازه از بیمارستان اومده، یکی داره به امتحان فرداش فکر میکنه، یکی شاید تمام مسیر رو صرفاً میخواد به نقطهای برسه که بتونه بالاخره چند دقیقه چشمهاش رو ببنده.
و وسط این همه آدم، یک نفر هم ایستاده و سعی میکنه چیزی بفروشه.
احتمالاً برای خودش، این فقط یک اسکاچ نیست؛ شاید اجارهی خونه است، خرج بچه است، قسطه، نون شبشه، یا صرفاً تلاشی برای اینکه یک قدم دیگه توی زندگی جلو بره.
من فقط یک مسافرم که حوصلهی شنیدن معرفی محصولش رو ندارم؛ اما اون احتمالاً ساعتهاست که همین جملهها رو برای آدمهای مختلف تکرار میکنه.
و یکدفعه بوم... قفل یه زاویه جدید از زندگی برام باز شد.
ما معمولاً فقط چیزی رو میبینیم که جلوی چشممونه، نه تمام داستانی که پشتشه.
یکی رو میبینیم که دیر رسیده و فکر میکنیم بینظمه؛ یکی ر میبینیم که حوصله نداره و فکر میکنیم بداخلاقه؛
یکی رو میبینیم که زیاد حرف میزنه و نمیدونیم شاید تمام روز هیچکس حرفش رو نشنیده؛
یکی رو میبینیم که وسط اتوبوس ایستاده و یک اسکاچ نانو دستش گرفته و نمیدونیم قبل از اینکه سوار این اتوبوس بشه، چه روزی رو پشت سر گذاشته.
و خب شاید بد نباشه گاهی یادمون بمونه آدمها فقط همون چند دقیقهای نیستن که ما ازشون میبینیم.
واقعیت اینه که من دیگه ظرفیت حوصلهی شنیدن توضیحات اسکاچ ظرفشویی نانو رو برای بار چهارم ندارم :))
ولی شاید دفعهی بعد، اگه دوباره صدای معرفی محصولی از وسط اتوبوس بلند شد، قبل از اینکه توی ذهنم بگم «باز شروع شد»، به این فکر کنم که پشت اون صدا هم یک آدم ایستاده؛ با یک زندگی که من ازش هیچ اطلاعی ندارم.
در واقع تمام چیزی که لازم داریم تا با خودمون به صلح برسیم همینه؛
اینکه قبل از قضاوت آدمها، چند ثانیه بیشتر به ندیدههای زندگیشون فکر کنیم.
چون ما هیچوقت با چند دقیقهای که از یک آدم میبینیم، تمام داستانش رو نمیفهمیم.
و خب طبیعتاً خودمون هم خوشحال میشیم اگه دیگران هم به قسمتهای ندیدهی داستان ما فکر کنن و با در نظر گرفتن روزی که ممکنه از سر گذرونده باشیم باهامون رفتار کنن. | 888 |
| 13 | زندگی بزرگسالی اونجایی خودش رو نشون میده که یهو به خودت میای میبینی داری تو اینستا تست چاقوی آشپزخونه میبینی و لذت میبری. | 1 092 |
| 14 | منم از اینا.
https://t.me/sitaloopram/10165 | 1 516 |
| 15 | بچهها پاشید پول بزنید برای آخرتتون توشه جمع کنید،
من و دخترای پرتو منتظریم ۱۱ تومن جور شه بریم دیوار مدرسه رنگ کنیم. | 1 805 |
| 16 | قصد داریم بخشی از دیوارهای یک مدرسه رو رنگ کنیم انشاءالله.
برای تهیهی رنگ اولیه پسزمینه حدود ۱۱ میلیون تومان نیاز داریم.
+ رنگهای دیگه برای طرحها
و همچنین به ابزار هم نیاز داریم؛
اگر میتونید توی تهیه رنگ بهمون کمک کنید یا میتونید ابزار به دستمون برسونید، لطفا بهم پیام بدید.
و برای هزینه نیز، نیازمند دست یاری شما هستیم :*)
6104338919179180
به نام نادیا غلامپور
*شماره کارت قابل کپی هستش.
#پرتو | 1 538 |
| 17 | عموی نازنینم، نور قلبمون
به رحمت خدا رفتن.
منت بذارید و فاتحهای قرائت کنید🙏🏼 | 1 674 |
| 18 | امروز استادمون کلاس رو با نوشتن این جمله روی تخته شروع کرد:
به نام خداوند ایمان و دین
خدای نگهبان ایران زمین :) | 1 771 |
| 19 | خبر خوب این است که
فردا اولین روزِ پاییزه. | 1 684 |
| 20 | موضوع درس جزا اختصاصی ۱، جرائم علیه اموال و مالکیت و موضوع درس جزا اختصاصی ۳، جرائم علیه تمامیت جسمانی اشخاصه..
و من و صبا این علاوه بر این دو تا درس، آیین دادرسی کیفری ۱ هم داریم و همین الان فهمیدیم که قراره بیچاره شیم بابت حجم مطالب.🥳🙏🏻 | 1 712 |
